(ACID DIPPED)
نوع پرداخت سطحی خشک نورد سرد. آلیاژ پس از غوطهوری در محلول بیکرومات، با نورد سرد خشک روی غلتکهای صیقلی پردازش میشود؛ نتیجه: سطح براق و حفظ رنگ طبیعی فلز (True Metal Color) بدون تغییر رنگ زیاد.
«Acid Dipped» یا غوطهوری در اسید، فرآیندی صنعتی برای تمیزکاری، اسیدشویی (Pickling) یا آمادهسازی سطحی فلزات، بهویژه فولاد، است که در آن قطعه درون اسید غوطهور میشود تا زنگزدگی، اکسیدها، رسوبات و ناخالصیها از روی آن پاک شود. این روش پیشنیاز مراحلی مانند گالوانیزاسیون، آبکاری یا نقاشی است.
نکات کلیدی:
اسیدشویی: حذف لایههای اکسیدی سطحی برای تمیزی عمیق فلز.
کاربرد: آمادهسازی فولاد قبل از گالوانیزه شدن برای افزایش چسبندگی پوشش روی.
مزایا: افزایش مقاومت فلز و اطمینان از تمیزی سطح.
(ALCLAD)
نام رایج محصولات آلومینیوم نوردشده روکشدار (ورق، سیم و غیره) با لایه پوشش آلومینیوم خالص یا آلیاژ متفاوت از هسته. پوشش آندی نسبت به هسته عمل کرده و حفاظت الکتروشیمیایی (کاتدی) در محیطهای خورنده ایجاد میکند.
آلکلد (Alclad) یک ورق آلومینیومی ترکیبی است که برای اولین بار در صنعت هواپیماسازی برای حل مشکل خوردگی ابداع شد. سایت رسمی Alcoa یکی از پیشگامان توسعه این فناوری در جهان است.
۱. ساختار ساندویچی
این ورق از سه لایه تشکیل شده است:
هسته مرکزی: از آلیاژهای بسیار مستحکم آلومینیوم (مثل سری ۲۰۲۴ یا ۷۰۷۵) ساخته شده که مقاومت بالایی دارند اما زود زنگ میزنند (خوردگی).
لایههای بیرونی: یک لایه نازک از آلومینیوم خالص (بیش از ۹۹٪ خلوص) روی دو طرف هسته پرس میشود.
۲. چرا از این روش استفاده میشود؟
حفاظت فداکارانه: آلومینیوم خالص روی سطح مثل یک زره عمل میکند. حتی اگر سطح ورق خراش بردارد، لایه خالص از نظر الکتروشیمیایی از هسته محافظت میکند تا استحکام قطعه حفظ شود.
تعادل قدرت و دوام: با این روش، شما هم استحکام فولادمانند آلیاژ را دارید و هم مقاومت عالی آلومینیوم خالص در برابر رطوبت و نمک را.
۳. کاربردهای مهم
هوافضا: بدنه و بالهای اکثر هواپیماهای تجاری و نظامی از آلکلد ساخته میشود.
مبدلهای حرارتی: در ایران، شرکتهایی مانند نورد آلومینیوم این نوع ورقها (Clad) را برای ساخت رادیاتور خودرو تولید میکنند.
(ALLOY STEEL)
فولادی که مقادیر قابل توجهی عناصر آلیاژی (غیر از کربن و مقادیر محدود Mn, S, Si, P) دارد؛ هدف معمولاً افزایش سختی، استحکام یا مقاومت شیمیایی است. فولاد کمآلیاژ معمولاً کمتر از ۵٪ عناصر آلیاژی اضافه دارد.
فولاد آلیاژی (Alloy Steel) نوعی فولاد است که با افزودن عناصر آلیاژی مشخصی مانند کروم، نیکل، مولیبدن، یا وانادیم، خواص فیزیکی و مکانیکی بهبود یافتهای مانند افزایش استحکام، سختی، چقرمگی و مقاومت در برابر خوردگی را پیدا میکند.
تعاریف و ویژگیهای کلیدی
فولاد آلیاژی از ترکیب فولاد پایه کربنی با یک یا چند عنصر آلیاژی دیگر تولید میشود. این عناصر عمداً و در مقادیر دقیق اضافه میشوند تا ویژگیهای خاصی مطابق با نیازهای کاربردی فراهم کنند.
افزایش استحکام و سختی: افزودن عناصری مانند مولیبدن و منگنز باعث افزایش مقاومت کششی و سختی فولاد میشود.
مقاومت در برابر خوردگی: عناصری مثل کروم مقاومت در برابر زنگزدگی و خوردگی را بهبود میبخشند.
مقاومت در برابر دمای بالا: برخی از فولادهای آلیاژی میتوانند استحکام خود را در دماهای بسیار بالا حفظ کنند، که آنها را برای کاربردهای خاص نیروگاهی مناسب میسازد.
چقرمگی و مقاومت به سایش: نیکل و وانادیم به ترتیب چقرمگی و مقاومت به سایش را افزایش میدهند.
قابلیت عملیات حرارتی: فولادهای آلیاژی بهخوبی به عملیات حرارتی پاسخ میدهند، که این امکان را فراهم میکند تا خواص نهایی آنها از طریق فرآیندهایی مانند آنیلینگ، کوئنچینگ و تمپرینگ تنظیم شود.
(AISI STEELS)
فولادهای موسسه آهن و فولاد آمریکا (AISI). سیستم نامگذاری مشابه SAE اما دقیقتر؛ اعداد با حروف پیشوند همراه هستند: A = فولاد آلیاژی کوره باز قلیایی، B = فولاد کربنی بسمر اسیدی، C = فولاد کربنی کوره باز قلیایی، E = فولاد آلیاژی کوره الکتریکی. در ایران معمولاً به عنوان AISI/SAE شناخته میشود.
استاندارد AISI/SAE یک سیستم نامگذاری عددی برای دستهبندی فولادهای کربنی و آلیاژی است که توسط «مؤسسه آهن و فولاد آمریکا» (AISI) و «انجمن مهندسین خودرو» (SAE) تدوین شده است. این سیستم از یک کد چهار یا پنج رقمی برای شناسایی ترکیب شیمیایی فولاد استفاده میکند.
ساختار کدهای ۴ رقمی (مثلاً AISI 4140): در این سیستم، هر رقم معنای خاصی دارد که به مهندسان کمک میکند بلافاصله ترکیب آلیاژ را تشخیص دهند:
رقم اول (نوع اصلی فولاد): نشاندهنده عنصر آلیاژی اصلی است.
1: فولاد کربنی (Plain Carbon)
2: فولاد نیکلدار
3: فولاد نیکل-کروم
4: فولاد مولیبدندار (مانند کروم-مولیبدن ۴۱۴۰)
5: فولاد کرومدار
رقم دوم (تغییرات آلیاژی): نشاندهنده درصد تقریبی عنصر آلیاژی اصلی یا اصلاحات خاص در ترکیب است. برای مثال، عدد صفر به معنای عدم حضور عناصر آلیاژی ثانویه است.
دو رقم آخر (میزان کربن): میانگین درصد کربن را بر حسب صدم درصد نشان میدهد.
مثال: در فولاد 1045، عدد ۴۵ به معنای وجود حدود ۰.۴۵٪ کربن است.
(AIR HARDENING STEEL)
فولاد آلیاژی که با سرد کردن در هوا (بدون نیاز به کوئنچ در مایع) سخت میشود و ساختار مارتنزیتی کسب میکند. عناصر آلیاژی مانند کروم، نیکل، مولیبدن و منگنز این خاصیت را تقویت میکنند.
فولاد سختشونده در هوا (Air Hardening Steel) که در استاندارد AISI با سری A شناخته میشود، نوعی فولاد آلیاژی است که برای رسیدن به حداکثر سختی نیازی به غوطهوری سریع در روغن یا آب ندارد و صرفا با خنک شدن در هوای آزاد سخت میشود. این فولادها به دلیل وجود مقادیر بالای کروم، مولیبدن و منگنز، دارای قابلیت سختشوندگی عمیق هستند. مزایای اصلی آنها عبارتند از:
ثبات ابعادی بسیار بالا: به دلیل سرعت خنککاری پایین، اعوجاج و تغییر شکل قطعه پس از عملیات حرارتی به حداقل میرسد.
کاهش ریسک ترکخوردگی: برخلاف فولادهای سختشونده در آب، خطر ایجاد ترکهای ناشی از تنش حرارتی در این گریدها بسیار کم است.
سختی و چقرمگی متوازن: این فولادها ترکیبی عالی از مقاومت در برابر سایش و مقاومت در برابر ضربه (چقرمگی) ارائه میدهند.
(ALLOY)
فلزی که با افزودن عناصر فلزی یا غیرفلزی دیگر به فلز پایه، خواص مطلوب (مانند استحکام، مقاومت خوردگی و غیره) کسب میکند.
آلیاژ (Alloy) به ترکیبی از دو یا چند عنصر گفته میشود که حداقل یکی از آنها فلز است و با هدف بهبود خواص فیزیکی، مکانیکی یا شیمیایی ساخته میشود. در صنعت آهن و فولاد، آلیاژسازی یکی از مهمترین روشها برای افزایش استحکام، سختی، مقاومت به سایش، مقاومت به خوردگی و بهبود قابلیت جوشکاری یا ماشینکاری است. با کنترل نوع و درصد عناصر آلیاژی میتوان ویژگیهای نهایی فلز را متناسب با کاربرد مورد نظر تنظیم کرد.
در حوزه فولاد، عناصر رایجی مانند کربن، منگنز، کروم، نیکل، مولیبدن و وانادیم به آهن اضافه میشوند تا فولادهای آلیاژی با عملکرد خاص تولید شوند. به عنوان مثال، افزودن کروم باعث افزایش مقاومت به خوردگی و تولید فولادهای زنگنزن میشود، در حالی که مولیبدن و وانادیم استحکام در دماهای بالا را بهبود میدهند. به همین دلیل، آلیاژها نقش کلیدی در صنایع ساختمانی، خودروسازی، نفت و گاز، پتروشیمی و ماشینسازی دارند.
(ACID-BRITTLENESS)
شکنندگی ایجاد شده پس از اسیدشویی فولاد در اسید؛ هیدروژن تولیدشده از واکنش آهن و اسید، تا حدی توسط فلز جذب شده و باعث کاهش شدید شکلپذیری و شکنندگی هیدروژنی میگردد.
شکنندگی اسیدی که در صنعت با عنوان شکنندگی هیدروژنی نیز شناخته میشود، پدیدهای است که در اثر نفوذ اتمهای هیدروژن به ساختار فلز، بهویژه فولادهای پرمقاومت، رخ میدهد. این اتفاق معمولاً در فرآیند اسیدشویی (Pickling) که برای حذف اکسیدها و پوستههای سطحی پیش از نورد، گالوانیزه یا آبکاری انجام میشود، ایجاد میگردد. در حین تماس فولاد با اسید، هیدروژن آزاد شده میتواند به داخل شبکه کریستالی فلز نفوذ کند و باعث کاهش شدید چقرمگی و افزایش تردی شود.
نتیجه این پدیده، ترکهای ریز داخلی و شکست ناگهانی قطعه تحت تنشهای نسبتاً پایین است؛ شکستی که اغلب بدون تغییر شکل پلاستیک محسوس رخ میدهد. این مسئله در پیچ و مهرههای پرمقاومت، قطعات عملیات حرارتیشده و فولادهای آلیاژی حساس، اهمیت ویژهای دارد. برای کاهش خطر شکنندگی هیدروژنی، معمولاً از عملیات حرارتی تنشزدایی (Hydrogen Bake-Out)، کنترل زمان اسیدشویی، استفاده از بازدارندههای خوردگی و انتخاب صحیح ترکیب شیمیایی فولاد استفاده میشود.
(AIR COOLING)
سرد کردن فلز گرمشده در هوای آزاد؛ سرعت سرد شدن متوسط بین سرد کردن آهسته داخل کوره و کوئنچ سریع در محیط مایع
سرد کردن در هوا یکی از روشهای رایج خنککاری در فرآیندهای حرارتی فولاد است که در آن قطعه پس از عملیات حرارتی، در معرض هوای آزاد و در دمای محیط قرار میگیرد تا بهصورت طبیعی و تدریجی خنک شود. سرعت خنککاری در این روش از کوئنچ در آب یا روغن بسیار کمتر است، اما از سرد شدن در داخل کوره سریعتر انجام میشود. به همین دلیل، Air Cooling یک روش خنککاری با نرخ متوسط محسوب میشود.
در صنعت فولاد، این روش معمولاً در عملیات نرماله کردن (Normalizing) یا پس از نورد گرم کاربرد دارد. سرد شدن در هوا باعث ایجاد ساختاری یکنواختتر نسبت به سرد شدن آهسته در کوره میشود و در عین حال تنشهای حرارتی و احتمال ترکخوردگی آن بسیار کمتر از کوئنچ شدید است. نتیجه این فرآیند معمولاً دستیابی به تعادل مناسبی بین استحکام و چقرمگی در قطعه فولادی است.
(ACID-PROCESS)
روش فولادسازی (بسمر، کوره باز یا الکتریکی) با آستر نسوز سیلیسی (اسیدی)؛ در این روش فسفر بهخوبی حذف نمیشود، بنابراین نیاز به چدن خام با فسفر بسیار پایین است.
فرآیند اسیدی در فولادسازی به روشی گفته میشود که در آن جداره نسوز کوره و سرباره دارای ماهیت اسیدی هستند و معمولاً از موادی مانند سیلیس (SiO₂) استفاده میشود. در این روش، محیط کوره توانایی حذف ناخالصیهای قلیایی مانند فسفر و گوگرد را ندارد، زیرا واکنشهای تصفیهای مؤثر برای این عناصر نیازمند سرباره با خاصیت بازی (قلیایی) است. به همین دلیل، در فولادسازی اسیدی باید از مواد اولیهای با درصد پایین فسفر و گوگرد استفاده شود.
این نوع فرآیند بیشتر در کورههای قدیمیتر مانند کوره زیمنس-مارتین اسیدی یا برخی کورههای القایی کاربرد داشت. مزیت اصلی آن سادگی کنترل ترکیب شیمیایی و مناسب بودن برای تولید فولادهای با کیفیت مشخص از مواد اولیه خالص بود، اما به دلیل محدودیت در پالایش ناخالصیها، امروزه در مقایسه با فرآیندهای بازی (Basic Process) کاربرد کمتری دارد.
(AGE HARDENING)
در فولادهای نرم یا کمکربن: تغییرات آهسته و تدریجی مهم تجاری در خواص فولاد پس از عملیات نهایی (کار سرد یا حرارتی)؛ منجر به افزایش سختی، حد الاستیک و استحکام کششی میشود اما شکلپذیری کاهش مییابد. این پدیده در دمای محیط و بهصورت خودبهخود رخ میدهد.
سختشدن پیری که با عنوان سختشدن رسوبی (Precipitation Hardening) نیز شناخته میشود، یک فرآیند عملیات حرارتی است که با ایجاد و توزیع ذرات بسیار ریز رسوبی در زمینه فلز، باعث افزایش استحکام و سختی آن میشود. در این روش، ابتدا آلیاژ در دمای بالا در حالت محلول جامد قرار میگیرد (عملیات محلولسازی)، سپس با کوئنچ سریع، ساختار در حالت فوقاشباع تثبیت میشود و در نهایت طی مرحله پیری (در دمای محیط یا دمای کنترلشده)، رسوبات ریز و یکنواخت در داخل ساختار تشکیل میشوند.
این رسوبات مانع حرکت نابجاییها در شبکه کریستالی میشوند و در نتیجه مقاومت مکانیکی فلز افزایش مییابد، بدون آنکه کاهش شدید در چقرمگی ایجاد شود. در صنعت فولاد و آلیاژها، این فرآیند در برخی فولادهای آلیاژی خاص، فولادهای زنگنزن رسوبسختشونده و همچنین آلیاژهای آلومینیوم، نیکل و مس کاربرد گسترده دارد. مزیت اصلی سختشدن پیری، دستیابی به استحکام بالا همراه با کنترل دقیق خواص مکانیکی است.
(A.S.T.M.)
در صنعت فولاد، استانداردهای ASTM (انجمن آزمایش و مواد آمریکا) زبان مشترک مهندسان و تولیدکنندگان برای تضمین کیفیت، ایمنی و کارایی محصولات هستند. این استانداردها فولادها را بر اساس ترکیب شیمیایی، خواص مکانیکی (مثل استحکام کششی) و کاربرد نهایی دستهبندی میکنند.
ASTM مخفف American Society for Testing and Materials است که امروزه با نام رسمی ASTM International شناخته میشود. این سازمان یکی از معتبرترین نهادهای تدوین استاندارد در جهان است که استانداردهای فنی مرتبط با مواد، محصولات، سیستمها و روشهای آزمون را تدوین و منتشر میکند. استانداردهای ASTM در حوزههای مختلفی از جمله فولاد، فلزات غیرآهنی، پلیمرها، نفت و گاز، ساختمان و صنایع خودروسازی کاربرد گسترده دارند.
در صنعت آهن و فولاد، استانداردهای ASTM نقش کلیدی در تعیین مشخصات فنی مانند ترکیب شیمیایی، خواص مکانیکی، روشهای تست کشش، ضربه، سختی و بازرسی کیفی دارند. برای مثال، گریدهایی مانند ASTM A36 یا ASTM A106 بر اساس همین استانداردها تعریف میشوند. استفاده از استانداردهای ASTM باعث ایجاد زبان مشترک فنی بین تولیدکنندگان، پیمانکاران و خریداران در سطح بینالمللی شده و کیفیت و ایمنی محصولات فولادی را تضمین میکند.
(AGING)
تغییر خودبهخودی خواص فیزیکی برخی فلزات در دمای محیط پس از کار سرد نهایی یا عملیات حرارتی نهایی. اغلب مترادف با سختشدن پیری (Age-Hardening) است.
پیری یا آجینگ (Aging) در صنعت فلزات و بهویژه فولاد و آلیاژها به فرآیندی گفته میشود که در آن خواص مکانیکی ماده، بهویژه استحکام و سختی، در اثر تغییرات ساختاری تدریجی در طول زمان و در دمای مشخص بهبود مییابد. این پدیده میتواند بهصورت طبیعی (Natural Aging) در دمای محیط یا بهصورت مصنوعی (Artificial Aging) در دماهای بالاتر و تحت کنترل حرارتی انجام شود.
در فولادها و آلیاژهای رسوبسختشونده، آجینگ باعث تشکیل ذرات رسوبی ریز در زمینه فلز میشود که حرکت نابجاییها را محدود میکنند و در نتیجه مقاومت مکانیکی و سختی قطعه افزایش مییابد. این فرآیند معمولاً پس از عملیات محلولسازی و کوئنچ انجام میشود و امکان دستیابی به ترکیبی بهینه از استحکام و چقرمگی را فراهم میکند. در صنایع هوافضا، خودروسازی و ماشینسازی، کنترل دقیق آجینگ برای تولید قطعات با خواص مکانیکی پیشبینیشده اهمیت ویژهای دارد.
(ALLOTROPY)
به پلیمورفیسم (چندشکلی) مراجعه کنید
آلوتروپی یا چندشکلی (Allotropy) پدیدهای است که در آن یک عنصر شیمیایی میتواند در شرایط فیزیکی متفاوت، چند ساختار بلوری یا فرم کریستالی مختلف داشته باشد. این تغییر ساختار معمولاً با تغییر دما یا فشار رخ میدهد و باعث تفاوت قابل توجه در خواص فیزیکی و مکانیکی فلز میشود. برای مثال، آهن در دماهای مختلف میتواند به شکل فریت (α-Fe)، آستنیت (γ-Fe) یا سیتریت (δ-Fe) وجود داشته باشد، که هر کدام چگالی، سختی و قابلیت شکلپذیری متفاوتی دارند.
در صنعت فولاد، درک آلوتروپی اهمیت بالایی دارد، زیرا عملیات حرارتی مانند نرماله کردن، تمپر و کوئنچ دقیقاً بر اساس تغییرات فاز و انتقال بین شکلهای بلوری انجام میشوند. با کنترل این تغییرات فازی میتوان خواص مکانیکی مانند استحکام، چقرمگی و سختی را بهینه کرد. بنابراین، آلوتروپی نه تنها یک پدیده علمی جذاب است، بلکه پایهای برای طراحی فرآیندهای حرارتی و تولید فولاد با ویژگیهای مطلوب محسوب میشود.
(ALPHA BRASS)
آلیاژ مس-روی با حداکثر ۳۸٪ روی؛ مناسب برای عملیات کار سرد (مانند کشش، نورد سرد)
برنج آلفا (Alpha Brass) یکی از آلیاژهای مهم مس و روی است که در آن درصد روی کمتر از حدود 35٪ است و فاز غالب آن، فاز آلفا (α) است. این فاز دارای ساختار بلوری مکعبی مرکز-دار (FCC) بوده و به دلیل قابلیت شکلپذیری بالا و چکشخواری خوب، برای فرآیندهای نورد، کشش و پرس مناسب است. برنج آلفا معمولاً از مقاومت خوردگی خوبی نیز برخوردار است و میتواند در محیطهای معتدل و مرطوب عملکرد قابل قبولی داشته باشد.
در صنعت، برنج آلفا به دلیل قابلیت ماشینکاری خوب و استحکام مناسب، در تولید قطعات تزئینی، ابزارآلات، پیچ و مهره، اتصالات لوله و قطعات دقیق مکانیکی کاربرد دارد. همچنین به دلیل خواص الکتریکی و حرارتی مطلوب، در برخی کاربردهای الکترونیکی و حرارتی نیز استفاده میشود. برخلاف برنجهای با درصد روی بالاتر که شکنندهتر هستند، برنج آلفا تعادل مناسبی بین شکلپذیری و استحکام ارائه میدهد.
(ACCORDION REED STEEL)
0.1٪ باید دارای صافی بسیار بالا، سختی یکنواخت و الاستیسیته عالی باشد. کاربرد اصلی: قطعات نی (reed) آکاردئون و سازهای مشابه
فولاد نی آکاردئونی (Accordion Spring Steel) نوعی فولاد پرکربن و فنری است که به دلیل شکل هندسی خاص در قالب نیهای آکاردئونی یا فنرهای تخت و مارپیچ، خواص مکانیکی ویژهای دارد. این فولاد به گونهای طراحی میشود که ضمن انعطافپذیری بالا، مقاومت به خستگی و بازگشت ارتجاعی قابل توجهی ارائه دهد. نام «آکاردئونی» از شباهت شکل فنر یا نی به ساز آکاردئون گرفته شده است که امکان تغییر طول و بازگشت سریع به حالت اولیه را فراهم میکند.
در صنعت، فولاد نی آکاردئونی معمولاً برای ساخت فنرهای صنعتی، اجزای تعلیق خودرو، ماشینآلات دقیق، قطعات ارتجاعی و ابزارهایی که نیاز به عملکرد تکرارشونده و دوام طولانی دارند، استفاده میشود. این فولادها معمولاً تحت عملیات حرارتی کوئنچ و تمپر قرار میگیرند تا تعادل مطلوبی بین سختی، استحکام کششی و چقرمگی ایجاد شود و عملکرد بهینه در شرایط عملیاتی پرتنش داشته باشند.
(ALPHA BRONZE)
آلیاژ مس-قلع با محلول جامد آلفا؛ معمولاً ۴–۵٪ قلع. کاربرد: سکهسازی، فنر، تیغه توربین و غیره
برنز آلفا (Alpha Bronze) یکی از آلیاژهای مس و قلع است که در آن درصد قلع نسبتاً پایین بوده و فاز غالب ساختاری، فاز α (آلفا) میباشد. این فاز دارای ساختار بلوری مکعبی مرکز-دار (FCC) است و به دلیل شکلپذیری و چکشخواری مناسب، قابلیت پردازش با روشهای نورد، ریختهگری و ماشینکاری را دارد. برنز آلفا معمولاً مقاومت خوبی در برابر خوردگی، سایش و خستگی ارائه میدهد و به دلیل این ویژگیها، یکی از محبوبترین انواع برنز در صنایع مختلف است.
در عمل، برنز آلفا در تولید قطعات مکانیکی، بوشها، یاتاقانها، پروانهها، قطعات دریایی و اجزای ماشینآلات کاربرد دارد. این آلیاژ به دلیل قابلیت ترکیب بالای استحکام و شکلپذیری، گزینه مناسبی برای قطعاتی است که باید تحت بار مکانیکی قرار گیرند و در عین حال مقاومت خوردگی بالایی داشته باشند. به طور کلی، برنز آلفا به عنوان آلیاژی متعادل از لحاظ خواص مکانیکی و مقاومت محیطی شناخته میشود.
(ALPHA-IRON)
شکل پلیمورف آهن پایدار زیر ۱۶۷۰ درجه فارنهایت؛ ساختار مکعبی مرکزپر (BCC)؛ مغناطیسی تا حدود ۱۴۱۰ درجه فارنهایت. در متالورژی به آن فریت نیز گفته میشود.
آهن آلفا یا فریت (α-Fe) یکی از فرمهای آلوتروپی آهن است که در دمای کمتر از حدود 912 درجه سانتیگراد پایدار است و دارای ساختار بلوری مکعبی مرکز-دار (BCC) میباشد. این فاز آهن، نرم و چکشخوار است و خاصیت مغناطیسی دارد. فریت به دلیل چقرمگی بالا و قابلیت شکلپذیری مناسب، پایه و زمینه بسیاری از فولادهای کمکربن و فولادهای ساختمانی را تشکیل میدهد.
در صنعت فولاد، شناخت فریت اهمیت بالایی دارد زیرا بسیاری از عملیات حرارتی و نورد به تغییرات نسبت فریت و دیگر فازها مانند آستنیت (γ-Fe) وابسته هستند. افزایش درصد فریت در فولاد معمولاً باعث کاهش سختی و افزایش چقرمگی و شکلپذیری میشود. به همین دلیل، طراحی ترکیب شیمیایی و کنترل فرآیندهای حرارتی، با هدف رسیدن به نسبت بهینه فریت و سایر فازها، برای دستیابی به خواص مکانیکی مطلوب اهمیت زیادی دارد.
(ALUMINUM)
عنصر Al؛ کاربرد اصلی در فولادسازی: ۱) اکسیدزدایی قوی (آلومینیومکِیلد)، ۲) محدود کردن رشد دانه با تشکیل اکسید/نیترید پراکنده، ۳) عنصر آلیاژی در فولادهای نیتریشنی.
آلومینیوم (Aluminum) یک فلز سبک، نقرهای و نرم با چگالی پایین است که در طبیعت به صورت اکسیدها و ترکیبات معدنی یافت میشود. این فلز به دلیل مقاومت بالا در برابر خوردگی، هدایت حرارتی و الکتریکی خوب، و قابلیت شکلپذیری و ماشینکاری مطلوب، یکی از پرکاربردترین فلزات در صنایع مختلف است. آلومینیوم به راحتی میتواند آلیاژ شود تا خواص مکانیکی و فیزیکی آن برای کاربردهای خاص بهبود یابد.
در صنعت، آلومینیوم و آلیاژهای آن در صنایع هوافضا، خودروسازی، ساختمان، بستهبندی و تجهیزات الکترونیکی کاربرد گسترده دارند. به دلیل وزن سبک و مقاومت مناسب، استفاده از آلومینیوم در تولید قطعاتی که نیاز به کاهش وزن دارند، اهمیت ویژهای دارد. همچنین، سطح آلومینیوم میتواند با آنودایز کردن یا پوششهای محافظ، مقاومت بیشتری در برابر خوردگی و سایش پیدا کند، که آن را برای محیطهای مرطوب و خورنده مناسب میسازد.
(AMORPHOUS)
فاقد ساختار کریستالی منظم
آمورف یا مواد بیشکل (Amorphous) به موادی گفته میشود که فاقد ساختار بلوری منظم هستند و اتمهای آنها بهصورت نامنظم و بدون آرایش کریستالی خاصی کنار هم قرار گرفتهاند. برخلاف فلزات و آلیاژهای کریستالی که خواص مکانیکی و حرارتی آنها تا حد زیادی وابسته به شبکه بلوری است، مواد آمورف رفتار یکنواختتری در جهات مختلف دارند و معمولاً مقاومت به خوردگی، سختی سطحی و رفتار مغناطیسی متفاوتی ارائه میکنند.
در صنعت فلزات، آلیاژهای آمورف (معروف به فلزات شیشهای یا Metallic Glasses) به دلیل ویژگیهای خاص خود مانند مقاومت بالا به سایش، چقرمگی مناسب و سختی زیاد در ضخامت کم، برای ساخت قطعات دقیق، پوششهای مقاوم به خوردگی و اجزای الکترونیکی کاربرد دارند. تولید این مواد معمولاً نیازمند خنککاری بسیار سریع مذاب است تا از تشکیل کریستال جلوگیری شود و ساختار بیشکل حفظ گردد.
(ANNEALING)
عملیات حرارتی شامل گرمایش و سرد کردن آهسته؛ اهداف: حذف تنشهای داخلی، نرم کردن، بهبود شکلپذیری، چقرمگی، پالایش دانه، حذف گازها و ایجاد میکروساختار مطلوب.
آنیلینگ یا بازپخت (Annealing) یکی از مهمترین فرآیندهای عملیات حرارتی در صنعت آهن و فولاد است که با هدف کاهش سختی، افزایش شکلپذیری و حذف تنشهای داخلی انجام میشود. در این فرآیند، قطعه فولادی تا دمای مشخصی (بسته به نوع آلیاژ و هدف عملیات) گرم شده، برای مدت معین در همان دما نگه داشته میشود و سپس بهآرامی، معمولاً داخل کوره، سرد میگردد. این سرد شدن آهسته باعث ایجاد ساختاری پایدارتر و نرمتر در فلز میشود.
آنیلینگ معمولاً پس از فرآیندهایی مانند نورد سرد، کشش یا ماشینکاری که باعث ایجاد تنش پسماند و افزایش سختی شدهاند، به کار میرود. نتیجه بازپخت، بهبود قابلیت فرمدهی، کاهش احتمال ترکخوردگی در مراحل بعدی تولید و یکنواخت شدن ساختار متالورژیکی است. در صنایع خودروسازی، لولهسازی، تولید ورقهای فولادی و قطعات دقیق، آنیلینگ نقش کلیدی در آمادهسازی مواد برای مراحل بعدی ساخت دارد.
(ANODIZING)
فرآیند پوششدهی الکتروشیمیایی آلومینیوم با لایه نازک اکسید آلومینیوم بسیار سخت؛ امکان ایجاد پوششهای رنگی متنوع با نفوذ رنگ.
آنودایزینگ (Anodizing) یک فرآیند الکتروشیمیایی برای ایجاد لایه اکسیدی کنترلشده و ضخیم روی سطح فلز، بهویژه آلومینیوم، است. در این فرآیند، قطعه فلزی به عنوان آند در یک حمام الکترولیتی (معمولاً محلول اسیدی مانند اسید سولفوریک) قرار میگیرد و با اعمال جریان الکتریکی، لایهای از اکسید فلز روی سطح آن تشکیل میشود. این لایه برخلاف زنگزدگی معمولی، چسبنده، یکنواخت و محافظ است و بخشی از خود فلز پایه محسوب میشود.
نتیجه آنودایزینگ افزایش مقاومت به خوردگی، سایش و بهبود ظاهر سطح است. همچنین این لایه اکسیدی متخلخل بوده و میتوان آن را رنگآمیزی کرد، به همین دلیل در صنایع ساختمانی، دکوراتیو، خودروسازی، هوافضا و تولید قطعات الکترونیکی کاربرد گسترده دارد. آنودایزینگ علاوه بر افزایش دوام، باعث بهبود عایق الکتریکی سطح آلومینیوم نیز میشود و یکی از رایجترین روشهای بهبود عملکرد و زیبایی این فلز محسوب میگردد.
(ARTIFICIAL AGING)
عملیات پیری در دمای بالاتر از دمای اتاق. به عملیات حرارتی رسوبی مراجعه شود – در مقابل پیری طبیعی (اتاقی)
پیری مصنوعی یا آجینگ مصنوعی (Artificial Aging) یکی از مراحل مهم در فرآیند سختشدن رسوبی است که طی آن آلیاژ پس از عملیات محلولسازی و کوئنچ، در دمایی بالاتر از دمای محیط و بهصورت کنترلشده حرارت داده میشود. این افزایش دما باعث تسریع تشکیل و رشد رسوبات ریز در ساختار فلز میشود؛ رسوباتی که با محدود کردن حرکت نابجاییها، استحکام و سختی آلیاژ را افزایش میدهند.
برخلاف پیری طبیعی که در دمای محیط و طی زمان طولانی رخ میدهد، پیری مصنوعی در کوره و طی زمان کوتاهتر انجام میشود و امکان کنترل دقیق خواص مکانیکی را فراهم میکند. این فرآیند در آلیاژهای آلومینیوم، برخی فولادهای رسوبسختشونده و آلیاژهای نیکل کاربرد گسترده دارد. تنظیم صحیح دما و زمان در آجینگ مصنوعی اهمیت بالایی دارد، زیرا افزایش بیش از حد زمان یا دما میتواند منجر به درشت شدن رسوبات و کاهش استحکام (Overaging) شود.
سیستم نامگذاری فولادها و آلیاژهای مسی با دو رقم آخر نشاندهنده درصد کربن (معمولاً ±۰.۰۵٪). در ایران به عنوان استاندارد AISI/SAE شناخته میشود.
SAE مخفف Society of Automotive Engineers است که امروزه با نام رسمی SAE International شناخته میشود. این سازمان یکی از معتبرترین نهادهای تدوین استانداردهای فنی در حوزه مهندسی، بهویژه صنایع خودروسازی، هوافضا و حملونقل است. استانداردهای SAE طیف گستردهای از موضوعات مانند مشخصات مواد، روشهای آزمون، سیستمهای مکانیکی، موتور، سوخت و تجهیزات صنعتی را پوشش میدهند.
در صنعت فولاد، استانداردهای SAE بیشتر برای طبقهبندی فولادهای کربنی و آلیاژی به کار میروند. برای مثال، کدهایی مانند SAE 1045 یا SAE 4140 ترکیب شیمیایی تقریبی و محدوده خواص مکانیکی فولاد را مشخص میکنند. این سیستم نامگذاری باعث میشود مهندسان، تولیدکنندگان و خریداران در سطح بینالمللی زبان مشترکی برای انتخاب و مقایسه مواد داشته باشند و بتوانند فولاد مناسب را بر اساس نیاز مکانیکی و شرایط کاری انتخاب کنند.
(AUSTEMPERING)
نام تجاری فرآیند عملیات حرارتی ثبتشده؛ شامل کوئنچ ایزوترمال در محیطی با سرعت سرد شدن مناسب برای جلوگیری از تشکیل پرلیت بالا، و نگهداری در دمایی بین تشکیل پرلیت و مارتنزیت تا تکمیل تحول.
آستمپرینگ که گاهی به اشتباه «آستنیت تمپرینگ» گفته میشود، یک فرآیند عملیات حرارتی ویژه برای فولادها و چدنهاست که با هدف دستیابی به ساختار بینیتی (Bainite) انجام میشود. در این روش، قطعه ابتدا تا ناحیه آستنیتی گرم میشود، سپس بهسرعت تا دمایی بالاتر از ناحیه تشکیل مارتنزیت (و داخل محدوده تشکیل بینیت) سرد میشود و برای مدت مشخصی در همان دما نگه داشته میشود تا تحول ساختاری کامل گردد.
مزیت اصلی آستمپرینگ نسبت به کوئنچ و تمپر سنتی، کاهش تنشهای داخلی، حداقل اعوجاج و کاهش خطر ترکخوردگی است. ساختار بینیتی حاصل، ترکیبی مطلوب از استحکام بالا، چقرمگی مناسب و مقاومت خوب به سایش ایجاد میکند. این فرآیند در تولید قطعاتی مانند چرخدندهها، فنرها، قطعات تعلیق خودرو و برخی چدنهای نشکن (ADI) کاربرد گسترده دارد، جایی که هم استحکام و هم پایداری ابعادی اهمیت بالایی دارند.
(AUSTENITIC STEEL)
فولادی که به دلیل وجود عناصر آلیاژی (مانند منگنز، نیکل، کروم و غیره) ساختار آستنیت آن در دمای اتاق پایدار میماند (مانند فولادهای زنگنزن ۱۸-۸).
فولاد آستنیتی یکی از مهمترین گروههای فولادهای ضدزنگ است که فاز غالب آن در دمای محیط، آستنیت (γ-Fe) است. این فولادها معمولاً حاوی مقادیر بالایی از کروم (حدود 16–26٪) و نیکل (حدود 8–22٪) هستند که باعث تثبیت فاز آستنیت در دماهای پایین میشود و ویژگیهای منحصر به فردی مانند مقاومت بسیار بالا به خوردگی، چقرمگی عالی و قابلیت شکلدهی مناسب ایجاد میکند. برخلاف فولادهای فریتی یا مارتنزیتی، فولادهای آستنیتی مغناطیسی نیستند.
در صنعت، فولادهای آستنیتی به دلیل مقاومت به خوردگی و دوام بالا، در محیطهای خورنده، صنایع شیمیایی، نفت و گاز، تجهیزات غذایی، پزشکی و ساخت مخازن تحت فشار کاربرد گسترده دارند. این فولادها همچنین قابلیت جوشکاری و ماشینکاری خوبی دارند و با توجه به چقرمگی بالا، در دماهای پایین نیز عملکرد مناسبی ارائه میدهند. کنترل دقیق ترکیب شیمیایی و عملیات حرارتی محدود باعث حفظ خواص آستنیتی و عملکرد مطلوب در کاربردهای حساس میشود.
(BAINITE)
میکروساختار سوزنیشکل (آسیکولار) باریک و کشیده که در فولاد نواری فنری ظاهر میشود؛ دارای چقرمگی بالا و شکلپذیری بیشتر از مارتنزیت تمپرشده است. بنییت محصول تجزیه آستنیت است و بهترین شرایط تشکیل آن در دماهای نگهداری ایزوترمال بین دمای تشکیل پرلیت ریز و دمای تشکیل مارتنزیت قرار دارد.
بنییت یکی از ساختارهای میانی فولاد است که بین آستنیت و مارتنزیت قرار دارد و طی عملیات حرارتی با نرخ خنککاری متوسط ایجاد میشود. این فاز ترکیبی از سختی نسبتاً بالا و چقرمگی مناسب را ارائه میکند و معمولا در دمای پایینتر از ناحیه تشکیل پرلیت و بالاتر از دمای مارتنزیت شکل میگیرد. بنییت میتواند به دو نوع ریزبنییت (Fine Bainite) و درشتبنییت (Coarse Bainite) تقسیم شود که نوع ریز آن استحکام بیشتری دارد.
در صنعت فولاد، دستیابی به ساختار بنییت به تولید قطعاتی با مقاومت به سایش بالا و قابلیت تحمل تنشهای دینامیکی کمک میکند. این ساختار برای چرخدندهها، فنرها، اجزای خودرو و ابزارهای صنعتی که نیاز به ترکیبی از سختی و چقرمگی دارند، مناسب است. فرآیندهای ویژهای مانند آستمپرینگ برای کنترل تشکیل بنییت بهکار میروند تا تنشهای داخلی کاهش یافته و خواص مکانیکی بهینه شوند
(BAND SAW STEEL)
فولاد نواری فنری نورد سرد با کربن بالا، سختکاریشده، تمپرشده، صیقلی و براق؛ مخصوص ساخت تیغه اره نواری برای برش چوب، فلزات غیرآهنی و پلاستیک. معمولاً مقداری نیکل دارد و سختی آن حدود Rockwell C40–45 است.
فولاد نواری اره نواری یا فولاد اره باند، نوعی فولاد پرکربن و فنری است که برای ساخت تیغههای اره نواری طراحی شده است. این فولاد باید ترکیبی از سختی بالا، استحکام کششی قابل قبول و چقرمگی مناسب داشته باشد تا در حین برش طولانیمدت، مقاومت به سایش و توانایی بازگشت ارتجاعی کافی داشته باشد. معمولاً این فولادها تحت عملیات حرارتی شامل سختکاری و تمپرینگ قرار میگیرند تا خواص مکانیکی مطلوب برای برش فلزات و چوب ایجاد شود.
در صنعت، فولاد نواری اره باند در کارگاههای فلزکاری، صنایع چوب، فولاد و ریختهگری کاربرد گسترده دارد. انتخاب درست ترکیب شیمیایی، عملیات حرارتی و کنترل دقیق سختی و انعطافپذیری تیغه، باعث افزایش طول عمر اره و کیفیت برش میشود. این فولادها معمولاً به شکل نوارهای بلند با ضخامت کم تولید میشوند و قابلیت تعویض و استفاده در دستگاههای اره نواری استاندارد را دارند.
(BANDED STRUCTURE)
ظاهر نواری موازی در جهت نورد یا کار مکانیکی فلز، که در سطح شکست یا سطح صاف (با یا بدون اچ کردن) با چشم غیرمسلح یا زیر میکروسکوپ مشاهده میشود.
ساختار نواری یا باندد استراکچر به الگوی مشخصی در توزیع فازها یا عناصر در داخل فولاد گفته میشود که به صورت خطوط یا نوارهای موازی و تکرارشونده در طول قطعه دیده میشود. این پدیده معمولاً در فولادهای کربنی و آلیاژی رخ میدهد و ناشی از جهتگیری عناصر آلیاژی، فرآیند نورد یا انجماد غیر یکنواخت است. ساختار نواری میتواند خواص مکانیکی فولاد را به صورت غیر یکنواخت تحت تأثیر قرار دهد؛ برای مثال، مقاومت و چقرمگی در جهتهای مختلف ممکن است متفاوت باشد.
در صنعت فولاد، باندد استراکچر اغلب به عنوان یک نقص ساختاری شناخته میشود، زیرا میتواند موجب تمرکز تنش و افزایش احتمال ترکخوردگی در قطعه شود. کنترل دقیق فرآیند نورد، ترکیب شیمیایی یکنواخت و عملیات حرارتی مناسب، از روشهای کاهش ایجاد این ساختار هستند. با این حال، در برخی آلیاژها، جهتگیری کنترلشده فازها میتواند خواص ویژهای مانند مقاومت به سایش در جهت خاص ایجاد کند، ولی معمولاً هدف جلوگیری از باندینگ و دستیابی به ساختار همگن است.
(BARK)
لایه زیرین سطح فلز (زیر لایه اکسید پوستهای) که در اثر گرمایش در محیط اکسیدکننده تشکیل میشود. در فولاد، این لایه همیشه دچار کربنزدایی (دکربورایزاسیون) است
پوست یا لایه اکسیدی زیرین به لایهای گفته میشود که در سطح فلزات، به ویژه فولاد و آهن، طی فرآیندهای حرارتی مانند نورد گرم، ریختهگری یا عملیات حرارتی، بر اثر واکنش فلز با اکسیژن محیط تشکیل میشود. این لایه معمولاً ضخیمتر و شکنندهتر از اکسیدهای سطحی طبیعی است و به رنگهای سیاه، قهوهای یا قرمز مشاهده میشود. پوست میتواند حاوی اکسیدهای آهن مانند FeO، Fe₃O₄ و Fe₂O₃ باشد و عمدتاً به دلیل تماس مستقیم فلز داغ با هوا شکل میگیرد.
در صنعت فولاد، وجود پوست بر سطح قطعات اغلب ناخواسته است زیرا میتواند کیفیت سطح، قابلیت جوشکاری و پوششدهی فلز را کاهش دهد. برای حذف آن از روشهایی مانند اسیدشویی (Pickling)، سندبلاست یا سایش مکانیکی استفاده میشود. کنترل تشکیل پوست همچنین اهمیت زیادی در فرآیندهای نورد گرم و ریختهگری دارد تا قطعات تولیدی دارای سطح یکنواخت و خواص مکانیکی مطلوب باشند.
(BASE BOX)
واحد اندازهگیری وزن ورق قلعاندود (Tin Plate). معادل ۱۱۲ ورق با ابعاد ۱۴×۲۰ اینچ است و وزن آن (به پوند) مشخصکننده ضخامت ورق است. به تعریف Tin Plate Base Box مراجعه شود.
بیس باکس به جعبهای فلزی گفته میشود که سطح داخلی آن با لایهای از قلع پوشانده شده است تا مقاومت به خوردگی و تماس شیمیایی با محتویات داخل آن افزایش یابد. این نوع جعبهها معمولاً برای نگهداری و بستهبندی مواد غذایی، مواد شیمیایی و قطعات حساس استفاده میشوند و لایه قلع نقش محافظتی در برابر زنگزدگی و واکنش با فلز پایه (معمولاً فولاد یا آهن) را دارد.
در صنایع فولاد و بستهبندی، بیس باکس به دلیل مقاومت مناسب، سبک بودن و هزینه تولید نسبتاً پایین، کاربرد گسترده دارد. قلعاندود کردن سطح داخلی باعث افزایش عمر مفید جعبه و حفظ کیفیت محتوای داخل آن میشود. علاوه بر این، سطح داخلی قلعاندود، قابلیت جوشکاری و آببندی بهتری ایجاد میکند و از نفوذ رطوبت و اکسیژن جلوگیری میکند.
(BASIC OPEN HEARTH)
کوره باز با آستر قلیایی (معمولاً منیزیت) است که در فولادسازی برای تولید فولاد با محتوای کمتر گوگرد و فسفر استفاده میشود.
کوره باز قلیایی یا Basic Open Hearth یکی از روشهای سنتی فولادسازی است که در آن کوره مجهز به سرباره قلیایی و نسوزهای پایه بازی (Basic) است. این نوع کورهها برای تصفیه ناخالصیهای اسیدی مانند فسفر و گوگرد طراحی شدهاند، زیرا سرباره قلیایی قادر به جذب و حذف این عناصر از مذاب فولاد است. در این فرآیند، آهن مذاب و مواد افزودنی بهصورت لایهای وارد کوره میشوند و با حرارت مستقیم و واکنشهای شیمیایی، فولاد با کیفیت تولید میشود.
مزیت کوره باز قلیایی، تولید فولاد با ترکیب شیمیایی یکنواخت و توانایی حذف ناخالصیهای مضر است. این نوع فولاد معمولاً در تولید ورقهای با کیفیت، مقاطع ساختمانی و فولادهای آلیاژی مورد استفاده قرار میگیرد. اگرچه امروزه بیشتر فولادسازیها به روشهای کوره قوس الکتریکی و کوره بلند انجام میشود، کوره باز قلیایی نقش مهمی در توسعه تکنولوژی فولاد و تولید فولادهای با کیفیت بالا داشته است.
(BASIC OXYGEN PROCESS)
روش فولادسازی که در آن اکسیژن خالص با فشار بالا به سطح مذاب چدن در کوره قلیایی (شبیه پاتیل) دمیده میشود. زمان سیکل ذوب بسیار کوتاه و کیفیت محصول مشابه فولاد کوره باز است. رایجترین روش تولید فولاد در جهان امروز.
فرآیند اکسیژن قلیایی که با نام Basic Oxygen Process (BOP) نیز شناخته میشود، یکی از رایجترین و مدرنترین روشهای تولید فولاد در سطح جهان است. در این روش، مذاب آهن خام (درجه یک) وارد کوره اکسیژن میشود و جریان اکسیژن خالص با فشار بالا به سطح مذاب دمیده میشود. این اکسیژن با ناخالصیهای آهن، به ویژه کربن، سیلیکون، منگنز و فسفر واکنش میدهد و آنها را به شکل اکسید در سرباره قلیایی حذف میکند. سرباره در این فرآیند خاصیت بازی دارد و باعث حذف موثر ناخالصیهای اسیدی میشود.
مزیت اصلی فرآیند اکسیژن قلیایی، سرعت بالا در تصفیه فولاد و تولید محصول با ترکیب شیمیایی کنترلشده است. این روش جایگزین روشهای سنتی مانند کوره باز (Open Hearth) شده و امکان تولید فولاد با کیفیت بالا، یکنواخت و با صرفه اقتصادی را فراهم میکند. فولاد تولیدشده در این روش در صنایع خودروسازی، ساخت ماشینآلات، پلسازی، مخازن تحت فشار و بسیاری از کاربردهای صنعتی با نیاز به خواص مکانیکی دقیق، کاربرد گسترده دارد.
(BASIC PROCESS)
روش فولادسازی (بسمر، کوره باز یا الکتریکی) با آستر نسوز قلیایی (معمولاً دولومیت یا منیزیت) که در آن سرباره غنی از آهک تشکیل شده و فسفر به خوبی حذف میشود.
فرآیند قلیایی در فولادسازی به روشهایی گفته میشود که در آن از سربارهای با خاصیت بازی (Basic) برای تصفیه مذاب فولاد استفاده میشود. سرباره قلیایی توانایی حذف ناخالصیهای اسیدی مانند فسفر و گوگرد را دارد و باعث تولید فولادی با ترکیب شیمیایی یکنواخت و کیفیت بالاتر میشود. این فرآیند معمولاً در کورههای باز قلیایی (Basic Open Hearth) و کورههای اکسیژن قلیایی (Basic Oxygen Furnace) به کار میرود.
مزیت اصلی فرآیند قلیایی، کاهش عناصر مضر و افزایش قابلیت جوشکاری و شکلدهی فولاد است. این روش باعث تولید فولادهای ساختمانی، ورقهای صنعتی، مقاطع فولادی و آلیاژهای با کیفیت میشود. کنترل ترکیب سرباره و شرایط عملیات حرارتی در این فرآیند اهمیت زیادی دارد تا ناخالصیها بهطور کامل حذف شده و خواص مکانیکی فولاد بهینه شود.
(BATH ANNEALING)
نوع آنیلینگ که در آن قطعه در حمام مایع (مانند سرب مذاب یا نمکهای مذاب) با دمای کنترلشده غوطهور میشود. اگر حمام سرب باشد، به آن lead annealing میگویند.
آنیلینگ حمامی به روشی از عملیات حرارتی گفته میشود که در آن قطعات فولادی یا فلزی در حمامی از فلز مذاب یا نمک مذاب فرو برده میشوند تا به دمای مشخصی برسند و برای مدت زمان معین در همان دما نگه داشته شوند. سپس قطعات بهآرامی خنک میشوند. این روش باعث کاهش سختی، افزایش چقرمگی و شکلپذیری، و حذف تنشهای داخلی ناشی از نورد، جوشکاری یا ماشینکاری میشود.
مزیت آنیلینگ حمامی نسبت به آنیلینگ در کوره، رسیدن سریعتر و یکنواختتر قطعه به دمای مطلوب و کنترل دقیق نرخ حرارتدهی است. این روش معمولاً برای سیمها، مفتولها، ورقهای نازک و قطعات کوچک کاربرد دارد. استفاده از حمام مذاب باعث جلوگیری از اکسید شدن سطح و رسیدن به کیفیت سطح بالاتر میشود، بهخصوص زمانی که پوشش اکسیدی روی فلز میتواند مشکلساز باشد.
(BEADING)
ایجاد برجستگی یا لبه گرد (رج) روی ورق فلزی با استفاده از پرس یا غلتک
لبگرد کردن یا برجستهکاری یکی از فرآیندهای فرمدهی سطحی فلزات است که برای ایجاد لبههای گرد یا طرحهای برجسته روی ورقها و قطعات فلزی استفاده میشود. در لبگرد کردن، لبههای تیز ورقها به صورت کنترلشده گرد میشوند تا از ایجاد ترک، بریدگی یا آسیب هنگام نصب و استفاده جلوگیری شود. این عملیات همچنین ظاهر قطعه را بهبود میبخشد و ایمنی استفاده از آن را افزایش میدهد.
برجستهکاری (Embossing) فرآیندی مشابه است که برای ایجاد طرحها، شیارها یا نقشهای برجسته روی سطح ورق کاربرد دارد. این کار علاوه بر جنبه تزئینی، میتواند باعث افزایش سختی سطحی و مقاومت به خمش قطعه شود. این عملیات معمولاً در صنایع ساخت ورقهای فولادی، آلومینیومی، بستهبندی، دکوراسیون و تجهیزات صنعتی استفاده میشود و با استفاده از قالبها، غلتکها یا پرسهای هیدرولیکی انجام میگیرد.
(BEND TEST)
آزمونهای مختلف برای تعیین چقرمگی و شکلپذیری ورق، نوار یا پلیت نوردشده؛ نمونه حول محور یا شعاع خارجی خم میشود. نمونه باید لبههایش پرداخت شود تا پوسته و ترک برش حذف شود. در ایران معمولاً در استانداردهای ISIRI و تستهای پذیرش فولاد استفاده میشود.
آزمون خمش برای سنجش چقرمگی و شکلپذیری ورق، نوار یا پلیتهای نوردشده انجام میشود. در این تست، نمونه حول محور یا شعاع مشخص خم میشود تا مقاومت آن در برابر ترکخوردگی و شکست زیر تنشهای خمشی ارزیابی گردد. برای دقت بیشتر، لبههای نمونه پیش از آزمون پرداخت میشوند تا هرگونه پوسته یا ترک سطحی حذف شود.
در ایران، نتایج این آزمون معمولاً بر اساس استانداردهای ISIRI و سایر تستهای پذیرش فولاد مورد استفاده قرار میگیرد. آزمون خمش به تولیدکنندگان و کنترلکنندگان کیفیت امکان میدهد تا مطمئن شوند قطعات فولادی قابلیت شکلدهی و مقاومت کافی در کاربردهای عملیاتی را دارند و از وقوع خرابی ناگهانی جلوگیری شود.
(BERYLLIUM COPPER)
آلیاژ مس با ۲–۳٪ بریلیوم (گاهی با مقادیر کم نیکل یا کبالت). دارای خاصیت سختشدن پیری بسیار قوی و سختی نهایی حدود ۴۰۰ برینل (Rockwell C43). کاربرد اصلی: فنرهای الکتریکی، سوئیچها، قطعات دقیق الکتریکی و ابزارهای مقاوم به خستگی.
مس بریلیوم یا برلیوممس آلیاژی از مس با مقادیر کمی برلیوم (معمولاً 0.5–2٪) است که به دلیل ترکیب خاص خود، خواص مکانیکی و فیزیکی منحصربهفردی ارائه میدهد. این آلیاژ دارای استحکام بالا، سختی زیاد و مقاومت عالی به خستگی و سایش است، در حالی که هدایت الکتریکی و حرارتی نسبتاً خوبی نیز حفظ میکند. همچنین، برلیوممس چقرمگی مناسبی دارد و قابلیت انجام عملیات حرارتی سختکننده (Hardenable) برای افزایش مقاومت را داراست.
در صنعت، مس بریلیوم در تولید فنرهای با دوام، تماسهای الکتریکی، ابزارهای دقیق، تجهیزات هوافضا و دریایی، و قطعاتی که نیاز به استحکام بالا و هدایت الکتریکی مناسب دارند، کاربرد گسترده دارد. مقاومت بالای این آلیاژ در برابر خوردگی و خستگی، همراه با قابلیت ماشینکاری و پرداخت سطح عالی، آن را به گزینهای ایدهآل برای کاربردهای حساس و پرتنش تبدیل کرده است.
(BESSEMER PROCESS)
روش فولادسازی که در آن هوا از میان مذاب آهن دمیده میشود و ناخالصیها با اکسیداسیون حذف میگردند. امروزه منسوخ شده است.
فرآیند بسمر یکی از قدیمیترین روشهای تولید فولاد از چدن مذاب است که توسط هنری بسمر در قرن نوزدهم ابداع شد. در این روش، هوا با فشار به داخل مذاب چدن خام دمیده میشود تا ناخالصیهای کربن و سایر عناصر زائد اکسید شوند و از طریق سرباره جدا شوند. این فرآیند باعث کاهش سریع کربن و تولید فولاد با کیفیت نسبتاً یکنواخت میشود و در زمان خود انقلابی در صنعت فولاد ایجاد کرد.
مزیت اصلی فرآیند بسمر سرعت بالا و هزینه کمتر نسبت به کورههای سنتی بود، اما محدودیتهایی مانند عدم توانایی حذف کامل فسفر و گوگرد، باعث شد با گذر زمان جای خود را به فرآیندهای مدرنتر مانند کوره اکسیژن قلیایی بدهد. با این حال، بسمر پایهای برای توسعه فولادسازی صنعتی و روشهای بعدی فولادسازی مدرن محسوب میشود و نقش تاریخی مهمی در توسعه صنایع فولاد ایفا کرده است.
(BILLET)
شمش نیمهتمام با مقطع مربعی یا مستطیلی کوچکتر از بلوم. به تعریف Bloom مراجعه شود.
بیلیت به قطعات فولادی نیمهتمام گفته میشود که شکل اولیهای برای تولید محصولات نهایی مانند میلگرد، سیم، تیرآهن یا پروفیلها دارند. این قطعات معمولاً به صورت مکعبی یا مستطیلی و با طول کوتاه تولید میشوند و از طریق ریختهگری مداوم یا نورد ابتدایی از مذاب فولاد به دست میآیند. بیلیتها معمولاً دارای کیفیت بالای متالورژیکی و ترکیب شیمیایی یکنواخت هستند تا در مراحل نورد بعدی مشکلاتی مانند ترکخوردگی یا ناپیوستگی ایجاد نشود.
در صنعت فولاد، بیلیت به عنوان ماده اولیه در تولید محصولات طولی استفاده میشود. با انجام عملیات نورد گرم روی بیلیت، میتوان آن را به مقاطع مختلف با خواص مکانیکی مطلوب تبدیل کرد. کیفیت بیلیت نقش مهمی در یکنواختی ساختار، خواص مکانیکی و طول عمر قطعات نوردشده دارد و کنترل دقیق ترکیب شیمیایی و دمای ریختهگری برای دستیابی به محصولات باکیفیت ضروری است.
(BINARY ALLOY)
آلیاژی که فقط دو عنصر اصلی دارد (به جز ناخالصیهای جزئی)، مانند برنج که فقط مس و روی دارد.
آلیاژ دوتایی به آلیاژی گفته میشود که از دو عنصر فلزی تشکیل شده است. در این نوع آلیاژ، یکی از فلزات پایه (Base Metal) و دیگری به عنوان عنصر افزودنی برای تغییر خواص مکانیکی، شیمیایی یا فیزیکی مورد استفاده قرار میگیرد. ترکیب دو فلز در درصدهای مختلف میتواند خواص مانند استحکام، سختی، مقاومت به خوردگی، نقطه ذوب و قابلیت شکلدهی را بهبود دهد.
آلیاژهای دوتایی به دلیل سادگی ترکیب، به عنوان نمونههای پایهای در متالورژی برای مطالعه فازها و نمودارهای تعادلی کاربرد دارند. در صنعت، نمونههایی مانند مس-نیکل، مس-روی (برنج) یا آهن-کربن (فولاد ساده) نمونههایی از آلیاژهای دوتایی هستند که با تغییر درصد عنصر دوم، خواص فولاد یا فلز مورد نظر قابل کنترل و بهینه میشود. این آلیاژها به مهندسان امکان میدهند تا خواص مواد را دقیقاً برای کاربردهای مشخص طراحی کنند.
(BLACK ANNEALING)
نوع آنیلینگ جعبهای یا گلدانی برای ورق، نوار یا سیم آلیاژی آهنی پس از کار گرم و اسیدشویی. نتیجه: سطح سیاهرنگ اکسیدی. به box annealing مراجعه شود.
آنیلینگ سیاه نوعی عملیات حرارتی است که معمولاً برای ورقها، نوارها یا قطعات فولادی کمکربن انجام میشود تا سختی کاهش یابد، شکلپذیری افزایش پیدا کند و تنشهای داخلی حذف شوند. در این روش، قطعات فولادی در دمای مشخصی حرارت داده میشوند و سپس بهآرامی سرد میشوند. تفاوت آن با آنیلینگ معمولی در این است که سطح فلز حین فرآیند اکسیده شده و رنگ تیره یا سیاه به خود میگیرد که به آن «سیاه شدن» گفته میشود.
این عملیات در صنعت فولاد بهویژه برای تولید ورقهای سرد، ورقهای روکشدار و قطعاتی که قرار است عملیات شکلدهی یا جوشکاری روی آنها انجام شود، کاربرد دارد. آنیلینگ سیاه علاوه بر بهبود خواص مکانیکی، به کاهش هزینههای پرداخت سطح کمک میکند و آمادهسازی مناسبی برای مراحل بعدی تولید محسوب میشود.
(BLACK OIL TEMPERED SPRING STEEL STRIP)
نوار فنری نورد سرد با کربن متوسط تا بالا (معمولاً ۰.۷۰–۰.۸۰٪)، کوئنچ روغن و تمپرشده؛ رنگ سیاه-آبی (اسکالس بلو)، سختی حدود Rockwell C44–47.
نوار فنری روغنتمپر سیاه، که در بازار به Scaleless Blue هم شناخته میشود، نوعی نوار فولادی نورد سرد با کربن متوسط تا بالا (معمولاً ۰.۷۰–۰.۸۰٪) است. این نوار پس از نورد سرد، در روغن کوئنچ میشود و سپس تمپر میگردد تا به سختی مورد نظر برسد، معمولاً در محدوده Rockwell C44–47. رنگ سیاه-آبی آن از فرآیند حرارتی حاصل شده و نمای ظاهری خاصی به محصول میدهد. ویژگیها و کاربردها:
مناسب برای ساخت فنرهای عمومی، قفلها، گیرهها و تلهها.
شکلپذیری خمشی بهتر نسبت به فنر ساعت دارد، اما بازگشت فنری آن کمی کمتر است.
ترکیب مقاومت بالا و قابلیت ماشینکاری مناسب باعث میشود گزینهای محبوب در صنایع مکانیکی باشد.
کاربرد: فنرهای عمومی، قفل، گیره، تله و غیره. شکلپذیری خمشی بهتر از فنر ساعت ولی بازگشت فنری کمتر
(BLAST FURNACE)
کوره بلند عمودی برای تولید چدن خام؛ مواد اولیه (سنگآهن، کک، سنگ آهک) از بالا شارژ شده و هوای گرم (بلاست) از پایین دمیده میشود. آهن مذاب و سرباره از پایین تخلیه میگردد.
کوره بلند، یکی از اصلیترین تجهیزات در صنعت فولادسازی است که برای تبدیل سنگ آهن به آهن خام مورد استفاده قرار میگیرد. این کوره معمولاً به صورت ستونی بلند و عمودی طراحی شده و با استفاده از کک بهعنوان سوخت و احیاکننده، سنگ آهن را در دماهای بسیار بالا (حدود ۱۶۰۰–۱۸۰۰ درجه سانتیگراد) ذوب میکند. نتیجه این فرآیند، تولید آهن مذاب است که برای ریختهگری و تولید فولاد استفاده میشود.
ویژگیها و نکات کلیدی:
ظرفیت بالای تولید، مناسب برای مجتمعهای فولادسازی بزرگ.
امکان افزودن مواد کمک ذوب مانند سنگ آهک برای جدا کردن ناخالصیها (شِلک).
نیاز به مدیریت دقیق دما و جریان هوا برای حفظ کیفیت آهن و کاهش مصرف انرژی.
از نظر محیط زیستی، یکی از منابع اصلی انتشار CO₂ در صنعت فولاد به حساب میآید.
(BLISTER)
عیب سطحی یا زیرسطحی به شکل حباب/تاول ناشی از گازهای محبوس در فلز مذاب یا پلاستیک. تاولهای بسیار ریز به آن pin-head یا pepper blister میگویند.
تاول یا حباب به ناهنجاری سطحی در فلزات گفته میشود که به شکل برآمدگیهای کوچک یا بزرگ روی سطح ورق، نوار یا قطعات فولادی ظاهر میشود. این پدیده معمولاً ناشی از گازهای محبوس در زیر سطح فلز، اکسید شدن غیر یکنواخت، یا واکنشهای شیمیایی هنگام عملیات حرارتی، گالوانیزه کردن یا پوششدهی رخ میدهد.
در صنعت فولاد و فلزات، وجود تاولها میتواند کیفیت سطح، قابلیت جوشکاری و پوششدهی قطعه را کاهش دهد و در کاربردهای حساس منجر به شکست یا خوردگی زودرس شود. برای جلوگیری از این مشکل، کنترل دقیق دما، ترکیب شیمیایی و عملیات حرارتی، به همراه آمادهسازی مناسب سطح قبل از پوششدهی یا گالوانیزه کردن، اهمیت زیادی دارد.
(BLOOM)
محصول نیمهتمام نورد گرم از شمش؛ مقطع مربعی یا مستطیلی بزرگ. شامل بلوم، اسلب، بیلیت و شیتبار است. تفاوت اصلی در نسبت عرض به ضخامت و کاربرد نهایی است.
بلوم به مقاطع نیمهتمام فولادی گفته میشود که ضخامت و عرض آن نسبت به بیلیت بیشتر است و معمولاً برای تولید تیرآهن، شمشها و مقاطع ساختمانی بزرگ استفاده میشود. این قطعات از طریق ریختهگری مداوم یا نورد اولیه از مذاب فولاد به دست میآیند و به دلیل ابعاد بزرگ، امکان نورد و تبدیل به مقاطع نهایی با اندازههای متنوع را فراهم میکنند.
در صنعت فولاد، بلوم به عنوان ماده اولیه برای تولید محصولات ساختمانی مانند تیرآهن، ناودانی، ریل و مقاطع صنعتی به کار میرود. کنترل ترکیب شیمیایی، دما و یکنواختی ساختار بلوم اهمیت زیادی دارد، زیرا کیفیت آن مستقیماً بر خواص مکانیکی و ابعادی محصولات نهایی اثر میگذارد. بلومها معمولاً قبل از نورد به صورت نیمهتمام با بازرسی دقیق تولید میشوند تا نقصها و ترکها به حداقل برسند.
(BLOOMING MILL)
خط نورد اولیه که شمشها را به بلوم، بیلیت، اسلب و شیتبار تبدیل میکند. به محصولات نیمهتمام (Semi-finished Steel) مراجعه شود.
کوره یا نورد بلومینگ به واحد صنعتی گفته میشود که در آن بیلیتهای فولادی نیمهتمام به بلوم تبدیل میشوند. در این فرآیند، بیلیتها ابتدا تا دمای نورد گرم حرارت داده میشوند و سپس از میان غلتکهای بزرگ عبور داده میشوند تا ضخامت آنها کاهش یابد و عرض و ارتفاع مناسبی برای تولید تیرآهن، ریل، مقاطع ساختمانی و قطعات صنعتی ایجاد شود.
هدف اصلی نورد بلومینگ، آمادهسازی نیمهسازه برای مراحل بعدی نورد و تولید مقاطع با ابعاد و خواص مکانیکی یکنواخت است. این فرآیند علاوه بر کاهش ضخامت، باعث بهبود ساختار دانهها و چقرمگی فلز میشود و امکان کنترل دقیق خواص مکانیکی و هندسی محصولات نهایی را فراهم میکند. کنترل دما، سرعت نورد و کیفیت بیلیت ورودی از عوامل کلیدی برای دستیابی به بلومهای با کیفیت بالا است.
(BLOWHOLE)
حفره یا حباب گازی محبوس در فلز در زمان انجماد به دلیل خروج ناکافی گازها.
حفره گازی یا بلوهول به نقصهای داخلی در فلزات و آلیاژها گفته میشود که به شکل حفرههای توخالی یا حبابهای گازی در داخل قطعه ظاهر میشوند. این حفرهها معمولاً ناشی از گازهای محبوس شده در مذاب هنگام ریختهگری، واکنشهای شیمیایی در فلز یا انجماد سریع هستند و میتوانند اندازه و توزیع متفاوتی داشته باشند.
در صنعت فولاد و ریختهگری، وجود بلوهولها میتواند باعث کاهش مقاومت مکانیکی، تمرکز تنش و افزایش احتمال ترکخوردگی و شکست قطعات شود. برای کاهش این مشکل، کنترل کیفیت مذاب، تخلیه گازها، استفاده از فلزات با ترکیب شیمیایی مناسب و تنظیم نرخ انجماد اهمیت زیادی دارد. بازرسیهای غیرمخرب مانند التراسونیک یا رادیوگرافی برای شناسایی حفرههای گازی در قطعات حساس کاربرد گسترده دارد.
(BLUE BRITTLENESS)
کاهش شکلپذیری در اثر پیری ناشی از کرنش؛ در آلیاژهای آهنی هنگام کار در محدوده ۱۵۰–۳۷۰ درجه سانتیگراد (۳۰۰–۷۰۰ درجه فارنهایت) رخ میدهد.
شکنندگی آبی پدیدهای است که در فولادهای کمکربن و نیمهکربن رخ میدهد و باعث کاهش شکلپذیری و افزایش شکنندگی میشود. این حالت معمولا پس از کار سرد یا تنشزدایی در محدوده دمای ۱۵۰–۳۷۰ درجه سانتیگراد ایجاد میشود و ناشی از پیری ناشی از کرنش (Strain Aging) است؛ در این فرآیند، اتمهای کربن و نیتروژن به نابجاییهای شبکه کریستالی مینشینند و حرکت آنها را محدود میکنند، که منجر به سختتر شدن سطح و کاهش قابلیت شکلدهی فولاد میشود.
ویژگی بارز این پدیده، ایجاد رنگ آبی یا آبی خاکستری روی سطح فلز است که به علت اکسید شدن سطح در دمای مورد نظر به وجود میآید. در صنعت، شناسایی و کنترل شکنندگی آبی اهمیت زیادی دارد، زیرا میتواند در شکلدهی، جوشکاری و کاربرد قطعات فولادی منجر به ترکخوردگی ناگهانی شود. روشهای جلوگیری شامل کنترل دمای عملیات حرارتی، کاهش زمان نگهداری در محدوده حساس و پیشگرمایش یا عملیات تسکین پس از نورد سرد است.
(BLUE ANNEALING)
نرم کردن ورق نورد گرم فولادی با حرارتدهی در کوره باز تا محدوده تحول و سپس سرد کردن در هوا؛ نتیجه تشکیل لایه اکسید آبیرنگ روی سطح است.
آنیلینگ آبی نوعی عملیات حرارتی است که در آن قطعات فولادی یا فلزی پس از گرم شدن به دمای مشخص، در حمام آب یا محیط آبی سرد میشوند تا فرآیند بازپخت انجام گیرد. این روش معمولاً برای فولادهای کمکربن و نیمهکربن استفاده میشود و هدف آن کاهش سختی، افزایش شکلپذیری، بهبود قابلیت ماشینکاری و حذف تنشهای داخلی ناشی از عملیات نورد یا شکلدهی است.
مزیت آنیلینگ آبی نسبت به آنیلینگ سنتی در کوره، سرعت بالاتر خنککاری و یکنواختی بهتر دمای قطعه است. این روش در تولید ورقهای سرد، نوارها و قطعاتی که نیاز به آمادهسازی برای عملیات شکلدهی یا پوششدهی دارند، کاربرد گسترده دارد. کنترل دما و زمان حضور در حمام آبی برای جلوگیری از ترکخوردگی و ایجاد تنشهای حرارتی اهمیت بالایی دارد.
(BLUE TEMPERED SPRING STEEL STRIP)
نوار فولاد فنری که برای دستیابی به استحکام و خاصیت ارتجاعی بالا تمپر شده و دارای لایه اکسید آبی سطحی مشخص است.
نوار فنری آبی تمپر نوعی فولاد فنری است که پس از عملیات حرارتی شامل سختکاری و تمپر در دمای کنترلشده، سطح آن رنگ آبی به خود میگیرد. این رنگ آبی نشاندهنده دمای تمپرینگ و ایجاد لایه اکسیدی نازک روی سطح است و علاوه بر زیبایی، نشاندهنده مقاومت و سختی مناسب فولاد برای کاربرد فنری است. فولاد فنری آبی تمپر ترکیبی از سختی بالا، چقرمگی مطلوب و قابلیت برگشتپذیری ارتجاعی را ارائه میدهد.
در صنعت، این نوارها برای تولید فنرهای تخت، فنرهای کششی و فشاری، تسمههای فنری و قطعاتی که نیاز به تحمل تنشهای متناوب و مقاومت به خستگی دارند، استفاده میشوند. رنگ آبی سطح، علاوه بر نشانگر عملیات حرارتی، از فلز در برابر خوردگی سطحی و سایش جزئی محافظت میکند و کیفیت و دوام محصول نهایی را تضمین مینماید.
(BLUING)
ایجاد لایه نازک اکسید سیاه-آبی روی ورق با قرارگیری در بخار خشک یا هوا در حدود ۵۴۰ درجه سانتیگراد (معمولاً در آنیلینگ جعبهای). (۲) در نوار فنری تمپرشده: لایه اکسید آبی با حرارتدهی ملایم.
آبی کردن یک فرآیند شیمیایی–حرارتی کنترلشده است که طی آن سطح فولاد یا قطعات آهنی با تشکیل یک لایه نازک اکسیدی (معمولاً اکسید مغناطیسی آهن – Fe₃O₄) به رنگ آبی تیره تا مشکی در میآید. این لایه از طریق حرارتدهی در هوا، بخار، یا حمامهای شیمیایی خاص ایجاد میشود و ضخامت آن بسیار نازک اما چسبنده است. رنگ آبی حاصل، تابع دمای عملیات و زمان نگهداری بوده و بهعنوان نشانهای از شرایط حرارتی قطعه نیز شناخته میشود.
هدف اصلی آبی کردن، افزایش مقاومت به خوردگی سطحی، بهبود ظاهر و ایجاد یک پوشش محافظ سبک بدون تغییر ابعاد قطعه است. این روش در تولید ابزارهای دستی، قطعات دقیق، فنرها و قطعات تزئینی فولادی کاربرد دارد. اگرچه این پوشش مقاومت خوردگی متوسطی ایجاد میکند، اما معمولاً برای افزایش دوام، با روغنکاری یا پوشش تکمیلی همراه میشود.
(BODY-CENTERED)
در شبکههای بلوری: شبکه مکعبی مرکزپر (BCC)؛ نقاط شبکه در گوشهها و مرکز سلول واحد قرار دارند
مرکزپر به نوعی آرایش بلوری گفته میشود که در آن اتمها در گوشههای یک سلول واحد مکعبی قرار دارند و یک اتم نیز در مرکز مکعب جای گرفته است. این ساختار که به آن ساختار مکعبی مرکزپر (Body-Centered Cubic – BCC) گفته میشود، یکی از رایجترین ساختارهای کریستالی در فلزات است و نقش مهمی در تعیین خواص مکانیکی آنها دارد. در این آرایش، ضریب تراکم اتمی کمتر از ساختار مکعبی وجوهپر (FCC) است و همین موضوع بر شکلپذیری و رفتار تغییر شکل تأثیر میگذارد.
در صنعت آهن و فولاد، فاز آهن آلفا (فریت) دارای ساختار BCC است که در دمای محیط پایدار میباشد. همچنین فلزاتی مانند کروم، مولیبدن و تنگستن نیز دارای این ساختار هستند. فولادهای با ساختار مرکزپر معمولاً استحکام بالاتر و شکلپذیری کمتری نسبت به فولادهای آستنیتی (با ساختار FCC) دارند و در دماهای پایینتر ممکن است حساستر به تردی باشند. شناخت ساختار مرکزپر برای تحلیل رفتار مکانیکی، عملیات حرارتی و طراحی آلیاژها اهمیت اساسی دارد.
(BONDERIZING)
پوششدهی فولاد با لایه فسفات روی به منظور ایجاد سطح چسبندگی عالی برای رنگ یا لاک
بوندرایزینگ یک فرآیند پوششدهی شیمیایی سطح فلز است که در آن سطح فولاد یا آهن با یک لایه نازک فسفاتی (معمولاً فسفات روی، فسفات منگنز یا فسفات آهن) پوشانده میشود. این لایه از طریق واکنش شیمیایی بین فلز پایه و محلول اسیدی فسفات تشکیل میگردد و بهصورت کریستالی روی سطح مینشیند.
هدف اصلی بوندرایزینگ افزایش مقاومت به خوردگی، بهبود چسبندگی رنگ یا پوششهای بعدی و کاهش اصطکاک در فرآیندهای شکلدهی است. به همین دلیل این فرآیند پیشنیاز رایجی برای رنگآمیزی، روغنکاری، کشش سرد، پرسکاری و تولید قطعات خودرو محسوب میشود.
از نظر صنعتی، فسفاته کردن نسبت به گالوانیزه یک پوشش نازکتر و غیرتزئینی است اما پایهای بسیار مؤثر برای عملیات بعدی فراهم میکند. لایه فسفاتی متخلخل بوده و بهخوبی روغن یا رنگ را در خود نگه میدارد.
(BORON)
عنصر B؛ در فولاد به مقدار بسیار کم (چند ppm) اضافه میشود تا قابلیت سختشوندگی (هاردنابیلیتی) را افزایش دهد؛ بهویژه در فولادهای کربورایزینگ و سختکاری سطحی.
بور یک عنصر شیمیایی با نماد B و عدد اتمی ۵ است که در صنعت فولاد و آلیاژها نقش مهمی دارد. اضافه کردن مقادیر بسیار کم بور (معمولاً چند صدم درصد) به فولاد باعث افزایش سختی و قابلیت سختشدن سطحی بدون کاهش شکلپذیری میشود. بور با ترکیب با آهن و کربن، تشکیل کاربیدهای ریز میدهد که رشد مارتنزیت را تسهیل کرده و مقاومت به سایش و سختی فولاد را بهبود میبخشد.
در صنعت فولاد، فولادهای بور دار معمولاً در تولید ابزارها، تیغهها، فنرها، زنجیرها و قطعات خودرو کاربرد دارند. مزیت اصلی استفاده از بور این است که میتوان فولاد کمکربن یا نیمهکربن را با عملیات حرارتی ساده به فولادی سخت و مقاوم تبدیل کرد، بدون نیاز به آلیاژهای پرهزینه. کنترل دقیق مقدار بور و فرآیند حرارتی برای دستیابی به خواص بهینه ضروری است.
(BOTTLE TOP MOLD)
"قالب شمش با دهانه تنگ؛ برای تولید فولاد کپد (capped steel). کلاهک روی دهانه گازهای خارجشده را محبوس کرده و از ریمینگ جلوگیری میکند.
شمشریختهگری بطریشکل، نوعی شمش فولادی است که در اثر ریختهگری سنتی در قالبهای عمودی به شکل تقریبی شبیه بطری تولید میشود: پهن در قسمت پایین، باریکتر در بالا و گاهی با یک «کپ» یا برآمدگی در سر شمش. این شکل معمولاً ناشی از انبساط گازها و انجماد غیر یکنواخت مذاب در مراحل پایانی ریختهگری است.
در صنعت فولاد، این نوع شمشها به عنوان نیمهتمام برای نورد و تولید بیلیت یا بلوم استفاده میشوند. کیفیت شمشهای بطریشکل بر خواص مکانیکی و یکنواختی ساختار نهایی تاثیر مستقیم دارد، زیرا هر گونه گاز محبوس یا نقص سطحی میتواند در مراحل بعدی باعث ترکخوردگی یا تمرکز تنش شود. کنترل دما، نرخ انجماد و تخلیه گازها در ریختهگری برای کاهش تشکیل کپ و حفرههای داخلی اهمیت بالایی دارد.
(BOW)
خمیدگی قوسی (کَمبر) به انحنای کنترلشده یا قوسدار شدن سطح یا طول قطعه فولادی گفته میشود که معمولاً برای اصلاح تغییر شکل ناشی از نورد، برش یا تنشهای داخلی انجام میشود.
خمیدگی قوسی یا کَمبر به انحنای طولی عمدی یا ناخواسته در قطعات فلزی، بهویژه ورقها، نوارها و تیرآهنها گفته میشود. این خمیدگی معمولاً به شکل یک قوس ملایم در راستای طول قطعه ظاهر میشود و میتواند ناشی از فرآیند نورد، تنشهای داخلی، خنککاری غیر یکنواخت یا تغییرات دما باشد. در برخی موارد، خمیدگی قوسی به عنوان مشخصه طراحی و برای جبران بارگذاریهای بعدی اعمال میشود، اما اغلب به عنوان نقص هندسی در کنترل کیفیت در نظر گرفته میشود.
در صنعت فولاد و ساخت و ساز، کنترل خمیدگی قوسی اهمیت زیادی دارد زیرا میتواند بر نصب، مونتاژ و عملکرد سازهای قطعات تأثیر بگذارد. برای کاهش آن، فرآیندهای نورد باید دقیق کنترل شوند، قطعات پس از تولید تحت عملیات تسطیح یا صافکاری قرار گیرند و تنشهای داخلی با عملیات حرارتی مناسب حذف شوند. خمیدگی قوسی غیرکنترلشده میتواند باعث ایجاد مشکلاتی مانند تمرکز تنش، ترکخوردگی و ناهماهنگی در سازهها شود.
(CAMERA SHUTTER STEEL)
فولاد نواری سختکاریشده، تمپرشده، صیقلی براق، فوقالعاده صاف و با دقت بالا نورد شده. کربن ≈ ۱.۲۵٪، کروم ≈ ۰.۱۵٪. مخصوص ساخت شاترهای مکانیکی دوربینهای عکاسی (به دلیل سختی بالا، صافی عالی و خستگی کم).
فولاد شاتر دوربین نوعی فولاد ابزاری و پرکربن است که برای ساخت قطعات حساس و دقیق مانند تیغهها یا شاترهای دوربین به کار میرود. این فولاد باید سختی بالا، چقرمگی مناسب و مقاومت به سایش عالی داشته باشد تا بتواند میلیونها بار باز و بسته شدن شاتر را بدون تغییر شکل یا شکست تحمل کند. معمولاً عملیات حرارتی شامل سختکاری و تمپرینگ دقیق برای دستیابی به تعادل بین سختی و مقاومت به ضربه روی آن انجام میشود.
در صنعت، فولاد شاتر دوربین نمونهای از فولاد ابزار با کیفیت بالا است که علاوه بر تجهیزات دوربین، در ساخت ابزارهای دقیق، قطعات ساعتسازی و وسایل اپتیکی کوچک نیز کاربرد دارد. کنترل دقیق ترکیب شیمیایی، عملیات حرارتی و پرداخت سطح، نقش مهمی در عملکرد طولانیمدت و دقت این قطعات دارد.
(CAPPED STEEL)
فولاد کپد نوعی شمش فولادی است که در قالب بطریشکل با دهانه تنگ ریختهگری میشود و با کلاهک پوشانده میشود تا از ایجاد لبههای ناخواسته (rim defects) و حبس گازها در هنگام انجماد جلوگیری گردد. این شمشها به عنوان محصولات نیمهتمام برای تولید بیلیت یا بلوم و مراحل نورد بعدی استفاده میشوند.
فولاد کپد یا فولاد کلاهکدار به نوعی فولاد نیمهتمام گفته میشود که در مرحله ریختهگری، سطح بالایی آن با لایهای از فولاد با کیفیت بالاتر یا «کلاهک» پوشانده شده است. این لایه کلاهک، ناخالصیها و سربارههای سطحی را در خود جمع میکند و باعث میشود محتوای فولاد زیرین یکنواختتر و با کیفیت بالاتر باشد.
این نوع فولاد معمولاً برای تولید بیلیتها، بلومها و شمشهای ریختهگری به کار میرود و هدف آن کاهش نقصهای سطحی، بهبود خواص مکانیکی و افزایش یکنواختی ساختار فلز است. کنترل ضخامت و ترکیب شیمیایی کلاهک و فولاد زیرین اهمیت زیادی دارد، زیرا کیفیت محصول نهایی در مراحل نورد یا عملیات حرارتی به آن وابسته است. فولاد کپد به دلیل حذف ناخالصیهای سطحی و بهبود کیفیت داخلی، پایه مناسبی برای تولید مقاطع فولادی با استانداردهای بالا محسوب میشود.
(CARBIDE)
ترکیب شیمیایی کربن با یک یا چند عنصر فلزی (مانند Fe₃C، WC، TiC و غیره). در فولادها سیمانتیت (Fe₃C) رایجترین کاربید است.
کاربید به ترکیبات شیمیایی گفته میشود که از کربن و یک یا چند فلز یا نیمهفلز تشکیل شدهاند و معمولا سختی و مقاومت به سایش بسیار بالایی دارند. یکی از شناختهشدهترین کاربیدها، کاربید تنگستن (WC) است که در ابزارهای برش، متهها و تیغهها کاربرد گسترده دارد. کاربیدها میتوانند به صورت ذرات ریز در فولادهای آلیاژی رسوب کنند (مثلاً در فولادهای ابزار) و باعث افزایش سختی، مقاومت به سایش و ثبات حرارتی شوند.
در صنعت فولاد و مواد، کاربیدها نقش کلیدی در ابزارسازی، ماشینکاری، پوششدهی مقاوم به سایش و تولید قطعات پرتنش دارند. تشکیل کاربیدها در فولادهای آلیاژی تحت عملیات حرارتی کنترلشده، باعث میشود فولاد به سختی بالا و مقاومت به خستگی مطلوب دست یابد. کنترل اندازه، توزیع و نوع کاربیدها برای دستیابی به خواص مکانیکی بهینه اهمیت زیادی دارد.
(CARBON)
عنصر C (شماره ۶ جدول تناوبی، وزن اتمی ۱۲.۰۱)؛ مهمترین عنصر آلیاژی در فولادها. کربن خواص مکانیکی فولاد (سختی، استحکام، چقرمگی) را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد. شکلهای آلوتروپی: گرافیت، الماس، آمورف. در متالورژی به صورت کک برای احیای اکسیدها استفاده میشود.
کربن یکی از عناصر کلیدی در فولاد و آلیاژهای آهنی است که بهطور مستقیم خواص مکانیکی، شیمیایی و حرارتی فلز را تحت تأثیر قرار میدهد. میزان کربن موجود در فولاد تعیینکننده سختی، چقرمگی، مقاومت کششی و قابلیت شکلدهی آن است. فولادهای کمکربن (<0.25٪ C) شکلپذیری و جوشپذیری بالاتری دارند، فولادهای متوسط کربن (0.25–0.6٪ C) تعادل خوبی بین سختی و شکلپذیری ارائه میدهند، و فولادهای پرکربن (>0.6٪ C) سختی و مقاومت به سایش بالایی دارند اما چقرمگی کمتری دارند.
کربن همچنین نقش مهمی در تشکیل ساختارهای مارتنزیتی، پرلیت و سمانتیت در فولاد ایفا میکند. کنترل دقیق میزان کربن و ترکیب آن با عناصر دیگر، امکان تولید فولاد با خواص مکانیکی مطلوب برای کاربردهای متنوع مانند سازه، ابزار، فنر و قطعات صنعتی را فراهم میکند. تغییرات کوچک در کربن میتواند تفاوت قابل توجهی در سختی، مقاومت و قابلیت ماشینکاری فولاد ایجاد کند.
(CARBON FREE)
فلزات و آلیاژهایی که تقریباً فاقد کربن هستند (کربن کمتر از حد تشخیص یا بسیار ناچیز).
فولاد بدون کربن یا کربنفری به فولادی گفته میشود که مقدار کربن آن بسیار ناچیز یا نزدیک صفر است (معمولاً <0.01٪). این نوع فولاد به دلیل فقدان کربن، دارای چقرمگی بالا، شکلپذیری و جوشپذیری بسیار خوب است و قابلیت انجام عملیات سرد و شکلدهی پیچیده را بدون ایجاد ترک یا شکست دارد.
فولاد کربنفری در کاربردهایی استفاده میشود که قابلیت انعطاف بالا، سطح صاف و جوشپذیری خوب اهمیت دارد، مانند قطعات خودروسازی، لولهها، ورقهای نازک و تجهیزات صنعتی حساس. از آنجا که کربن باعث سختی و مقاومت به سایش میشود، این فولاد معمولاً برای کاربردهای با بار مکانیکی بالا مناسب نیست مگر اینکه با سایر عناصر آلیاژی تقویت شود.
(ALUMINUM KILLED STEEL)
فولادی که آلومینیوم به عنوان عامل اصلی اکسیدزدایی (کِیلد کردن) استفاده شده است. (به تعریف فولاد کیلد شده مراجعه شود.)
فولاد آلومینیومکِیلد یا فولاد آرامشده با آلومینیوم، نوعی فولاد کمکربن است که برای کنترل آزاد شدن کربن در طول فرآیند ریختهگری، از آلومینیوم به عنوان عنصر آرامکننده (Deoxidizer) استفاده میشود. افزودن آلومینیوم باعث واکنش با اکسیژن موجود در مذاب فولاد شده و تشکیل اکسیدهای پایدار را ممکن میسازد. این کار از تشکیل گاز کربن مونوکسید و حفرههای ناشی از آن در فولاد جلوگیری کرده و ساختاری یکنواخت و با کیفیت بالا ایجاد میکند.
این نوع فولاد به دلیل آرامشدن با آلومینیوم، خواص مکانیکی نسبتاً یکنواخت، قابلیت شکلدهی خوب و حداقل نقص داخلی دارد. بنابراین، فولاد آلومینیومکِیلد در تولید ورقهای سرد، ورقهای نورد شده، قطعات خودرو، مخازن تحت فشار و کاربردهایی که نیاز به خواص مکانیکی ثابت و یکنواخت دارند، بسیار مورد استفاده قرار میگیرد. کنترل دقیق میزان آلومینیوم و عملیات ریختهگری، کلید دستیابی به کیفیت مطلوب در این فولادهاست.
(CARBON RANGE)
در استانداردهای فولاد، اختلاف بین حداقل و حداکثر درصد کربن مجاز (مثلاً ۰.۸۰–۰.۹۰٪).
محدوده کربن به درصد یا مقدار کربن موجود در فولاد یا آلیاژ آهنی اشاره دارد و تعیینکننده خواص مکانیکی و فیزیکی فلز است. با تغییر مقدار کربن، رفتار فولاد از نظر سختی، چقرمگی، شکلپذیری، مقاومت به سایش و قابلیت جوشکاری تغییر میکند.
فولاد کمکربن (Low Carbon Steel): کمتر از 0.25٪ کربن، شکلپذیری و جوشپذیری بالا، مناسب ورقها و قطعات سازهای.
فولاد متوسط کربن (Medium Carbon Steel): 0.25–0.6٪ کربن، تعادل مناسب بین سختی و چقرمگی، کاربرد در قطعات ماشینآلات و میلگردها.
فولاد پرکربن (High Carbon Steel): 0.6–1.2٪ کربن، سختی و مقاومت به سایش بالا، مناسب فنرها، ابزارها و تیغهها.
فولاد ابزار و آلیاژی خاص: بالای 1.2٪ کربن یا با عناصر آلیاژی، برای کاربردهای نیازمند سختی و مقاومت فوقالعاده.
شناخت محدوده کربن برای انتخاب فولاد مناسب هر کاربرد، طراحی عملیات حرارتی و پیشبینی خواص مکانیکی حیاتی است.
(CARBON STEEL)
فولاد معمولی که عمدتاً از آهن و کربن تشکیل شده و عناصر آلیاژی ویژه (مانند Cr، Ni، Mo) ندارد یا در حد ناچیز دارد؛ در مقابل فولاد آلیاژی.
فولاد کربنی به دستهای از فولادها گفته میشود که کربن عنصر اصلی آلیاژی آنها است و تغییرات خواص مکانیکی آنها عمدتاً ناشی از میزان کربن موجود است. این فولادها ممکن است کمکربن، متوسط کربن یا پرکربن باشند و معمولاً شامل مقادیر کمی از سایر عناصر هستند، بدون اینکه تاثیر قابل توجهی بر خواص آنها داشته باشند.
خواص فولاد کربنی با افزایش کربن تغییر میکند: فولاد کمکربن شکلپذیر و جوشپذیر است، فولاد متوسط کربن تعادل خوبی بین سختی و چقرمگی دارد و فولاد پرکربن سخت و مقاوم به سایش است اما چقرمگی کمتری دارد. این فولادها در ساخت قطعات ساختمانی، ماشینآلات، ابزار، تیرآهن، ورقها و فنرها کاربرد گسترده دارند و انتخاب میزان کربن مناسب برای هر کاربرد، کلیدی برای دستیابی به خواص مکانیکی مطلوب است.
(CARBURIZING)
روش قدیمی سختکاری سطحی؛ افزایش کربن سطح فولاد با حرارتدهی در تماس با مواد کربنی (جامد، مایع یا گاز) در دمای زیر نقطه ذوب. نتیجه: لایه سطحی سخت (کیس) و هسته نرم.
کربورایزینگ یک فرآیند حرارتی سطحی است که طی آن فولاد کمکربن در معرض منبع کربن فعال (مثل گازهای هیدروکربنی، پودر کربن یا حمام مایع حاوی کربن) قرار میگیرد تا مقدار کربن سطحی افزایش یابد. این روش باعث میشود سطح فولاد سخت شود و مقاومت به سایش بالاتری پیدا کند، در حالی که هسته داخلی هنوز چقرمه و انعطافپذیر باقی میماند.
این فرآیند در تولید قطعاتی که نیاز به سختی سطحی بالا و مقاومت به ضربه و خستگی دارند، کاربرد دارد؛ مانند دندهها، شافتها، چرخدندهها، میللنگها و فنرهای صنعتی. پس از کربورایزینگ معمولاً عملیات حرارتی سختکاری و تمپرینگ انجام میشود تا خواص سطح و هسته بهینه گردد. مزیت اصلی این روش ایجاد ترکیبی از سختی سطح و چقرمگی هسته است که باعث دوام و عمر طولانی قطعات میشود.
(CASE HARDENING)
سخت کردن سطح فولاد (یا آلیاژ آهنی) با کربورایزینگ و سپس عملیات حرارتی مناسب؛ لایه سطحی سخت و مقاوم به سایش، هسته نرم و چقرمه.
سختکاری سطحی یا کیس هاردنینگ به گروهی از فرآیندهای حرارتی و شیمیایی گفته میشود که هدف آن افزایش سختی و مقاومت به سایش سطح فولاد است، در حالی که هسته داخلی قطعه همچنان چقرمه و انعطافپذیر باقی میماند. این روش معمولاً برای فولادهای کمکربن یا متوسط کربن به کار میرود، زیرا این فولادها به تنهایی نمیتوانند سختی سطحی بالا ایجاد کنند.
روشهای متداول سختکاری سطحی شامل:
کربورایزینگ (Carburizing / کربندهی سطحی): افزایش کربن سطحی
نیتروکاربورایزینگ (Nitrocarburizing / کربن و نیتروژندهی): افزایش سختی و مقاومت به سایش همراه با کاهش اصطکاک
القایی یا شعلهای (Induction / Flame Hardening)**: سختکاری سطحی با گرمایش موضعی و سریع
سختکاری سطحی در تولید قطعات صنعتی، خودرو، ماشینآلات و ابزارهای مکانیکی کاربرد فراوان دارد؛ مانند دندهها، شافتها، میللنگها، فنرها و بلبرینگها. مزیت اصلی این روش، ترکیب سختی سطح و چقرمگی هسته است که باعث افزایش دوام و مقاومت به خستگی قطعات میشود.
(CAST STEEL)
هر قطعهای که از ریختن فولاد مذاب در قالب ساخته شود (فولاد ریختهگری).
فولاد ریختگی به فولادی گفته میشود که با ریختهگری مستقیم مذاب فولاد در قالب تولید میشود تا به شکل دلخواه قطعه نهایی برسد، بدون نیاز به نورد یا فرمدهی گسترده. این روش امکان ساخت قطعات با شکل پیچیده، ابعاد بزرگ و دیوارههای غیر یکنواخت را فراهم میکند و برای محصولاتی که تولید آنها با فرآیند نورد یا ماشینکاری دشوار است، مناسب است.
در صنعت، فولاد ریختگی برای تولید قطعات حساس به بار و تنش، مانند چرخدندهها، پوستههای ماشینآلات، پایهها و قابها کاربرد دارد. کیفیت فولاد ریختگی به ترکیب شیمیایی مذاب، کنترل سرعت انجماد و پیشگیری از حفرههای داخلی و ترکها وابسته است. در برخی موارد، پس از ریختهگری، قطعات تحت عملیات حرارتی مانند آنیلینگ یا سختکاری سطحی قرار میگیرند تا خواص مکانیکی و چقرمگی مطلوب حاصل شود.
(CHARCOAL TIN PLATE)
ورق قلعاندود با پوشش قلع نسبتاً سنگین (بیشتر از گریدهای کوک تین پلیت). کیفیت بالاتر و پوشش ضخیمتر نسبت به نوع کوک.
قلعاندود زغالی به نوعی ورق فولادی گفته میشود که با پوششدهی سطح آن توسط قلع و آمادهسازی با حرارت یا فرآیندهای مخصوص حاوی زغال تولید میشود. در این روش، قلع با استفاده از تکنیکهایی مانند غوطهوری یا الکترولیتیک روی ورق آهنی یا فولادی اندود میشود و گاهی از ترکیبات زغال برای بهبود چسبندگی و کیفیت پوشش استفاده میشود. این ورقها معمولاً برای ساخت محصولات بستهبندی مواد غذایی و صنعتی کاربرد دارند.
ویژگی اصلی چارکوال تین پلیت، مقاومت به خوردگی بالا، سطح صاف و قابلیت لحیمکاری یا جوشکاری مناسب است. پوشش قلع از فلز پایه در برابر رطوبت، اسیدهای ضعیف و اکسیداسیون محافظت میکند و دوام محصول نهایی را افزایش میدهد. این نوع ورق در صنایع بستهبندی، کنسروسازی و تولید قوطیهای فلزی کاربرد گسترده دارد و از جمله محصولات پرکاربرد فولادی با پوشش محافظ محسوب میشود.
(CHATTER MARKS (DEFECT))
خطوط یا فرورفتگیهای موازی عمود بر لبه نوار، با فاصله منظم و نزدیک به هم؛ ناشی از ارتعاش غلتکهای نورد.
علامتهای چتر یا ارتعاش غلتک به نقایص سطحی ورق، نوار یا پلیتهای نوردشده گفته میشود که به صورت خطوط موجدار یا ریز برجستگیهای موازی روی سطح فلز ظاهر میشوند. این پدیده معمولا ناشی از ارتعاش یا لرزش غلتکها در هنگام نورد، ناپایداری مکانیکی تجهیزات یا تنشهای داخلی فلز است و کیفیت سطح محصول نهایی را کاهش میدهد.
در صنعت فولاد، وجود این علامتها میتواند باعث مشکلاتی مانند کاهش قابلیت پوششدهی، جوشکاری یا رنگآمیزی سطح شود. برای جلوگیری از این نقص، باید وضعیت غلتکها، روانکاری، سرعت نورد و یکنواختی فلز ورودی کنترل شود. تعمیر و نگهداری مناسب تجهیزات نورد و کاهش ارتعاشات مکانیکی از مهمترین راهکارها برای حذف علامتهای چتر و تضمین کیفیت سطح ورق است.
(CHIPPING)
روش حذف درزها و عیوب سطحی با قلمزنی یا گودبرداری دستی (چیزل یا گوج). حذف عیوب با برش گاز به آن deseaming یا scarfing میگویند.
چیپینگ به فرآیند برداشت موضعی فلز از سطح قطعه برای حذف عیوب گفته میشود که معمولاً بهصورت دستی و با ابزارهایی مانند قلم، چکش بادی یا سنگزنی انجام میگیرد. این عملیات برای برطرف کردن نواقصی مانند ترکهای سطحی، پوستههای اکسیدی، حفرههای گازی (Blowholes)، سربارههای محبوس یا برآمدگیهای ناشی از ریختهگری و جوشکاری به کار میرود.
در صنایع فولاد، ریختهگری و ساخت سازههای سنگین، چیپینگ مرحلهای مهم در کنترل کیفیت و آمادهسازی سطح پیش از جوشکاری، ماشینکاری یا پوششدهی است. اجرای صحیح آن اهمیت زیادی دارد، زیرا برداشت بیش از حد میتواند باعث کاهش ضخامت مؤثر یا ایجاد تمرکز تنش شود. بنابراین معمولاً پس از چیپینگ، ناحیه اصلاحشده بازرسی چشمی یا آزمونهای غیرمخرب (NDT) میشود تا از حذف کامل عیب اطمینان حاصل گردد.
(CHROMIUM)
عنصر Cr (شماره ۲۴، وزن اتمی ۵۲.۰۱)؛ فلز نقرهای براق، سخت و مقاوم به اکسیداسیون. مهمترین کاربرد در فولاد: افزایش مقاومت به خوردگی و اکسیداسیون، افزایش قابلیت سختشوندگی، استحکام در دمای بالا، مقاومت به سایش (بهویژه با کربن بالا). پایه فولادهای زنگنزن و آبکاری کروم.
کروم عنصر آلیاژی مهمی در صنعت فولاد است که با نماد شیمیایی Cr شناخته میشود و نقش کلیدی در افزایش مقاومت به خوردگی، سختی و مقاومت به سایش دارد. افزودن کروم به فولاد باعث تشکیل کاربیدهای سخت کرومی و همچنین ایجاد لایه اکسیدی محافظ روی سطح میشود که از اکسیداسیون و زنگزدگی جلوگیری میکند. هرچه درصد کروم بالاتر باشد، مقاومت فولاد در برابر محیطهای خورنده بیشتر خواهد بود.
مهمترین کاربرد کروم در تولید فولادهای زنگنزن است؛ بهطوریکه وجود حداقل حدود ۱۰٫۵٪ کروم باعث ایجاد خاصیت ضدزنگ میشود. همچنین در فولادهای ابزار، فولادهای مقاوم به سایش، بلبرینگها و قطعات تحت تنش بالا استفاده میشود. کروم علاوه بر بهبود مقاومت مکانیکی، پایداری حرارتی فولاد را نیز افزایش میدهد و در کاربردهای دمای بالا اهمیت زیادی دارد.
(CHROMIUM-NICKEL STEEL)
فولاد آلیاژی با کروم و نیکل (معمولاً تولید کوره الکتریکی). معروفترین نوع: فولاد زنگنزن ۱۸-۸ (۱۸٪ Cr + ۸٪ Ni) که آستنیتی و غیرمغناطیسی است.
فولاد کروم–نیکل به دستهای از فولادهای زنگنزن گفته میشود که حاوی مقادیر قابل توجهی کروم (حداقل حدود ۱۰٫۵٪) و نیکل هستند و ساختار آنها در دمای محیط آستنیتی (FCC) باقی میماند. کروم باعث ایجاد لایه اکسیدی محافظ و مقاومت بالا به خوردگی میشود، در حالی که نیکل پایداری فاز آستنیت را حفظ کرده و شکلپذیری، چقرمگی و قابلیت جوشکاری را بهبود میدهد.
این گروه پرکاربردترین نوع فولاد زنگنزن در صنعت است و گریدهایی مانند 304 و 316 در این خانواده قرار میگیرند. فولادهای کروم–نیکل آستنیتی غیرمغناطیسی (در حالت آنیلشده)، مقاوم به خوردگی در محیطهای مرطوب و شیمیایی، و مناسب برای دماهای پایین هستند. از کاربردهای مهم آنها میتوان به صنایع غذایی، دارویی، شیمیایی، تجهیزات پزشکی، مخازن تحت فشار و قطعات دریایی اشاره کرد. ترکیب مقاومت به خوردگی، دوام و قابلیت شکلدهی عالی، این فولادها را به گزینهای استاندارد در بسیاری از صنایع تبدیل کرده است.
(CLAD METAL)
فلز کامپوزیتی با دو یا سه لایه متصلشده (روکشدار). اتصال معمولاً با نورد مشترک، جوشکاری، رسوبدهی شیمیایی سنگین یا آبکاری الکتریکی ضخیم انجام میشود.
فلز روکشدار یا کلَد متال به محصولی گفته میشود که از اتصال متالورژیکی دو یا چند فلز غیرهمجنس تشکیل شده است؛ بهگونهای که یک فلز بهعنوان لایه پایه (Base Metal) و فلز دیگر بهعنوان لایه روکش (Cladding) روی آن قرار میگیرد. هدف از این کار، ترکیب خواص مطلوب هر دو فلز است؛ برای مثال، استحکام بالا از فلز پایه و مقاومت به خوردگی از فلز روکش. اتصال معمولاً از طریق نورد انفجاری، نورد گرم، نورد سرد یا پرس پیوندی انجام میشود.
در صنعت فولاد، رایجترین نمونهها شامل فولاد کربنی با روکش فولاد زنگنزن، نیکل، آلومینیوم یا مس هستند. این محصولات در مخازن تحت فشار، صنایع نفت و گاز، مبدلهای حرارتی و سازههای دریایی کاربرد دارند، زیرا نسبت به استفاده از فلز گرانقیمت بهصورت یکپارچه، هزینه کمتر و عملکرد بهینهتری ارائه میدهند. فلزات روکشدار راهکاری مهندسی برای دستیابی همزمان به استحکام، دوام و مقاومت شیمیایی بالا محسوب میشوند.
(CLADDING)
فرآیند روکش کردن یک فلز با فلز دیگر. معمولاً اسلبهای نسبتاً ضخیم دو فلز را تماس داده و با نورد مشترک روکش میکنند. گاهی قبل از نورد آبکاری الکتریکی ضخیم انجام میشود.
کلدینگ به فرآیند پوششدهی یک فلز با لایهای از فلز دیگر از طریق اتصال متالورژیکی گفته میشود، بهطوریکه لایه روکش بهصورت دائمی به فلز پایه متصل میشود. برخلاف آبکاری یا پوششهای سطحی نازک، در کلدینگ ضخامت روکش قابلتوجه است و اتصال معمولاً از طریق نورد گرم، نورد انفجاری (Explosion Bonding)، پرس یا جوشکاری لایهای انجام میشود.
هدف اصلی کلدینگ، ترکیب خواص متفاوت دو فلز است؛ برای مثال استفاده از فولاد کربنی بهعنوان فلز پایه برای تأمین استحکام و کاهش هزینه، و روکش فولاد زنگنزن، نیکل یا آلیاژهای مقاوم به خوردگی برای محافظت در برابر محیطهای خورنده.
کاربردهای رایج کلدینگ شامل مخازن تحت فشار، مبدلهای حرارتی، تجهیزات صنایع نفت و گاز، پتروشیمی و سازههای دریایی است. این روش امکان دستیابی به مقاومت بالا در برابر خوردگی و سایش را بدون نیاز به استفاده کامل از فلزات گرانقیمت فراهم میکند و یک راهکار مهندسی اقتصادی و کارآمد محسوب میشود.
(CLOCK SPRING STEEL)
فولاد نواری فنری تمپرشده و صیقلی با کربن ۰.۹۰–۱.۰۳٪. به Tempered and Polished Spring Steel Strip مراجعه شود. دقت بسیار بالا، صافی عالی، برای فنرهای ساعت، تایمر و قطعات دقیق.
فولاد فنر ساعت نوعی فولاد پرکربن با کیفیت بالا است که برای ساخت فنرهای بسیار ظریف و دقیق، بهویژه فنرهای مارپیچی در ساعتهای مکانیکی، استفاده میشود. این فولاد باید دارای مدول الاستیسیته پایدار، مقاومت خستگی بالا و قابلیت برگشتپذیری ارتجاعی عالی باشد تا بتواند بدون تغییر شکل دائمی، هزاران تا میلیونها سیکل پیچش و بازشدن را تحمل کند.
معمولاً این فولاد به صورت نوار نازک نورد سرد تولید میشود و سپس تحت عملیات سختکاری و تمپرینگ کنترلشده قرار میگیرد تا تعادل دقیقی بین سختی و چقرمگی ایجاد شود. کنترل کیفیت سطح، یکنواختی ضخامت و حذف تنشهای پسماند در این محصول اهمیت بسیار بالایی دارد، زیرا کوچکترین نقص میتواند باعث شکست در عملکرد دقیق مکانیزم ساعت شود.
علاوه بر ساعتسازی، از این نوع فولاد در تولید فنرهای ظریف صنعتی، ابزارهای دقیق و مکانیزمهای کوچک با نیاز به ذخیره و آزادسازی انرژی کنترلشده نیز استفاده میشود.
(CLUSTER MILL)
نوع نورد که غلتکهای کاری کوچک (قطر کم) توسط دو یا چند غلتک پشتیبان (بکآپ) حمایت میشوند. برای نورد دقیق و ضخامت نازک مناسب است (مثل نورد ۴-های، ۶-های یا ۲۰-های).
نورد خوشهای یا کلاستر میل نوعی قفسه نورد است که در آن غلتک کاری (Work Roll) کوچک توسط چندین غلتک پشتیبان بزرگتر احاطه و پشتیبانی میشود. این آرایش باعث میشود بتوان از غلتکهای بسیار نازک و با قطر کم استفاده کرد، بدون اینکه تحت فشار نورد دچار خمش یا تغییر شکل شوند. نتیجه این طراحی، امکان نورد ورقها و نوارهای بسیار نازک با دقت ابعادی بالا است.
کلاستر میل معمولاً در تولید فولادهای زنگنزن، آلیاژهای سخت، نوارهای فنری و فلزات غیرآهنی نازک کاربرد دارد. یکی از معروفترین انواع آن آرایش ۲۰ غلتکه (Sendzimir Mill) است که برای نورد سرد ورقهای بسیار نازک استفاده میشود. این سیستم به دلیل کنترل دقیق ضخامت، کیفیت سطح عالی و قابلیت نورد مواد با استحکام بالا در صنایع دقیق و پیشرفته اهمیت زیادی دارد.
(COBALT)
عنصر Co (شماره ۲۷، وزن اتمی ۵۸.۹۴)؛ فلز خاکستری مغناطیسی، مقاوم به خوردگی. کاربرد اصلی در فولاد ابزار: افزایش سختی قرمز (red hardness) با سخت کردن فریت؛ پایه ماتریس در کاربیدهای سیمانی (cemented carbide).
کبالت یک عنصر آلیاژی با نماد شیمیایی Co است که در صنعت فولاد و آلیاژهای ویژه بهمنظور افزایش سختی گرم، مقاومت به سایش و پایداری حرارتی به کار میرود. افزودن کبالت به فولاد باعث بهبود عملکرد آن در دماهای بالا میشود، زیرا کبالت از افت سختی در اثر حرارت جلوگیری میکند و مقاومت به نرمشدگی را افزایش میدهد.
کبالت بهویژه در فولادهای ابزار تندبر (HSS) و آلیاژهای مقاوم به حرارت کاربرد دارد. در ابزارهای برشی، وجود کبالت باعث افزایش عمر ابزار هنگام ماشینکاری در سرعتهای بالا میشود. همچنین در آلیاژهای پایه کبالت که برای توربینها و قطعات دمای بالا استفاده میشوند، نقش مهمی ایفا میکند. بهطور کلی، کبالت عنصری گرانقیمت اما بسیار مؤثر برای بهبود خواص مکانیکی و حرارتی فولادهای خاص محسوب میشود.
(COIL BREAKS)
چینخوردگی یا رجهای موازی عمود بر جهت نورد در ورق؛ معمولاً در کل عرض ورق دیده میشود. عیب رایج در ورقهای نورد گرم یا سرد.
شکست کویل به نقص یا آسیب مکانیکی در نوار یا ورق فولادی که به شکل کویل جمعآوری شده است، گفته میشود. این پدیده معمولا هنگام نورد، بازکردن کویل یا انبارش و جابجایی ناصحیح رخ میدهد و باعث ایجاد ترک، چینخوردگی یا تغییر شکل دائمی در طول یا عرض نوار میشود. چنین آسیبهایی میتوانند کیفیت سطح، ابعاد دقیق و خواص مکانیکی ورق را کاهش دهند و در مراحل بعدی تولید مشکل ایجاد کنند.
در صنعت فولاد، کنترل شکست کویل اهمیت زیادی دارد، زیرا تولید نوار با ابعاد دقیق و کیفیت بالا برای کاربردهای نهایی، مانند ساخت قطعات خودرو، تجهیزات صنعتی و ورقهای پوششدار حیاتی است. پیشگیری شامل کنترل سرعت بازکردن و رول کردن کویل، استفاده از تجهیزات مناسب برای جابجایی و انبارش، و بازرسی مرتب سطح ورق است. کویلهای آسیبدیده معمولاً نیاز به اصلاح یا جداسازی دارند تا از انتقال نقص به مراحل بعدی جلوگیری شود.
(COIL WELD)
جوش اتصال دو طول فلز داخل یک کلاف؛ گاهی در محصول نهایی نورد سرد دیده نمیشود.
جوش کویل به فرآیندی گفته میشود که در آن دو انتهای نوار یا ورق فولادی به صورت سر به سر (Butt Joint) به یکدیگر جوش داده میشوند تا یک کویل پیوسته و بدون وقفه ایجاد شود. این کار معمولاً در آغاز یا پایان تولید نوارهای نورد سرد و گرم، یا هنگام آمادهسازی کلافهای بزرگ برای خطوط نورد و فرآیندهای بعدی انجام میشود.
هدف از جوش کویل، ایجاد پیوستگی در طول نوار و جلوگیری از توقف تولید است. روشهای جوش متداول شامل جوش مقاومتی (Resistance Butt Welding) و جوش اصطکاکی یا اصطکاک-ذوبی هستند. کیفیت جوش اهمیت بالایی دارد، زیرا هر نقص در اتصال میتواند باعث ایجاد ترک، تغییر ضخامت، یا مشکلات در عملیات نورد و فرمدهی بعدی شود. در نتیجه، جوش کویل باید با دقت بالا انجام شود تا یکپارچگی مکانیکی و ابعادی نوار حفظ شود.
(COINING)
فرآیند پرس دقیق برای ایجاد تصویر یا نوشته روی سطح فلز صاف با پانچ و دای؛ مانند ضرب سکه، مدال یا قطعات دقیق.
کوینینگ یک فرآیند ماشینکاری یا پرس دقیق سطحی است که در آن یک قطعه فلزی با فشار بالا بین قالبها فشرده میشود تا جزئیات سطحی دقیق، نشانهها، طرحها یا الگوهای برجسته روی آن ایجاد شود. این روش بهویژه در تولید سکه، نشانها، پلاکها و قطعات تزئینی فلزی کاربرد دارد، اما در صنعت فولاد و فلزات برای ایجاد سطوح صاف و یکنواخت، بهبود سختی سطحی و کاهش تنشهای موضعی نیز استفاده میشود.
در فرآیند کوینینگ، فلز معمولاً تحت تنشهای فشاری بالای موضعی قرار میگیرد و تغییر شکل پلاستیک سطحی رخ میدهد بدون اینکه ضخامت کلی قطعه به میزان زیادی کاهش یابد. این عملیات باعث بهبود ویژگیهای مکانیکی سطح، افزایش دقت ابعادی و کیفیت ظاهری محصول میشود و در تولید قطعات دقیق و کاربردهای تزئینی یا صنعتی با نیاز به جزئیات سطحی بالا اهمیت زیادی دارد.
(COKEPLATE)
ورق قلعاندود گرم با پوشش قلع سبکترین تجاری؛ کاربرد: قوطی غذا، روغن و غیره. گرید بالاتر: best cokes؛ برای پوشش سنگینتر به Charcoal Tin Plate مراجعه شود.
کوک پلیت به نوعی ورق فولادی قلعاندود گفته میشود که پس از فرآیند قلعاندود، حرارتدیده یا «پخته» شده است تا پوشش قلع روی سطح آن چسبندگی بهتر، مقاومت به خوردگی بالاتر و سطح یکنواختتر پیدا کند. این عملیات معمولاً شامل عبور ورق از کورههای خشککن یا حمامهای حرارتی کنترلشده است تا پوشش قلع با فلز پایه به خوبی پیوند بخورد و کیفیت نهایی افزایش یابد.
کوک پلیت در تولید قوطیهای کنسرو، بستهبندی مواد غذایی و صنعتی، و محصولات نیازمند سطح صاف و مقاوم به خوردگی کاربرد فراوان دارد. مزیت این نوع ورق نسبت به قلعاندود ساده، دوام بالاتر پوشش، کاهش خطر پوستهشدگی و بهبود مقاومت مکانیکی سطحی است. این ورقها به دلیل کیفیت بالای پوشش و قابلیت شکلدهی مناسب، استاندارد صنعت بستهبندی فلزی به شمار میروند.
(COLD REDUCED STRIP)
نوار فلزی تولیدشده از نوار نورد گرم با نورد کاهش سرد (cold reduction mill).
نوار نورد سرد کاهشیافته به ورق یا نوار فولادی گفته میشود که پس از نورد سرد اولیه، تحت عملیات کاهش ضخامت بیشتر قرار گرفته است تا به ضخامت نهایی و خواص مکانیکی مطلوب برسد. این کاهش اضافی معمولاً باعث افزایش سختی، استحکام کششی و بهبود دقت ابعادی نوار میشود، در حالی که شکلپذیری نسبی و یکنواختی سطح حفظ میگردد.
این نوع نوارها در صنایع فولاد بسیار پرکاربرد هستند و برای تولید ورقهای پوششدار، لولهها، قطعات خودروسازی، تجهیزات صنعتی و محصولات ماشینکاری دقیق استفاده میشوند. مزیت اصلی نورد سرد کاهشیافته، دستیابی به ضخامت نهایی با تلرانس دقیق و سطح صاف و یکنواخت است که کیفیت محصول نهایی و قابلیت فرآیندهای بعدی مانند رنگآمیزی یا پوششدهی را تضمین میکند.
(COLD REDUCTION)
کاهش ابعاد فلز (بهویژه ضخامت) با نورد یا کشش در دمای اتاق یا زیر دمای تبلور مجدد؛ باعث کارسختشوندگی میشود.
کاهش سرد به فرآیندی گفته میشود که طی آن ورق یا نوار فولادی در دمای محیط و بدون اعمال حرارت اضافی تحت نورد قرار میگیرد تا ضخامت آن کاهش یابد. این فرآیند باعث افزایش سختی، مقاومت کششی و استحکام مکانیکی قطعه میشود، در حالی که دقت ابعادی و کیفیت سطح ورق بهبود مییابد.
کاهش سرد معمولاً پس از نورد گرم انجام میشود و به تولید ورقهای نازک، ورقهای پوششدار و نوارهای دقیق صنعتی کمک میکند. از مزایای کاهش سرد میتوان به سطح صاف و یکنواخت، تلرانس ابعادی دقیق و بهبود خواص مکانیکی اشاره کرد. بسته به میزان کاهش ضخامت، نیاز به عملیات بازپخت (آنیلینگ) پس از نورد سرد برای بازیابی شکلپذیری و کاهش تنشهای داخلی وجود دارد.
(COLD ROLLED FINISH)
سطح حاصل از نورد سرد ورق یا نوار اسیدشوییشده با روانکننده؛ ظاهر نسبتاً صاف و یکنواخت
پرداخت نورد سرد به کیفیت سطح و ویژگیهای ظاهری نوار یا ورق فولادی پس از فرآیند نورد سرد گفته میشود. در نورد سرد، ورقها تحت فشار غلتکهای دقیق و در دمای محیط قرار میگیرند و این عملیات باعث صاف شدن سطح، یکنواختی ضخامت و افزایش دقت ابعادی میشود. بسته به نوع غلتک و روانکار استفاده شده، سطوح مختلفی مانند سطح مات (Dull Finish)، نیمهدرخشان (Semi-Bright) و براق (Bright Finish) تولید میشود.
پرداخت نورد سرد اهمیت زیادی در کیفیت نهایی محصول، قابلیت پوششدهی، رنگآمیزی و ظاهر صنعتی دارد. ورقهای با پرداخت خوب برای کاربردهایی مانند ورقهای پوششدار، تجهیزات خانگی، قطعات خودرو و صنایع ظریف فلزی مناسب هستند. کنترل دقیق فرآیند نورد، انتخاب غلتک مناسب و استفاده از روانکارهای استاندارد، کلید دستیابی به سطح صاف، یکنواخت و بدون عیب است.
(COLD ROLLING)
نورد فلز در دمای زیر نقطه نرم شدن؛ باعث کارسختشوندگی میشود. خواص مکانیکی (سختی، استحکام، سختی، شکلپذیری) را تغییر داده و تمپرهای مختلف ایجاد میکند.
نورد سرد به فرآیندی گفته میشود که در آن ورق یا نوار فولادی در دمای محیط و بدون اعمال حرارت اضافی تحت غلتکهای نورد قرار میگیرد تا ضخامت کاهش یافته و خواص مکانیکی و سطحی بهبود یابد. برخلاف نورد گرم، که در دماهای بالا انجام میشود، نورد سرد باعث افزایش سختی، مقاومت کششی و دقت ابعادی فلز میشود و سطحی صاف و یکنواخت ایجاد میکند.
این فرآیند معمولاً پس از نورد گرم و تولید ورق اولیه انجام میشود و کاربرد گستردهای در تولید ورقهای پوششدار، لولهها، قطعات خودروسازی، تجهیزات صنعتی و محصولات فلزی با دقت بالا دارد. بسته به میزان کاهش ضخامت، ورقهای نورد سرد ممکن است نیاز به عملیات بازپخت (آنیلینگ) برای بازیابی شکلپذیری داشته باشند. مزیت اصلی نورد سرد، دستیابی به ابعاد دقیق، کیفیت سطح عالی و خواص مکانیکی مطلوب برای کاربردهای صنعتی و ظریف است.
(COLD WORKING)
تغییر شکل پلاستیک فلز در دمای پایین (معمولاً اتاق)؛ باعث افزایش سختی و استحکام با کارسختشوندگی میشود (مانند نورد سرد، کشش، چکشکاری)
کار سرد یا ورک هاردنینگ به افزایش سختی و استحکام فلز در اثر شکلدهی پلاستیک آن در دمای محیط گفته میشود. وقتی فولاد یا سایر فلزات در دمای محیط تحت کشش، خمکاری، نورد یا کشش موضعی قرار میگیرند، تعداد درهمرفتگی و نقصهای شبکه کریستالی (Dislocation) در فلز افزایش مییابد و این باعث میشود ماده سختتر و مقاومتر به تغییر شکل بیشتر شود.
کار سرد مزایای مهمی دارد، مانند بهبود استحکام کششی، مقاومت به سایش و دقت ابعادی ورق یا نوار. با این حال، افزایش سختی معمولاً با کاهش شکلپذیری و چقرمگی همراه است. برای بازگرداندن شکلپذیری و کاهش تنشهای داخلی ناشی از کار سرد، معمولاً از عملیات حرارتی بازپخت (Annealing) استفاده میشود. کار سرد در تولید ورقهای نازک، نوارهای فنری، قطعات ماشینآلات و محصولات نورد سرد کاربرد گسترده دارد.
(COLUMBIUM)
عنصر Cb (امروزه Nb نامیده میشود، شماره ۴۱، وزن اتمی ۹۲.۹۱)؛ فلز خاکستری براق. کاربرد اصلی: تثبیت آستنیت در فولادهای زنگنزن کروم-نیکل (جلوگیری از رسوب کاربید کروم) و کاهش سختشوندگی هوایی در فولادهای کروم ساده.
کلمبیوم، که در حال حاضر با نام نیوبیوم (Nb) شناخته میشود، یک عنصر آلیاژی مهم در صنعت فولاد و آلیاژهای پیشرفته است. نیوبیوم به فولاد اضافه میشود تا ریز کردن دانهها، افزایش استحکام کششی و مقاومت به ضربه در دماهای پایین را فراهم کند، بدون آنکه شکلپذیری فلز به طور قابل توجهی کاهش یابد. این عنصر همچنین باعث بهبود قابلیت جوشکاری و مقاومت به ترک خوردگی تنشی در فولاد میشود.
نیوبیوم کاربرد فراوانی در فولادهای ساختمانی با استحکام بالا، فولادهای خط لوله، فولادهای خودرویی و آلیاژهای ویژه صنعتی دارد. حتی افزودن مقادیر بسیار کم (چند صدم درصد) نیوبیوم میتواند خواص مکانیکی و عملکرد ساختاری فولاد را به طور چشمگیری بهبود دهد. همچنین، نیوبیوم در تولید فولادهای زنگنزن، سوپرآلیاژها و قطعات دمای بالا نیز استفاده میشود و به دلیل اثر قوی آن روی ریزساختار و مقاومت مکانیکی، یکی از عناصر کلیدی در مهندسی فولاد پیشرفته محسوب میشود.
(COMMERCIAL BRONZE)
آلیاژ مس-روی (برنج) با ۹۰٪ مس و ۱۰٪ روی؛ قویتر از مس خالص و شکلپذیری خوب. کاربرد: پیچ، سیم، یراقآلات. علیرغم نام برنز، قلع ندارد.
برنز تجاری که گاهی به آن برنج ۹۰-۱۰ نیز گفته میشود، یک آلیاژ مس و روی است که حدود ۹۰٪ مس و ۱۰٪ روی دارد. این ترکیب باعث میشود فلز حاصل چقرمه، شکلپذیر و مقاوم در برابر خوردگی باشد و در عین حال قابلیت ماشینکاری و ریختهگری مناسبی داشته باشد. نسبت ۹۰-۱۰ یکی از متداولترین ترکیبات برنز تجاری است که تعادل خوبی بین خواص مکانیکی و قابلیت فرآیندپذیری ارائه میدهد.
این آلیاژ در صنایع مختلف کاربرد گسترده دارد، از جمله قطعات ماشینآلات، یاتاقانها، سختافزار دریایی، شیرآلات، ابزار دقیق و قطعات تزئینی. مقاومت نسبتاً بالا در برابر خوردگی، خصوصاً در محیطهای مرطوب و دریایی، باعث شده برنز تجاری گزینهای مقرونبهصرفه و پرکاربرد در تولید قطعاتی باشد که دوام و استحکام متوسط با قابلیت شکلدهی خوب نیاز دارند.
(COLD SHUT)
عیب ریختهگری؛ محل برخورد دو بخش مذاب یا پلاستیک که بهخوبی جوش نخورده و متحد نشدهاند. مشابه لمینیشن.
کُلد شات به عیب سطحی یا داخلی در فلز نوردشده یا ریختهگری شده گفته میشود که به صورت ذرات فلزی منفرد یا ناپیوستگی کوچک در ساختار فلز ظاهر میشود. این نقص معمولاً ناشی از پاشش فلز مذاب، ورود ذرات خارجی، یا جوش ناقص بین لایهها در فرآیند نورد سرد یا ریختهگری است و به آن اصطلاحاً «درز سرد» نیز گفته میشود، زیرا محل نقص به صورت ناپیوستگی یا حفره کوچک در سطح یا داخل قطعه دیده میشود.
در صنعت فولاد، کُلد شات یک عیب مهم کیفی محسوب میشود که میتواند باعث کاهش مقاومت مکانیکی، تمرکز تنش و ایجاد شکست در مراحل بعدی تولید یا کاربرد شود. برای پیشگیری از آن، کنترل فرآیند نورد، دمای ورق، تمیزی سطح و روانکاری مناسب ضروری است. قطعات دارای درز سرد معمولاً بازرسی میشوند و در صورت نیاز، اصلاح یا جداسازی میگردند تا از انتقال نقص به مراحل بعدی جلوگیری شود.
(COLD SHORT)
شکنندگی فلزات در دمای معمولی یا پایین (برخلاف hot short).
کُلد شورت یا شکنندگی سرد به تمایل فولاد یا آلیاژها به ترکخوردگی یا شکست در دمای محیط هنگام شکلدهی سرد گفته میشود. این پدیده معمولاً در فولادهای با محتوای گوگرد یا فسفر بالا رخ میدهد، زیرا این ناخالصیها باعث تشکیل ذرات شکننده در مرز دانهها میشوند که تحت تنشهای کششی یا خمشی موضعی، ترک ایجاد میکنند.
شکنندگی سرد در تولید و شکلدهی قطعات فلزی مشکلآفرین است، زیرا امکان خمکاری، کشش یا فرمدهی ورق یا نوار در دمای محیط را کاهش میدهد. برای جلوگیری از کُلد شورت، معمولاً از فولادهای با خلوص بالا، کنترل عناصر کمکی و عملیات حرارتی مناسب استفاده میشود. همچنین کاهش تنشهای داخلی و کنترل ترکیب شیمیایی، کلید دستیابی به قطعات با قابلیت شکلدهی سرد مطلوب است.
(CAMBER OR BOW)
خمیدگی لبهای (عرضی)؛ انحراف جانبی لبه ورق یا نوار فلزی از خط مستقیم. در ایران به آن «کَمبر» یا «بُو» میگویند و یکی از عیوب رایج صافی ورق/نوار است.
کَمبر یا بُو به خمیدگی عرضی یا قوسی ورق، نوار یا قطعات فلزی گفته میشود که در جهت عرضی قطعه مشاهده میشود، بر خلاف خمیدگی طولی که کَمبر نامیده میشود. این پدیده معمولاً ناشی از توزیع نامتوازن تنشها در فرآیند نورد، خنککاری غیر یکنواخت، یا تغییرات دمای سطح و مرکز قطعه است. خمیدگی عرضی باعث میشود که ورق یا نوار در هنگام نصب یا کاربرد، به جای صاف بودن، حالت قوسدار پیدا کند.
در صنایع فولاد و ساخت، کنترل بُو اهمیت زیادی دارد، زیرا خمیدگی عرضی میتواند مشکل در مونتاژ، کاهش دقت ابعادی و تمرکز تنش ایجاد کند. روشهای اصلاح شامل تنظیم دقیق غلتکهای نورد، عملیات صافکاری پس از تولید و کنترل تنشهای داخلی است. شناسایی و اصلاح بُو برای محصولاتی مانند ورقهای فولادی ساختمانی، نوارها و مقاطع صنعتی، به کیفیت نهایی و عملکرد صحیح سازه یا قطعه کمک میکند.
(۱) حالت آنیلشده (مثل سیم فنری کست). (۲) در نوار/سیم براق: سایه یا تغییر رنگ سطحی. (۳) انحنا یا کج بودن (مثل کویلست در کلاف).
کَست به قطعات فلزی یا فولادی گفته میشود که از فرآیند ریختهگری به دست آمدهاند و ممکن است در مرحله بعد آنیلشده یا دارای انحنا (خمیدگی جزئی) باشند. آنیل کردن پس از ریختهگری باعث کاهش تنشهای داخلی، افزایش شکلپذیری و آمادهسازی قطعه برای عملیات نورد یا ماشینکاری میشود. در برخی موارد، انحنا یا خمیدگی طبیعی ناشی از توزیع نامتوازن حرارت هنگام انجماد در شمش یا قطعه ریختهگری ایجاد میشود.
در صنعت فولاد و فلزات، کَست آنیلشده یا دارای انحنا معمولا به عنوان نیمهتمام برای نورد، ماشینکاری یا تولید قطعات نهایی استفاده میشود. کنترل دما و نرخ سرد شدن در عملیات آنیل و ریختهگری اهمیت دارد تا ناحیههای ترکدار، حفرههای داخلی یا انحنای بیش از حد ایجاد نشود و قطعه کیفیت مکانیکی و ابعادی مناسبی برای مراحل بعدی داشته باشد.
(BAUXITE)
تنها سنگ معدن تجاری آلومینیوم. ترکیب اصلی آن Al₂O₃·xH₂O (هیدراته آلومینا) است.
بوکسیت (Bauxite) سنگ معدنی اصلی آلومینیوم است و منبع اصلی استخراج این فلز سبک و پرکاربرد به شمار میرود. این سنگ معمولاً حاوی اکسیدهای آلومینیوم (Al₂O₃) به همراه ناخالصیهایی مانند سیلیسیم، آهن و تیتانیوم است. بوکسیت در رنگهای خاکستری، قرمز، قهوهای و سفید یافت میشود و بیشتر در مناطق گرمسیری و نیمهگرمسیری جهان استخراج میگردد.
در صنعت، بوکسیت ابتدا تحت فرآیند بهینهسازی و پالایش قرار میگیرد تا آلومینا (Al₂O₃) خالص تولید شود و سپس با الکترولیز یا فرآیندهای دیگر به آلومینیوم فلزی تبدیل شود. آلومینیوم حاصل از بوکسیت در صنایع هوافضا، خودروسازی، بستهبندی، ساختمان، برق و الکترونیک کاربرد گسترده دارد. کیفیت بوکسیت و میزان ناخالصیهای آن نقش مهمی در بهرهوری و صرفه اقتصادی فرآیند تولید آلومینیوم دارد.
(COMMERCIAL FINISH)
به بخش FINISHES مراجعه شود.
پرداخت تجاری به سطح نهایی ورق، نوار یا قطعات فلزی پس از فرآیندهای نورد، ریختهگری یا ماشینکاری گفته میشود که برای کاربردهای عمومی و صنعتی مناسب است، اما سطح آن به اندازه پرداختهای مخصوص و دقیق صنعتی صاف یا براق نیست. این نوع پرداخت معمولاً شامل سطح مات یا نیمهدرخشان با تلرانس ابعادی معمولی است و عمدتاً برای قطعاتی استفاده میشود که کیفیت سطح ظاهری چندان حیاتی نیست، اما شکل و ابعاد مناسب الزامی است.
پرداخت تجاری در تولید ورقهای فولادی و آلیاژی، لولهها، پروفیلها و قطعات صنعتی عمومی کاربرد دارد. مزیت این سطح، هزینه کمتر و سرعت تولید بالاتر نسبت به سطوح با پرداخت دقیق و براق است، در حالی که برای عملیاتهای بعدی مانند رنگآمیزی، پوششدهی یا فرمدهی معمولاً کافی است. این نوع سطح بیشتر برای کاربردهای سازهای و صنعتی که نیاز به ظاهر ویژه ندارند استفاده میشود.
(COMMERCIAL QUALITY STEEL SHEET)
ورق فولادی کربنی با کیفیت استاندارد تجاری؛ حداکثر کربن ۰.۱۵٪ (بر اساس آنالیز پاتیل). مناسب کاربردهای عمومی.
ورق فولادی کیفیت تجاری یا CQ به نوعی ورق نورد سرد یا گرم گفته میشود که برای کاربردهای عمومی صنعتی و ساختمانی تولید میشود و دارای خواص مکانیکی و سطحی استاندارد برای تولیدات معمولی است، اما نیازمندیهای سطحی یا دقت ابعادی بالا که در ورقهای مهندسی یا دقیق (DQ/EDQ) وجود دارد، در آن رعایت نشده است.
CQ معمولاً در تولید ورقهای پوششدار، قطعات سازهای سبک، لولهها، پروفیلها و تجهیزات صنعتی عمومی استفاده میشود. این ورقها اقتصادی و قابل دسترس هستند و برای محصولاتی که ظاهر سطحی یا یکنواختی ابعادی فوقالعاده حیاتی نیست، گزینه مناسبی محسوب میشوند. به طور معمول، این ورقها قبل از عملیات بعدی مانند شکلدهی، جوشکاری یا پوششدهی، نیاز به پرداخت سطحی خاص یا اصلاح اضافی ندارند.
(CONTINUOUS CASTING)
روش ریختهگری که شمش بهصورت پیوسته جامد میشود و طول آن محدود به ابعاد قالب نیست. رایجترین روش تولید شمش در فولادسازی مدرن.
ریختهگری مداوم یک فرآیند پیشرفته در تولید فولاد است که طی آن فلز مذاب مستقیماً به شکل نیمهتمام، مانند بیلت، بلوم یا اسلب، ریختهگری میشود و پس از انجماد اولیه از قالب خارج میگردد. این روش جایگزین ریختهگری سنتی در قالبهای متحرک یا ریختهگری دستی شده و بازده تولید، کیفیت سطح و یکنواختی ابعادی را به طور چشمگیری افزایش میدهد.
در این فرآیند، مذاب فولاد از کوره به قالبهای آبخنک هدایت میشود و پس از انجماد سطحی، قطعه به طور مداوم از قالب بیرون کشیده میشود و در مسیر نورد یا انبارش آماده میشود. ریختهگری مداوم مزایایی مانند کاهش ضایعات، بهبود ریزساختار و خواص مکانیکی، کاهش هزینههای انرژی و افزایش ایمنی دارد و در تولید ورق، میلگرد، اسلب و بیلتهای صنعتی کاربرد گسترده دارد. این تکنولوژی امروزه استاندارد اصلی صنعت فولاد برای تولید نیمهتمامهای فلزی محسوب میشود.
(CONTINUOUS FURNACE)
کورهای که مواد بهصورت پیوسته از داخل آن عبور میکنند (مثل کورههای آنیلینگ مداوم یا نرمالایزینگ).
کوره پیوسته یک نوع کوره صنعتی است که فرآیند حرارتدهی فلز به صورت مداوم انجام میشود. در این سیستم، قطعات یا نوارهای فلزی به طور پیوسته از ورودی کوره عبور میکنند و در طول مسیر تحت حرارت کنترلشده و یکنواخت قرار میگیرند. این روش بر خلاف کورههای دستهای، نیاز به توقف و بارگیری مجدد ندارد و باعث افزایش بازده تولید و یکنواختی خواص حرارتی فلز میشود.
کورههای پیوسته در صنایع فولاد و فلزات برای آنیلینگ، بازپخت، سختکاری سطحی، پیشگرم کردن یا عملیات حرارتی پیشرفته استفاده میشوند. مزیت اصلی آنها شامل کنترل دقیق دما، کاهش تنشهای داخلی، صرفهجویی در انرژی و افزایش کیفیت محصول نهایی است. این کورهها برای تولید ورق، نوار، لوله و سایر محصولات فلزی صنعتی که نیاز به خواص مکانیکی و سطحی یکنواخت دارند، کاربرد فراوان دارند.
(CONTINUOUS PICKLING)
عبور مداوم ورق یا نوار از سری تانکهای اسیدشویی و شستشو.
اسیدشویی پیوسته فرآیندی است که طی آن ورق یا نوار فولادی به طور مداوم و بدون توقف در محلول اسیدی (معمولاً اسید سولفوریک یا هیدروکلریک) عبور داده میشود تا لایه اکسیدی سطحی، پوستههای اکسید شده و زنگ زدگیهای سطحی حذف شوند. این روش جایگزین اسیدشویی دستهای (Batch Pickling) شده و برای تولید انبوه فولاد با سطح تمیز، یکنواخت و آماده عملیات نورد سرد یا پوششدهی استفاده میشود.
مزایای اسیدشویی پیوسته شامل افزایش سرعت تولید، مصرف کمتر اسید و انرژی، یکنواختی سطح و کاهش ضایعات فلز است. این فرآیند در خطوط تولید ورق گرم، نوار فولادی و ورقهای گالوانیزه قبل از پوششدهی کاربرد گسترده دارد و کیفیت سطح محصول نهایی را بهبود میبخشد. همچنین، اسیدشویی پیوسته باعث حذف کامل پوستهها و اکسیدها بدون آسیب به ضخامت فلز میشود و آمادهسازی بهینه برای مراحل بعدی تولید را فراهم میکند.
(CONTINUOUS STRIP MILL)
خط نورد چنداستنده همگام که کلاف نورد گرم را بهصورت پیوسته کاهش ضخامت میدهد (عرض ثابت میماند) و در انتها دوباره کلاف میشود.
خط نورد نواری پیوسته به مجموعهای از تجهیزات نورد و پردازش فلز گفته میشود که در آن ورق یا نوار فولادی به صورت مداوم از نورد گرم یا سرد عبور داده میشود تا به ضخامت و خواص مکانیکی نهایی برسد. این سیستم شامل غلتکهای نورد، تجهیزاتی برای کنترل ضخامت، سیستمهای خنککاری، صافکنندهها و جمعکننده کویل است و امکان تولید پیوسته ورق یا نوار با کیفیت سطحی و ابعادی یکنواخت را فراهم میکند.
مزیت اصلی خطوط نورد نواری پیوسته، افزایش بازده تولید، کاهش ضایعات، کنترل دقیق ضخامت و خواص مکانیکی، و امکان تولید محصولات با تلرانسهای دقیق است. این خطوط در صنایع فولاد برای تولید ورقهای پوششدار، ورق نورد سرد، نوارهای فنری و ورقهای صنعتی عمومی و تخصصی استفاده میشوند و به دلیل پیوستگی فرآیند، امکان تولید حجم بالای محصول با کیفیت ثابت فراهم میشود.
(CONTROLLED ATMOSPHERE FURNACES)
کوره آنیلینگ روشن (bright annealing) با گازهای کنترلشده (خنثی یا احیایی) برای جلوگیری از اکسیداسیون سطح فلز.
کورههای اتمسفر کنترلشده نوعی کوره صنعتی هستند که در آن جو داخلی کوره با گازهای خاص یا ترکیبهای شیمیایی کنترل میشود تا محیطی محافظ یا واکنشدهنده برای عملیات حرارتی ایجاد شود. هدف این کنترل، جلوگیری از اکسیداسیون، کاهش ترکیدگی سطحی و حفظ خواص فلز در طول عملیات حرارتی مانند آنیلینگ، سختکاری یا پیرسازی است.
در این کورهها، معمولاً از گازهای خنثی (مانند نیتروژن یا آرگون) یا مخلوطهای گازی با هیدروژن و کربندیاکسید استفاده میشود تا فلز در محیطی پایدار و کنترلشده پردازش شود. این سیستم در تولید ورقهای فولادی خاص، آلیاژهای حساس به اکسیداسیون، ابزارهای دقیق و قطعات خودرویی یا هوافضا کاربرد دارد و باعث میشود محصول نهایی سطحی تمیز، یکنواخت و خواص مکانیکی بهینه داشته باشد. کورههای CAF نقش مهمی در افزایش کیفیت و کاهش ضایعات در صنایع فلزی پیشرفته ایفا میکنند.
(CONVERTER)
کورهای که هوا از میان مذاب فلز خام یا مات دمیده میشود تا ناخالصیها اکسید و حذف شوند (مانند کنورتر بسمر یا LD).
کنورتر یک کوره صنعتی است که در فرآیند فولادسازی برای تبدیل آهن مذاب با کربن بالا (چدن) به فولاد با کربن کنترلشده استفاده میشود. در این روش، اکسیژن خالص یا غنیشده به مذاب دمیده میشود تا کربن و سایر ناخالصیها اکسید شده و از مذاب خارج شوند. این فرآیند که به آن فولادسازی اکسیژنی (Oxygen Steelmaking) نیز گفته میشود، جایگزین روشهای سنتی مانند کوره بلند و بازپخت آهکی شده و سرعت تولید فولاد را به طور چشمگیری افزایش میدهد.
کنورترها در دو نوع اصلی وجود دارند: Basic Oxygen Furnace (BOF) یا کنورتر اکسیژن پایه و Acid Converter (کوره اسیدی). این کورهها در تولید بیلت، اسلب و فولاد ریختهگری مداوم کاربرد دارند و مزایایی مانند کاهش زمان تولید، مصرف انرژی کمتر و کنترل دقیق ترکیب شیمیایی فولاد را فراهم میکنند. کنترل دقیق دما، جریان اکسیژن و افزودنیها باعث میشود فولاد تولیدی خواص مکانیکی و شیمیایی یکنواخت و استاندارد داشته باشد.
(COOLING STRESSES)
تنشهای ایجادشده به دلیل انقباض ناهمگن یا محدودیت خارجی در حین سرد شدن؛ همچنین تنشهای ناشی از تغییر شکل پلاستیک موضعی که باقی میمانند.
تنشهای سرد شدن به تنشهای داخلی ایجادشده در فلز یا آلیاژ هنگام کاهش دما گفته میشود. این تنشها زمانی به وجود میآیند که بخشهای مختلف قطعه با نرخهای متفاوت سرد شوند یا اختلاف دمای قابل توجهی بین سطح و مرکز قطعه وجود داشته باشد. در نتیجه، انقباض حرارتی یکنواخت نبوده و درون قطعه تنش کششی و فشاری پسماند شکل میگیرد.
علل ایجاد:
- سرد شدن سریع سطح نسبت به مغز قطعه
- تغییرات فازی (مانند تشکیل مارتنزیت در فولاد)
- اختلاف ضخامت یا هندسه پیچیده قطعه
- عملیات حرارتی مانند کوئنچ (Quenching)
پیامدها:
- تاببرداشتگی و اعوجاج
- ایجاد ترکهای سطحی یا عمقی
- کاهش استحکام خستگی
- افزایش احتمال شکست ترد
راههای کاهش:
- کنترل نرخ سرد شدن
- استفاده از عملیات تنشزدایی (Stress Relieving)
- طراحی مناسب قطعه برای توزیع یکنواخت حرارت
- استفاده از محیطهای خنککاری کنترلشده
در صنعت فولاد، کنترل تنشهای سرد شدن بهویژه پس از نورد گرم، عملیات حرارتی یا ریختهگری اهمیت زیادی دارد، زیرا مستقیماً بر کیفیت ابعادی، خواص مکانیکی و دوام قطعه تأثیر میگذارد.
(CROP)
سر و ته محصول نورد یا آهنگری که معیوب است و بریده و دور ریخته میشود.
به حذف قسمتهای ابتدایی و انتهایی شمش، بیلت، بلوم یا ورق نوردشده گفته میشود که معمولا دارای عیوبی مانند ترک، ناهمگنی، جدایش عناصر یا تغییر ابعاد هستند. این نواحی به دلیل شرایط ناپایدار در شروع و پایان ریختهگری یا نورد، کیفیت یکنواختی ندارند و برای تولید محصول نهایی مناسب نیستند.
عملیات کراپ معمولا با قیچیهای صنعتی، ارههای برشی یا دستگاههای برش حرارتی انجام میشود تا بخش سالم و قابل استفاده قطعه باقی بماند. این کار باعث بهبود کیفیت محصول نهایی و کاهش احتمال بروز عیوب در مراحل بعدی تولید میشود، هرچند مقداری پرت مواد نیز به همراه دارد.
(COPPER)
عنصر Cu (شماره ۲۹، وزن اتمی ۶۳.۵۷)؛ فلز قرمز رنگ، شکلپذیر، رسانای عالی الکتریکی و حرارتی. کاربرد گسترده در برنج، برنز، سیم، لوله، ورق و آلیاژها.
مس یک فلز غیرآهنی با رنگ قرمز مایل به نارنجی و رسانایی بسیار بالا است که در صنایع مختلف به دلیل رسانایی الکتریکی و حرارتی عالی، شکلپذیری و مقاومت مناسب در برابر خوردگی کاربرد گسترده دارد. این فلز در تولید سیمها و کابلهای برق، لولهکشی آب، مبدلهای حرارتی، قطعات الکترونیکی و بردهای مدار چاپی استفاده میشود و پایه بسیاری از آلیاژهای مهم مانند برنج، برنز و مس بریلیوم به شمار میرود. علاوه بر کاربردهای صنعتی، خاصیت ضدباکتریایی طبیعی مس باعث شده در تجهیزات بهداشتی و پزشکی نیز مورد استفاده قرار گیرد، و نقش کلیدی در تولید قطعات با دوام و عملکرد پایدار ایفا کند.
(COPPER BASE ALLOYS)
آلیاژهای پایه مس که به صورت برش خورده، لبهنورد شده، بریده، ارهشده، ماشینکاریشده یا کشیدهشده عرضه میشوند
آلیاژهای پایه مس دستهای از فلزات هستند که مس عنصر اصلی آنها است و با افزودن عناصر دیگر مانند روی، قلع، آلومینیوم، نیکل، سرب یا بریلیوم خواص مکانیکی، مقاومت به خوردگی و قابلیت ماشینکاری آنها بهبود مییابد. این آلیاژها شامل برنج (مس–روی) با مقاومت خوب به خوردگی و شکلپذیری مناسب، برنز (مس–قلع یا مس–آلومینیوم) با مقاومت بالا به سایش و خوردگی، و مس بریلیوم با استحکام و خاصیت فنری بالا هستند.
همچنین آلیاژهای مس–نیکل و مس–آلومینیوم در محیطهای دریایی و شیمیایی کاربرد دارند. به طور کلی، آلیاژهای پایه مس به دلیل ترکیب خواص مطلوب مس و عناصر آلیاژی در صنایع برق، مکانیک، دریایی، خودروسازی و هوافضا کاربرد فراوان دارند و امکان تولید قطعات با دوام، عملکرد پایدار و هزینه اقتصادی را فراهم میکنند.
(CRITICAL RANGE)
محدوده دمایی که تغییرات داخلی (تحول فازی) در فلز رخ میدهد؛ همچنین محدوده تحول نامیده میشود.
محدوده بحرانی به بازه دمایی بین نقاط بحرانی در فلزات، بهویژه فولاد، گفته میشود که در آن تبدیل فازی ریزساختاری رخ میدهد. در فولادهای کربنی، این محدوده بین دماهای A₁ تا A₃ (در فولادهای هیپویوتکتوئید) یا A₁ تا Acm (در فولادهای هایپریوتکتوئید) قرار دارد و طی آن ساختار فریتی–پرلیتی به آستنیت تبدیل میشود یا برعکس.
کنترل عبور از این محدوده در عملیات حرارتی مانند آنیلینگ، نرمالهکردن و سختکاری بسیار مهم است، زیرا مدت زمان ماندگاری و سرعت عبور از این بازه دمایی مستقیما بر ریزساختار نهایی، اندازه دانه، سختی و استحکام فولاد تأثیر میگذارد.
(CORROSION EMBRITTLEMENT)
شکنندگی ایجادشده در برخی آلیاژها به دلیل قرارگیری در محیط خورنده؛ معمولا به صورت خوردگی بیندانهای رخ میدهد.
شکنندگی خوردگی به کاهش ناگهانی شکلپذیری و چقرمگی فلز یا آلیاژ در اثر تماس با محیط خورنده گفته میشود، حتی اگر تنش مکانیکی اعمال شده کمتر از حد تسلیم ماده باشد. این پدیده معمولاً در محیطهای شیمیایی فعال، رطوبت بالا، حضور یون کلر یا هیدروژن رخ میدهد و باعث ایجاد ترکهای ناگهانی و ترد در فلز میشود.
شکنندگی خوردگی میتواند به شکل ترکهای تنشی در حین استفاده، ترکهای بین دانهای یا ترکهای هیدروژنی ظاهر شود و عملکرد قطعه را به طور قابل توجهی کاهش دهد. برای پیشگیری، از انتخاب آلیاژ مقاوم به خوردگی، پوششدهی سطحی، کنترل محیط و اعمال تنشزدایی استفاده میشود. این پدیده در صنایع نفت و گاز، پتروشیمی، هوافضا و سازههای دریایی اهمیت ویژه دارد، زیرا میتواند باعث شکست ناگهانی و خسارتهای ایمنی و اقتصادی شود.
(CORE WOUND FLAT WIRE)
سیم تخت که به صورت هستهپیچ (oscillated wound) پیچیده شده. به Oscillated Wound Coils مراجعه شود.
سیم تخت هستهپیچ نوعی سیم یا هادی الکتریکی با مقطع مستطیلی یا تخت است که از چند رشته نازک فلزی (معمولاً مس یا آلومینیوم) به دور یک هسته مرکزی تابیده شده تشکیل شده است. این طراحی باعث میشود سیم انعطافپذیرتر، مقاومتر در برابر خستگی مکانیکی و جریانالکتریکی یکنواختتر باشد، در حالی که سطح مقطع برای عبور جریان بهینه شده است.
سیمهای تخت هستهپیچ به طور گسترده در کابلهای قدرت، اتصالات صنعتی، ترانسفورماتورها، موتورهای الکتریکی و تجهیزات فشارقوی استفاده میشوند. مزیت اصلی این نوع سیم، ترکیب انعطافپذیری بالا با هدایت الکتریکی مناسب و مقاومت به شکست ناشی از خمش مکرر است که در کاربردهای صنعتی و الکتریکی با شرایط دینامیکی و لرزشهای متناوب اهمیت ویژه دارد.
(CORROSION)
حمله شیمیایی یا الکتروشیمیایی تدریجی به فلز توسط اتمسفر، رطوبت یا عوامل دیگر.
خوردگی به تجزیه و تخریب فلز یا آلیاژها در اثر واکنشهای شیمیایی یا الکتروشیمیایی با محیط اطراف گفته میشود. این فرآیند معمولاً به صورت تغییر رنگ، زنگزدگی، پوسته شدن یا کاهش ضخامت فلز ظاهر میشود و میتواند خواص مکانیکی و دوام قطعات را به شدت کاهش دهد.
خوردگی میتواند تحت تأثیر رطوبت، اکسیژن، یونها (مانند کلراید)، دما و آلودگیهای شیمیایی رخ دهد و به شکلهای مختلفی از جمله خوردگی یکنواخت، نقطهای، بین دانهای، حفرهای و تنشی ظاهر شود. برای پیشگیری از آن، از روشهایی مانند انتخاب آلیاژ مقاوم به خوردگی، پوششدهی سطحی، رنگآمیزی، استفاده از inhibitors و کنترل محیط عملیاتی استفاده میشود. خوردگی در صنایع نفت و گاز، دریایی، خودروسازی، هوافضا و ساختمانسازی اهمیت ویژه دارد، زیرا میتواند منجر به خرابی ناگهانی، کاهش ایمنی و خسارات اقتصادی شود.
(CORRUGATED)
عیب: موجهای متناوب عمیق و کوتاه (رج و شیار) روی سطح ورق یا نوار.
موجدار یا کُروگیتد به سطح یا ورق فلزی گفته میشود که به صورت متناوب دارای شیارها و برجستگیهای موازی (موجها) است. این طراحی باعث میشود ورق استحکام خمشی و مقاومت به فشار عمودی بیشتری پیدا کند، بدون اینکه ضخامت فلز افزایش یابد.
ورقهای موجدار به طور گسترده در صنعت ساختمان (سقف و دیوار سولهها)، کانالهای تهویه، بستهبندی و برخی تجهیزات صنعتی استفاده میشوند. مزیت اصلی آنها، ترکیب سبکی، مقاومت مکانیکی بالا و سهولت در نصب است، به طوری که میتوان با مصرف کمتر فلز، استحکام سازهای قابل توجهی ایجاد کرد.
(CREEP)
تغییر شکل پلاستیک آهسته فلز تحت تنش ثابت (کمتر از حد تسلیم) در زمان طولانی؛ بهویژه مهم در دماهای بالاتر از تبلور مجدد.
خزش به تغییر شکل تدریجی و دائمی فلز یا آلیاژ تحت تنش ثابت و دمای بالا گفته میشود که حتی اگر تنش اعمالشده کمتر از حد تسلیم ماده باشد، در طول زمان رخ میدهد. این پدیده به ویژه در فلزات و آلیاژهای مورد استفاده در دماهای بالا مانند توربینها، دیگهای بخار و تجهیزات صنعتی اهمیت دارد.
خزش معمولاً سه مرحله دارد: مرحله اولیه (سرعت کاهشیابنده)، مرحله ثانویه (سرعت ثابت) و مرحله نهایی (سرعت افزاینده تا شکست). عواملی مانند دمای بالا، میزان تنش، ترکیب شیمیایی و ریزساختار فلز بر سرعت و شدت خزش تأثیر میگذارند. برای کاهش خزش، از آلیاژهای مقاوم به دما، عملیات حرارتی مناسب و طراحی مهندسی با حاشیه ایمنی بالا استفاده میشود تا قطعات صنعتی بتوانند در شرایط دمایی و تنشی شدید، دوام کافی داشته باشند.
(CRITICAL POINTS)
دماهایی که تغییرات داخلی یا تحولات فازی در فلز (در گرمایش یا سرمایش) رخ میدهد.
نقاط بحرانی به دماهای مشخصی در فلزات و آلیاژها (بهویژه فولاد) گفته میشود که در آنها تغییرات فازی یا ساختاری مهمی در ریزساختار ماده رخ میدهد. در این دماها، فازهای موجود در ساختار فلز تبدیل شده و خواص مکانیکی مانند سختی، استحکام و شکلپذیری تغییر میکند.
در فولادهای کربنی، نقاط بحرانی معمولاً با نمادهای A₁، A₃ و Acm شناخته میشوند؛ برای مثال در دمای A₁، فاز پرلیت به آستنیت تبدیل میشود. این نقاط در عملیات حرارتی مانند آنیلینگ، نرمالهکردن، کوئنچ و تمپرینگ اهمیت اساسی دارند، زیرا کنترل دقیق عبور از این دماها تعیینکننده ریزساختار نهایی و در نتیجه خواص مکانیکی فولاد است.
(CROSS BREAK)
به Luders Lines مراجعه شود. همچنین به رجها یا موجهای عرضی اطلاق میشود.
شکست عرضی به گسیختگی یا ترکخوردگی قطعه در جهتی عمود بر محور طولی آن گفته میشود. این نوع شکست معمولاً زمانی رخ میدهد که تنش کششی یا خمشی در راستای طول قطعه اعمال شود و ترک در جهت عرضی گسترش یابد.
شکست عرضی میتواند ناشی از تنشهای بیش از حد، عیوب داخلی مانند حفرههای گازی یا جدایش، ساختار نامناسب ریزدانه، تردی ماده یا تنشهای پسماند باشد. در محصولات نوردی مانند میلگرد، مفتول یا ورق، این نوع شکست نشاندهنده مشکلاتی در فرآیند تولید، عملیات حرارتی یا ترکیب شیمیایی است. بررسی سطح شکست (آنالیز متالورژیکی) به تشخیص علت اصلی و جلوگیری از تکرار آن کمک میکند.
(CROSS DIRECTION)
در فلز نورد یا کشیدهشده: جهت موازی با محور غلتکها (عرض نورد)؛ جهت عمود بر جهت نورد یا کشش.
جهت عرضی به راستایی عمود بر جهت نورد یا جهت طولی محصول فلزی گفته میشود. در محصولات نوردی مانند ورق، تسمه یا کویل، جهت اصلی تغییر شکل در حین نورد «جهت طولی» است و راستای عمود بر آن، جهت عرضی نام دارد.
خواص مکانیکی فلزات نوردشده (مانند استحکام کششی، ازدیاد طول و چقرمگی) ممکن است در جهت عرضی با جهت طولی متفاوت باشد، زیرا فرآیند نورد باعث جهتگیری دانهها و بافت بلوری در راستای نورد میشود. به همین دلیل در آزمونهای مکانیکی، نمونهها معمولاً هم در جهت طولی و هم در جهت عرضی تهیه و آزمایش میشوند تا رفتار واقعی ماده مشخص گردد.
(CROSS ROLLING)
نورد در زاویه نسبت به جهت طولی فلز؛ معمولا برای افزایش عرض انجام میشود.
نورد عرضی به فرآیندی گفته میشود که در آن قطعه فلزی پس از یک مرحله نورد در جهت اصلی، در جهتی عمود بر نورد اولیه دوباره نورد میشود. هدف از این کار، کاهش ناهمسانگردی خواص مکانیکی، بهبود یکنواختی ریزساختار و توزیع تنشها در محصول نهایی است.
در محصولات تخت مانند ورقهای فولادی یا آلیاژی، نورد عرضی میتواند باعث بهبود شکلپذیری در جهت عرضی، کاهش تمایل به ترکهای لبهای و افزایش یکنواختی ضخامت شود. این روش بهویژه در تولید ورقهای باکیفیت بالا، آلیاژهای خاص و قطعاتی که نیاز به خواص مکانیکی تقریباً همسان در دو جهت دارند، کاربرد دارد.
(CRUCIBLE)
بوته سرامیکی (معمولا گرافیتی-خاکی) یا فلزی برای ذوب فلز. گاهی به بوتههای چدنی یا فولادی نیز گفته میشود.
کروزیبل یا بوته ظرفی نسوز است که برای ذوب، نگهداری و انتقال فلزات در دماهای بالا استفاده میشود. این ظرف معمولاً از مواد مقاوم به حرارت مانند گرافیت، سیلیس، آلومینا یا کاربید سیلیسیم ساخته میشود تا در برابر شوک حرارتی، اکسیداسیون و واکنش با فلز مذاب مقاومت داشته باشد.
بوتهها در فرآیندهایی مانند ریختهگری، ذوب فلزات غیرآهنی (مس، آلومینیوم، طلا و نقره)، آزمایشهای متالورژیکی و کورههای آزمایشگاهی کاربرد دارند. انتخاب جنس بوته به نوع فلز، دمای ذوب و شرایط محیطی بستگی دارد، زیرا ناسازگاری شیمیایی میتواند باعث آلودگی مذاب یا تخریب بوته شود.
(CROWN OR HEAVY CENTER)
افزایش ضخامت در مرکز ورق یا نوار نسبت به لبهها (عیب صافی).
کراون به افزایش جزئی ضخامت در مرکز عرضی یک ورق یا نوار نوردشده نسبت به لبهها گفته میشود. به بیان دیگر، وقتی ضخامت در ناحیه میانی بیشتر از دو طرف باشد، مقطع ورق حالت «تاجی» پیدا میکند.
این پدیده معمولا به دلیل خمش الاستیک غلتکها تحت بار نورد، توزیع غیر یکنواخت فشار یا تنظیم نادرست سیستم نورد ایجاد میشود. مقدار کراون نقش مهمی در کنترل تختی (Flatness)، یکنواختی ضخامت و کیفیت سطحی محصول دارد. در خطوط نورد مدرن، با استفاده از غلتکهای خمشونده (Roll Bending)، پروفیلدهی غلتک و کنترل اتوماتیک ضخامت، میزان کراون بهطور دقیق تنظیم میشود تا از ایجاد موج لبه یا عیوب تختی جلوگیری گردد.
(CRYSTAL)
(۱) جامد همگن با آرایش سهبعدی تکراری اتمها. (۲) در فلزات: مترادف دانه (grain) و کریستالی.
در متالورژی، کریستال یا دانه به ناحیهای از فلز گفته میشود که در آن آرایش اتمها بهصورت منظم و پیوسته در یک جهت بلوری مشخص قرار دارد. هر فلز جامد معمولاً از تعداد زیادی دانه تشکیل شده است که با مرزدانهها (Grain Boundaries) از یکدیگر جدا میشوند.
اندازه، شکل و جهتگیری دانهها تأثیر مستقیم بر خواص مکانیکی مانند استحکام، سختی، شکلپذیری و چقرمگی دارند. بهطور کلی، ریزدانگی باعث افزایش استحکام و بهبود خواص مکانیکی میشود (طبق رابطه هال–پچ)، در حالی که درشتدانگی میتواند شکلپذیری را افزایش دهد اما استحکام را کاهش دهد. کنترل اندازه دانه از طریق عملیات حرارتی و فرآیندهای تغییر شکل پلاستیک مانند نورد یا آهنگری انجام میشود.
(CRYSTALLINE)
متشکل از کریستالها (دانهها)
کریستالی به مادهای گفته میشود که در آن اتمها، یونها یا مولکولها بهصورت منظم و تکرارشونده در یک شبکه سهبعدی مرتب شدهاند. این آرایش منظم باعث ایجاد ساختار بلوری مشخص با صفحات و جهات معین میشود.
بیشتر فلزات و آلیاژها در حالت جامد ساختار کریستالی دارند و میتوانند دارای شبکههایی مانند مکعبی مرکزپر (BCC)، مکعبی وجوهپر (FCC) یا هگزاگونال فشرده (HCP) باشند. ساختار کریستالی نقش مهمی در تعیین خواص مکانیکی، هدایت الکتریکی، رفتار تغییر شکل و واکنش به عملیات حرارتی ایفا میکند.
در مقابل مواد کریستالی، مواد آمورف (بیشکل) قرار دارند که فاقد نظم بلندبرد اتمی هستند، مانند شیشه.
(CRYSTALLIZATION)
تشکیل کریستالها با قرارگیری منظم اتمها در شبکه بلوری؛ آنچه در انجماد فلز مذاب رخ میدهد. (خستگی فلزات گاهی به اشتباه به کریستالیزاسیون نسبت داده میشود.)
تبلور یا کریستالیزاسیون فرآیندی است که طی آن ماده از حالت مایع یا گاز به حالت جامد بلوری تبدیل میشود و اتمها، یونها یا مولکولها در شبکهای منظم و تکرارشونده قرار میگیرند. در فلزات و آلیاژها، این فرآیند معمولاً هنگام انجماد فلز مذاب در ریختهگری یا سرد شدن قطعات ذوبشده رخ میدهد و منجر به شکلگیری دانهها و ریزساختار نهایی میشود.
ریزش دانهها و جهتگیری آنها در طول کریستالیزاسیون، خواص مکانیکی، مقاومت به ترک، سختی و شکلپذیری فلز را تعیین میکند. کنترل سرعت سرد شدن، افزودنیها و شرایط قالبگیری، میتواند اندازه و یکنواختی دانهها را بهبود دهد و خواص محصول نهایی را بهینه کند.
(CUBE-CENTERED)
در متالوگرافی: شبکه مکعبی مرکزپر (BCC). به ساختار بلوری اشاره دارد.
مکعب مرکزپر یا Body-Centered Cubic (BCC) یک نوع ساختار بلوری در فلزات است که در آن اتمها در گوشههای یک مکعب و یک اتم نیز در مرکز مکعب قرار دارند. این آرایش منظم باعث ایجاد چگالی نسبتاً کمتر و استحکام کششی بالا میشود، اما معمولاً شکلپذیری و قابلیت نورد سرد کمتری نسبت به ساختار مکعب وجوهپر (FCC) دارد.
فلزات با ساختار BCC شامل آهن α (فریت)، کروم، تنگستن و مولیبدن هستند. این ساختار بلوری نقش مهمی در رفتار مکانیکی، تغییر شکل پلاستیک، سختی و دماهای انتقال فازی فلزات ایفا میکند و کنترل آن در عملیات حرارتی و نورد برای بهینهسازی خواص مکانیکی حیاتی است.
(CUP FRACTURE)
نوع شکست در آزمون کشش که شبیه فنجان است؛ بخش خارجی کشیده و بخش داخلی کمی فرو رفته.
شکست کاپی یا فنجانی به نوعی شکست در قطعات کششی مانند میلگرد، مفتول یا سیم گفته میشود که سطح گسیختگی آن شکل فنجانی و محدب در یک طرف و مقعر در طرف دیگر دارد. این الگوی شکست معمولاً در مواد چقرمه و شکلپذیر رخ میدهد و نشاندهنده تغییر شکل پلاستیک قبل از شکست است.
در شکست کاپی، مرکز قطعه ابتدا به صورت گرد و فشرده کشیده شده و سپس ترکها به سمت لبهها گسترش مییابند. این نوع شکست برخلاف شکستهای ترد، هشداردهنده و قابل پیشبینی است و معمولاً با ازدیاد طول قابل توجه و کاهش سطح مقطع همراه است. بررسی سطح شکست کاپی به تشخیص رفتار ماده، چقرمگی و جهتگیری دانهها کمک میکند و در آزمایشهای کشش استاندارد کاربرد دارد.
(CUP TEST)
به آزمون شکلپذیری اولسن (Olsen Ductility Test) مراجعه شود.
آزمون کاپ یک تست شکلپذیری ورق فلزی است که برای ارزیابی توانایی ورق در تغییر شکل پلاستیک قبل از ایجاد ترک یا شکست استفاده میشود. در این روش، یک پانچ کروی یا مخروطی با نیروی کنترلشده به مرکز نمونه ورق اعمال میشود و ورق به شکل فنجانی یا کاپی شکل میگیرد.
نتایج آزمون کاپ نشاندهنده حداکثر کشش، تغییر شکل پلاستیک، مقاومت ورق به ترک و چقرمگی سطحی است و برای کنترل کیفیت ورقهای فولادی، آلومینیومی و آلیاژهای صنعتی کاربرد دارد. این تست بهویژه در صنایع خودروسازی و تولید قطعات شکلپذیر ورقکاری شده اهمیت دارد، زیرا نشان میدهد ورق تا چه حد میتواند خم، کشیده یا فرم داده شود بدون ایجاد شکست.
(CYANIDING)
سختکاری سطحی آلیاژ آهنی با حرارتدهی در تماس با نمک سیانید و سپس کوئنچ.
سیانیدینگ یک فرآیند سختکاری سطحی فلزات، به ویژه فولادهای کمکربن و متوسط، با استفاده از ترکیبات سیانیدی است. در این روش، قطعه فلزی در حمام مذاب سیانید فلزی (مانند سدیم یا پتاسیم سیانید) در دمای حدود ۸۳۰–۹۵۰ درجه سانتیگراد غوطهور میشود تا کربن و نیتروژن به سطح فلز نفوذ کرده و لایهای سخت و مقاوم ایجاد شود.
مزیت سیانیدینگ، ایجاد سطح بسیار سخت با مقاومت بالا در برابر سایش و حفظ هسته نرم و شکلپذیر است، که باعث افزایش دوام و عمر قطعاتی مانند چرخدندهها، شافتها، میلسوپاپ و فنرها میشود. این فرآیند سریع و اقتصادی است، اما به دلیل استفاده از مواد سمی (سیانید)، نیازمند کنترل دقیق و تدابیر ایمنی ویژه میباشد.
(DEAD FLAT)
وضعیت کاملا صاف بدون هیچگونه موج، کَمبر یا انحنا در ورق، نوار یا پلیت. با روش استرتچر لِوِلینگ (کشش برای صاف کردن) به دست میآید.
دد فلت به ورق یا نوار فلزی گفته میشود که کاملا صاف بوده و هیچ انحنا، موج یا تاببرداشتی در سطح آن وجود ندارد. این وضعیت معمولاً پس از عملیات نورد سرد، صافکاری (Leveling) و یا پردازش دقیق سطحی به دست میآید و نشاندهنده کیفیت بالای تختی و یکنواختی ضخامت محصول است.
ورقهای دد فلت در صنایعی کاربرد دارند که دقت ابعادی، ظاهر سطحی و عملکرد مکانیکی یکنواخت اهمیت دارد، مانند صنعت خودرو، ساخت تجهیزات الکتریکی، لوازم خانگی و قطعات حساس صنعتی. دستیابی به حالت کاملاً صاف با کنترل دقیق فرآیند نورد، خنککاری و عملیات صافکاری مکانیکی ممکن میشود و از ایجاد مشکلاتی مانند تاب لبه، موج سطحی یا خمش ناخواسته جلوگیری میکند.
(DEAD SOFT STEEL)
فولاد کربنی بسیار کم (کمتر از ۰.۱۰٪ کربن، منگنز ۰.۲۰–۰.۵۰٪) تولیدشده در کوره باز قلیایی یا BOF و کاملاً آنیلشده؛ بیشترین نرمی و شکلپذیری را دارد.
فولاد کاملا نرم به نوعی فولاد گفته میشود که پس از عملیات حرارتی و آنیلینگ کامل، به حداقل سختی رسیده و بیشترین شکلپذیری و چکشخواری را دارد. این فولاد معمولاً تنشهای داخلی کمتری داشته و آماده تغییر شکل، نورد، کشش یا شکلدهی دقیق است.
استفاده از فولاد دد سافت در صنایعی رایج است که انعطافپذیری بالا و یکنواختی خواص مکانیکی اهمیت دارد، مانند تولید سیمها، ورقهای نازک، فنرهای شکلپذیر و قطعات حساس صنعتی. ویژگی اصلی آن، توانایی تحمل تغییر شکلهای شدید بدون ایجاد ترک یا شکست است و باعث میشود عملیات بعدی تولید با کیفیت بالاتر و ضایعات کمتر انجام شود.
(DEAD SOFT ANNEALING)
گرمایش فلز بالاتر از محدوده بحرانی و سرد کردن مناسب برای دستیابی به بیشترین نرمی و شکلپذیری تجاری ممکن. هدف: حداکثر نرم بودن برای عملیات عمیق کشش یا فرمدهی.
آنیلینگ کاملا نرم یک فرآیند حرارتی برای فلزات و آلیاژها، به ویژه فولاد و مس و آلیاژهای آنها است که هدف آن کاهش سختی، افزایش شکلپذیری و حذف تنشهای داخلی است. در این روش، قطعه فلزی در دمای مشخصی حرارت داده شده و سپس به آرامی و تحت کنترل سرد میشود تا ساختار فلز به حالت نرم و چکشخوار کامل برسد.
نتیجه دد سافت آنیلینگ، سطحی نرم، انعطافپذیر و آماده برای عملیات شکلدهی، نورد، کشش یا ماشینکاری است. این فرآیند در تولید سیمها، ورقهای نازک و قطعاتی که شکلپذیری بالا و یکنواختی خواص مکانیکی لازم دارند کاربرد گسترده دارد و باعث میشود فلز بدون ایجاد ترک یا شکست در عملیات بعدی قابل استفاده باشد.
(DEAD SOFT TEMPER)
وضعیت حداکثر نرمی تجاری قابل دستیابی در سیم، نوار یا ورق فلزی پس از آنیلینگ کامل. در استانداردهای نوار فولادی و برنج به عنوان No. 5 Temper شناخته میشود؛ مناسب برای کشش عمیق." },
تمپر کاملا نرم یا شماره ۵ تمپر به حالت حرارتی و مکانیکی فولاد یا آلیاژ گفته میشود که پس از آنیلینگ کامل، به حداقل سختی و حداکثر شکلپذیری رسیده باشد. در این حالت، فلز چکشخوار، انعطافپذیر و آماده عملیات شکلدهی، خمکاری یا کشش عمیق است و تنشهای داخلی ناشی از نورد یا فرآیندهای قبلی به حداقل کاهش یافتهاند.
این تمپر در تولید سیمهای نرم، ورقهای نازک، لولههای قابل انعطاف، قطعات پرسکاری و کاربردهای صنعتی که نیاز به شکلدهی شدید دارند استفاده میشود. ویژگی اصلی شماره ۵ تمپر، توانایی تحمل تغییر شکل زیاد بدون ترک، شکست یا کاهش یکنواختی ضخامت است و برای آمادهسازی مواد قبل از عملیات سرد بعدی، مانند فرمدهی یا نورد سرد، اهمیت ویژه دارد.
(DEBURRING)
روش حذف بُر (لبه تیز و زائد) ایجادشده در برش (اسلیتینگ) نوار فلزی با نورد لبه یا سوهانکاری.
دبرینگ به حذف لبههای تیز، برجستگیها یا بُرهای اضافی حاصل از برش، ماشینکاری یا ریختهگری قطعات فلزی گفته میشود. این عملیات باعث میشود سطح قطعه صاف، ایمن و آماده برای مراحل بعدی تولید یا مونتاژ شود و از آسیب دیدن اپراتور، ابزار یا سایر قطعات جلوگیری میکند.
روشهای دبرینگ میتواند شامل سنبادهزنی، سنگزنی، برسکاری، فرزکاری یا فرآیندهای مکانیزه مانند تومبلینگ و لرزشدهی باشد. دبرینگ در صنایع فلزی، خودروسازی، هوافضا و تولید تجهیزات دقیق اهمیت دارد، زیرا علاوه بر ایمنی، کیفیت سطح، ظاهر نهایی و عملکرد مکانیکی قطعه را نیز بهبود میبخشد.
(DIE-LINES)
خطوط یا علامتهای سطحی روی محصول کشیدهشده یا اکسترودشده ناشی از عیوب جزئی سطح دای.
خطوط دای (Die Lines یا دایلاین) به ردها و خطوط ظریفی گفته میشود که در اثر تماس و اصطکاک بین قطعه فلزی و قالب در فرآیندهایی مانند پرسکاری، کشش عمیق، اکستروژن یا فورج روی سطح قطعه ایجاد میشوند. این خطوط معمولاً در جهت جریان یا حرکت فلز داخل قالب ظاهر میشوند و میتوانند ناشی از سایش یا خش روی سطح قالب، پرداخت نامناسب، روانکاری ناکافی یا وجود ذرات و آلودگی بین قطعه و قالب باشند. در برخی کاربردهای صنعتی این خطوط صرفاً یک اثر سطحی محسوب میشوند، اما در قطعاتی که کیفیت ظاهری اهمیت دارد، ممکن است بهعنوان عیب کیفی در نظر گرفته شوند و نیاز به اصلاح فرآیند یا بهبود وضعیت قالب داشته باشند.
(DECARBURIZATION)
حذف کربن از لایه سطحی آهن یا فولاد، معمولاً در اثر حرارتدهی در اتمسفر اکسیدکننده یا احیایی. بخار آب، اکسیژن و CO₂ عوامل قوی کربنزدایی هستند. حتی گرم کردن مجدد با پوسته چسبیده نیز باعث دکربورایزاسیون شدید میشود.
دکربورایزاسیون به کاهش یا حذف کربن از لایه سطحی فولاد در اثر حرارتدهی در محیطهای اکسیدکننده (مانند هوا یا اتمسفرهای حاوی بخار آب و CO₂) گفته میشود. این پدیده معمولاً هنگام عملیات حرارتی، نورد گرم یا فورج در دماهای بالا رخ میدهد، زمانی که کربن سطح فولاد با اکسیژن واکنش داده و از سطح خارج میشود.
نتیجه کربنزدایی، کاهش سختی و استحکام سطحی و در مقابل افزایش نرمی لایه بیرونی است. این موضوع در قطعاتی که نیاز به سختی سطحی بالا دارند (مانند فنرها، چرخدندهها و ابزارها) نامطلوب است، زیرا میتواند باعث کاهش مقاومت به سایش و خستگی شود.
برای جلوگیری از دکربورایزاسیون، از کورههای اتمسفر کنترلشده، پوششهای محافظ، نمکهای مذاب یا عملیات حرارتی در خلأ استفاده میشود. کنترل دقیق ترکیب اتمسفر کوره نقش مهمی در حفظ درصد کربن سطحی و کیفیت نهایی قطعه دارد.
(DEEP DRAWING)
فرآیند شکلدهی سرد ورق یا نوار فلزی به شکلهای جاممانند (کاپمانند) با پرس و دای؛ شامل تغییر شکل پلاستیک قابل توجه. ورق/نوار DD (Deep Drawing Quality) برای این منظور سفارش داده میشود.
کشش عمیق یک فرآیند شکلدهی ورق فلزی است که در آن ورق تخت با استفاده از پانچ و ماتریس به داخل قالب کشیده میشود تا به شکلهای استوانهای، جعبهای یا فنجانی تبدیل شود. این فرآیند زمانی «عمیق» نامیده میشود که عمق قطعه تولیدی بیشتر از قطر آن باشد.
در کشش عمیق، ورق تحت تنش کششی و فشاری همزمان قرار میگیرد؛ بنابراین ماده باید شکلپذیری بالا، یکنواختی ضخامت و مقاومت مناسب در برابر پارگی و چروکشدگی داشته باشد. فولادهای کمکربن با کیفیت کشش عمیق، آلومینیوم و برخی آلیاژهای مسی از مواد رایج در این فرآیند هستند.
این روش در تولید قطعاتی مانند بدنه قوطیها، مخازن، پوسته باتری، قطعات بدنه خودرو، سینک ظرفشویی و محفظههای فلزی کاربرد گسترده دارد. کنترل عواملی مانند روانکاری، شعاع گوشه قالب، نیروی نگهدارنده ورق و سرعت پرس برای جلوگیری از ترکخوردگی یا چروک شدن بسیار مهم است.
(DEGASSING PROCESS)
در فولادسازی: حذف گازهای محلول (هیدروژن، نیتروژن، اکسیژن) از مذاب با استفاده از خلأ همراه با همزدن مکانیکی یا تزریق گاز.
فرآیند گاززدایی به حذف گازهای محلول یا محبوس در فلز مذاب (مانند هیدروژن، اکسیژن یا نیتروژن) گفته میشود که میتوانند باعث ایجاد تخلخل، حفرههای گازی، کاهش استحکام و افت کیفیت مکانیکی در محصول نهایی شوند. این فرآیند معمولاً در صنایع فولاد، آلومینیوم و سایر فلزات غیرآهنی انجام میشود.
در فولادسازی، گاززدایی اغلب به روش خلأ (Vacuum Degassing) انجام میشود؛ در این روش، مذاب در شرایط فشار پایین قرار میگیرد تا گازهای محلول از آن خارج شوند. در آلومینیوم، معمولا از تزریق گاز بیاثر مانند آرگون یا نیتروژن برای خارج کردن هیدروژن محلول استفاده میشود.
مزایای دگسینگ شامل کاهش تخلخل، بهبود چقرمگی، افزایش یکنواختی ساختار داخلی و ارتقای خواص مکانیکی است. این فرآیند نقش مهمی در تولید قطعات حساس مانند ریختهگریهای دقیق، قطعات خودرو، تجهیزات فشارقوی و محصولات با کیفیت بالا دارد.
(DELTA IRON)
شکل آلوتروپیک آهن پایدار از حدود ۱۴۰۰ درجه سانتیگراد (۲۵۵۲°F) تا نقطه ذوب؛ ساختار مکعبی مرکزپر (BCC).
آهن دلتا یکی از آلوتروپهای آهن خالص است که در دمـاهای بسیار بالا پایدار میباشد. این فاز در بازه دمایی حدود ۱۳۹۴ تا ۱۵۳۸ درجه سانتیگراد (دمای ذوب آهن) وجود دارد و از نظر ساختار بلوری دارای آرایش مکعب مرکزپر (BCC) است؛ مشابه فاز فریت (آهن آلفا)، اما در دمای بالاتر پایدار میشود.
در چرخه حرارتی آهن خالص، توالی فازها به صورت زیر است:
آلفا (α) → گاما (γ) → دلتا (δ) → مذاب
آهن دلتا در فرآیندهای فولادسازی و ریختهگری مداوم اهمیت دارد، زیرا در دماهای نزدیک به ذوب تشکیل میشود و بر رفتار انجماد، ساختار اولیه و توزیع عناصر آلیاژی تأثیر میگذارد. در فولادهای آلیاژی نیز وجود یا پایداری فاز دلتا میتواند بر ریزساختار نهایی و خواص مکانیکی اثرگذار باشد.
(GRAIN GROWTH)
افزایش اندازه کریستالها (دانهها) با افزایش دمای آنیلینگ؛ رشد با تهاجم یک دانه به مناطق دانههای دیگر رخ میدهد.
(DEOXIDIZING)
حذف اکسیژن. در فناوری ورق، نوار و سیم فولادی معمولاً به معنای عملیات حرارتی در اتمسفر احیایی برای کاهش پوسته (اسکیل) است. (به Controlled Atmosphere Furnaces مراجعه شود.)
اکسیدزدایی فرآیندی در فولادسازی و ریختهگری است که طی آن اکسیژن محلول در فلز مذاب حذف یا کاهش داده میشود تا از تشکیل اکسیدها و عیوبی مانند تخلخل، آخالهای غیر فلزی و کاهش خواص مکانیکی جلوگیری شود. وجود اکسیژن اضافی در مذاب میتواند هنگام انجماد باعث ایجاد حفرههای گازی و کاهش کیفیت محصول شود. این کار با افزودن عناصر اکسیژنزدا که تمایل شیمیایی بالایی به اکسیژن دارند انجام میشود. عناصر رایج شامل:
آلومینیوم (Al)
سیلیسیم (Si)
منگنز (Mn)
این عناصر با اکسیژن ترکیب شده و اکسیدهای پایدار تشکیل میدهند که یا به صورت سرباره جدا میشوند یا به شکل آخال کنترلشده در فلز باقی میمانند. بر اساس میزان اکسیدزدایی، فولادها به سه دسته کلی تقسیم میشوند:
فولاد کشته (Killed Steel) – کاملا اکسیدزدایی شده
فولاد نیمهکشته (Semi-Killed Steel)
فولاد ناآرام یا ریمد (Rimmed Steel)
اکسیدزدایی مناسب باعث بهبود یکنواختی ساختار، کاهش تخلخل، افزایش استحکام و ارتقای کیفیت سطحی و داخلی فولاد میشود.
(DIE SINKING)
ایجاد الگوی فرو رفته (حفره) در قالب با ماشینکاری یا فرمدهی.
سینکینگ دای به فرآیند ایجاد حفره یا شکل منفی قطعه در داخل قالب فلزی گفته میشود. در این روش، شکل مورد نظر به صورت معکوس (منفی) در قالب ایجاد میشود تا در عملیاتهایی مانند فورج، پرسکاری، ریختهگری یا کشش عمیق قطعه نهایی با همان فرم تولید شود.
این حفرهسازی معمولاً با روشهایی مانند ماشینکاری دقیق، فرز CNC، اسپارک (EDM)، یا سنگزنی قالب انجام میشود. دقت ابعادی، کیفیت سطح و سختی قالب در این فرآیند بسیار مهم است، زیرا مستقیماً بر دقت، کیفیت سطح و عمر قالب تأثیر میگذارد.
سینکینگ دای در صنایع قالبسازی، خودروسازی، ابزارسازی و تولید قطعات دقیق کاربرد گسترده دارد و یکی از مراحل کلیدی در ساخت قالبهای پرس و فورج محسوب میشود.
سطح مقعر از لبه تا لبه (فرورفتگی عرضی)؛ انحراف از صافی در جهت عرض ورق.
دیش (Dish) یا فرورفتگی عرضی / کاسهای به نوعی تغییر شکل سطحی در مقاطع فلزی، بهخصوص ورقها و نوارهای فولادی گفته میشود که به صورت یک فرورفتگی مقعر در طول یا عرض قطعه ظاهر میشود. این پدیده معمولاً هنگام فرآیند نورد یا خنکسازی فولاد رخ میدهد و باعث میشود که سطح قطعه در مقطع عرضی به شکل یک کاسه یا دیش مقعر دیده شود. این تغییر شکل میتواند روی کیفیت ظاهری محصول تأثیر گذاشته و در مراحل بعدی تولید، مانند پوششدهی یا جوشکاری، مشکلاتی ایجاد کند.
علت بروز دیش معمولاً تفاوتهای تنش داخلی در سطح ورق، خنکسازی نامتوازن، یا ناپیوستگیهای فرآیند نورد است. به عنوان مثال، اگر لایههای سطحی ورق سریعتر از لایههای داخلی خنک شوند، کشش و فشارهای نامتقارن باعث ایجاد فرورفتگی عرضی میشود. کنترل دقیق دما، سرعت نورد و تنظیمات غلطکها میتواند تا حد زیادی از ایجاد دیش جلوگیری کند و سطحی صافتر و یکنواختتر به دست دهد.
(DRAWING BACK)
گرمایش مجدد فولاد سختشده به دمایی زیر محدوده بحرانی برای تنظیم سختی. مترادف تمپرینگ (Tempering).
دروینگ بک یا همان فرآیند تمپرینگ (Tempering) به عملیات حرارتی گفته میشود که پس از سختکاری فولاد انجام میشود تا سختی بسیار بالای ناشی از کوئنچ کاهش یافته و خواص مکانیکی مطلوب، مانند چقرمگی و انعطافپذیری، بازیابی شود. در این مرحله، فولاد معمولاً در دماهای متوسط تا بالا حرارت داده شده و سپس به آرامی خنک میشود. هدف از این عملیات، کاهش تنشهای داخلی ناشی از کوئنچ و ایجاد تعادل بین سختی و چقرمگی است.
این فرآیند به خصوص برای فولادهای پرکربن و فولادهای فنری اهمیت دارد، زیرا بعد از نورد سرد یا سختکاری، فلز ممکن است شکننده و آسیبپذیر باشد. با دروینگ بک، ساختار مارتنزیتی سخت به ساختار ریزدانهتر و چقرمهتر تبدیل میشود که هم مقاومت بالا و هم انعطافپذیری لازم برای کاربردهای صنعتی، مانند فنرها و تیغهها، فراهم میکند. کنترل دقیق دما و زمان در این مرحله برای دستیابی به خواص مکانیکی هدف ضروری است.
(DRILL ROD)
میله فولادی ابزار کربن بالا، آنیلشده و صیقلی، معمولا گرد و سنترلس سنگزنیشده. سایزها از ۰.۳۳ میلیمتر تا حدود ۳۸ میلیمتر. گریدهای آبسخت و روغنسخت؛ کاربرد: پانچ، مته، تاپ، پین، قطعات دقیق ماشینکاری.
میلگرد دریل یا دریل رود به نوعی مقطع فولادی گفته میشود که در صنایع فولاد بهعنوان ماده اولیه برای تولید محصولات نورد سرد و گرم، به ویژه مفتولها و سیمهای صنعتی، استفاده میشود. این میلگردها معمولاً از فولاد کمکربن یا متوسط ساخته میشوند و قطر و طول مشخصی دارند که متناسب با نوع محصول نهایی انتخاب میشود. ویژگی اصلی میلگرد دریل، یکنواختی سطح و خواص مکانیکی مناسب است تا در فرآیندهای بعدی مانند کشش، نورد و سردکاری مشکلی ایجاد نکند.
در فرآیند تولید، میلگرد دریل ابتدا از بیلت یا شمش فولادی استخراج شده و سپس با عملیات نورد گرم یا سرد به قطر و طول مورد نظر درمیآید. این محصول معمولاً برای تولید انواع سیمها، مفتولها، فنرها و مشبندیهای فولادی استفاده میشود. دقت در ابعاد و کیفیت سطح میلگرد دریل اهمیت بالایی دارد، زیرا هرگونه ناهمواری یا ترک سطحی میتواند در مراحل کشش یا پردازش بعدی باعث شکست یا افت کیفیت محصول شود.
(DRY ROLLED FINISH)
سطح براق و پرداختشده حاصل از نورد سرد بدون خنککننده یا روانکننده روی غلتکهای صیقلی؛ ماده اولیه اسیدشویی سادهشده باشد.
پرداخت نورد خشک به فرآیندی در صنعت فولاد گفته میشود که در آن سطح مقاطع فلزی، به ویژه ورقها و نوارهای فولادی، بدون استفاده از روانکننده یا روغن در حین نورد، تحت فشار غلطکها قرار میگیرد تا سطحی صاف و یکنواخت ایجاد شود. این روش معمولاً پس از نورد گرم و قبل از عملیات پوششدهی یا رنگآمیزی به کار میرود و هدف آن اصلاح سطح، کاهش ضخامت جزئی و بهبود کیفیت ظاهری محصول است.
مزیت اصلی پرداخت نورد خشک، دستیابی به سطحی با درخشش و یکنواختی بالا و کاهش نیاز به فرآیندهای تکمیلی مانند سنگزنی یا پولیش است. با این حال، به دلیل عدم وجود روانکننده، تنشهای سطحی و اصطکاک بالاتر میتواند باعث ساییدگی سریعتر غلطکها و نیاز به کنترل دقیق دما و فشار شود. این روش بیشتر در تولید ورقهای فولادی سرد، ورقهای فولاد ضدزنگ و محصولاتی که نیاز به سطح صاف و آماده برای عملیات بعدی دارند، کاربرد دارد.
(DUCTILITY)
خاصیت فلز که اجازه تغییر شکل مکانیکی سرد (بدون شکست) را میدهد. در فولاد معمولاً با درصد ازدیاد طول (Elongation) و کاهش سطح مقطع در آزمون کشش اندازهگیری میشود.
شکلپذیری یا داکتیلیتی به توانایی یک فلز یا آلیاژ، به ویژه فولاد، برای تغییر شکل پلاستیک بدون شکست گفته میشود. این ویژگی یکی از شاخصهای مهم در تعیین کیفیت مکانیکی مواد است و نشان میدهد که یک قطعه فولادی چقدر میتواند کشیده، خم یا کشیده شود قبل از اینکه ترک بردارد یا شکسته شود. شکلپذیری بالا معمولاً با چقرمگی خوب و مقاومت مناسب همراه است و برای کاربردهای صنعتی که قطعات تحت تنشهای کششی یا خمشی قرار میگیرند، اهمیت زیادی دارد.
عوامل مؤثر بر شکلپذیری شامل ترکیب شیمیایی فولاد، عملیات حرارتی (مثل تمپرینگ و آنیلینگ)، دما و سرعت بارگذاری است. به عنوان مثال، فولاد کمکربن نسبت به فولاد پرکربن شکلپذیری بیشتری دارد و میتواند در فرآیندهای نورد، کشش و جوشکاری عملکرد بهتری داشته باشد. اندازهگیری شکلپذیری معمولاً با آزمون کشش انجام میشود و مقادیر آن به صورت درصد افزایش طول یا درصد کاهش سطح گزارش میشوند. کنترل شکلپذیری در تولید محصولات فولادی تضمین میکند که قطعات نهایی هم مقاوم و هم قابلیت فرمپذیری کافی برای کاربردهای صنعتی را داشته باشند.
(DURALUMIN)
نام تجاری اولین آلیاژ آلومینیوم-مس-منیزیم سختشونده با پیری (سری ۱۷S) با حدود ۴٪ Cu، ۰.۵٪ Mn و ۰.۵٪ Mg. امروزه به طور کلی به کلاس آلیاژهای آلومینیوم-مس-منیزیم سختشونده در دمای اتاق اطلاق میشود.
دورالومین آلیاژی از آلومینیوم است که با مس، منیزیم و گاهی کمی منگنز ترکیب میشود. این آلیاژ سبک و در عین حال نسبتاً مقاوم است و به دلیل نسبت مقاومت به وزن بالا، در صنایع هوافضا و خودروسازی کاربرد زیادی دارد. دورالومین علاوه بر استحکام، شکلپذیری و جوشپذیری خوبی هم دارد و میتوان آن را با عملیات حرارتی به خواص مکانیکی دلخواه رساند.
مثلاً در تولید قطعات بدنه هواپیما یا بدنه خودروهای مسابقهای، دورالومین جایگزین فولاد میشود تا وزن کلی کاهش یابد و عملکرد سازه بهتر شود.
برآمدگیهای موجی (گوشمانند) در لبه باز جام یا پوسته در حین کشش عمیق؛ ناشی از تفاوت خواص جهتدار ورق. همچنین به آن scallop میگویند. کیفیت non-scalloping = بدون ایرینگ.
ایرینگ پدیدهای در فرآیند شکلدهی ورقهای فلزی، به ویژه در عملیات کشش عمیق، است که باعث میشود لبههای قطعه به صورت نامنظم، موجدار یا گوشدار شوند. این حالت معمولاً به دلیل ناهمگنی ساختاری و انبساط غیر یکنواخت فلز رخ میدهد و بیشتر در آلیاژهایی با ساختار کریستالی غیرمتماثل یا با جهتگیری دانههای مشخص دیده میشود. نتیجه این پدیده، ناهماهنگی در لبهها و کاهش کیفیت ظاهری محصول نهایی است.
ایرینگ به ویژه در تولید ظروف فلزی، قطعات بدنه خودرو و قطعات صنعتی با کشش عمیق اهمیت دارد. برای کاهش این مشکل، تولیدکنندگان از آنیلینگ (Annealing) برای کاهش تنشهای داخلی، استفاده از ورقهای با جهت دانه کنترلشده، و طراحی قالب مناسب بهره میبرند. کنترل ضخامت و یکنواختی ورق نیز نقش مهمی در کاهش میزان گوشدار شدن لبهها دارد و باعث افزایش کیفیت و صرفهجویی در مواد میشود.
(EDGE FILING)
روش پرداخت لبه خام یا برشخورده نوار فلزی با عبور از سری سوهانهای زاویهدار؛ برای حذف بُر یا ایجاد لبه گرد کامل.
سوهانکاری لبه به عملیات اصلاح و صیقل دادن لبههای فلزات گفته میشود که پس از برش، پانچ یا فرآیندهای شکلدهی ایجاد میشوند. هدف این کار حذف لبههای تیز، برادهها و ناهمواریها است تا سطح ایمنتر، صافتر و آماده برای مراحل بعدی تولید شود. این کار معمولاً با استفاده از سوهانهای دستی یا ماشینی انجام میشود و بسته به دقت مورد نیاز، میتواند روی فولاد، آلومینیوم و دیگر فلزات اعمال شود.
مزیت سوهانکاری لبه، افزایش ایمنی هنگام کار با قطعات، جلوگیری از آسیب به ابزارها و بهبود کیفیت ظاهری و عملکرد نهایی محصول است. در صنایع فولاد و فلزکاری، این مرحله پیشنیاز عملیات جوشکاری، مونتاژ و پوششدهی است و نقش مهمی در کاهش ضایعات و افزایش عمر قطعات دارد. کنترل دقیق و یکنواختی سوهانکاری باعث افزایش دقت ابعادی و هماهنگی قطعات در مونتاژ نهایی میشود.
(EDGE STRAIN OR EDGE BREAKS)
چینخوردگی یا ترکهایی که از لبه ورق تمپررولشده به داخل گسترش یافتهاند.
کرنش لبه یا شکست لبه پدیدهای است که در فرآیندهای شکلدهی فلزات، مانند کشش، نورد یا پانچ، رخ میدهد و به تغییر شکل پلاستیک یا ترک خوردن لبههای قطعه اشاره دارد. این حالت معمولاً زمانی اتفاق میافتد که تنش و کرنش در ناحیه لبه بیش از حد تحمل ماده باشد و باعث ایجاد ترک، برآمدگی یا جدا شدن لبه از سطح اصلی شود. این پدیده در ورقهای فلزی به ویژه فولاد و آلیاژهای آلومینیوم حساستر است و کیفیت و دوام محصول نهایی را تحت تأثیر قرار میدهد.
علت وقوع کرنش یا شکست لبه میتواند شامل ضخامت غیر یکنواخت، سختی بالا، جهت دانه نامطلوب، یا سرعت بالای فرآیند شکلدهی باشد. برای کاهش این مشکل، تولیدکنندگان از تکنیکهایی مانند کنترل ضخامت و یکنواختی ورق، آنیلینگ پیش از شکلدهی، و طراحی بهینه قالب و ابزارها استفاده میکنند. پیشگیری از شکست لبه باعث افزایش کیفیت ظاهری، کاهش ضایعات و بهبود خواص مکانیکی محصول میشود.
(EDGES)
لبه ورق و نوار فولادی، استاندارد شدهاند تا بر اساس شکل و پرداخت، مناسب فرآیندهای نورد، خمکاری، جوشکاری و پوششدهی باشند.
در صنعت فولاد و تولید محصولات نورد تخت، لبه ورق و نوار اهمیت زیادی دارد، چرا که بر کیفیت نهایی، ایمنی، قابلیت مونتاژ و پردازشهای بعدی تأثیر میگذارد. برای این منظور، لبهها بر اساس شکل، پرداخت و نحوه برش به استانداردهای مشخص تقسیم میشوند:
- گرد پرداختشده (Rounded / Smooth Edge): لبهای کاملاً صاف و بدون براده که با سوهان یا ماشینکاری به صورت گرد درآمده است. این نوع لبه معمولاً برای ورقهایی که در مونتاژ یا پوششدهی مستقیم استفاده میشوند، کاربرد دارد.
- میل اج (Mill Edge): لبه طبیعی حاصل از فرآیند نورد بدون هیچگونه پرداخت اضافی. ضخامت و شکل لبه بسته به نورد متغیر است و برای کاربردهایی که پرداخت لبه ضروری نیست، استفاده میشود.
- اسلیت ساده (Slit Edge / Sheared Edge): لبهای که با برش یا اسلیت کردن ورق ایجاد شده و نسبتاً صاف اما با کمی ناهمواری است. مناسب برای ورقهایی که نیاز به اندازه دقیق دارند و پردازش نهایی روی لبه انجام میشود.
- گرد نورد لبه (Rolled Edge): لبهای که با نورد مجدد کمی گرد شده است تا از تیزی و برادههای آن کاسته شود، معمولاً برای ایمنی و کاهش آسیب در حین حمل و نقل استفاده میشود.
- اسلیت و فایلشده (Slit & Filed Edge): ترکیبی از برش و پرداخت سوهانی یا ماشینی، که لبه را صاف، ایمن و آماده برای مونتاژ یا پوششدهی میکند.
انتخاب نوع لبه به کاربرد نهایی ورق یا نوار، نوع عملیات بعدی (مثل خمکاری، جوشکاری یا پوششدهی) و نیاز به ایمنی کارگران بستگی دارد. رعایت استانداردهای لبه باعث کاهش ضایعات، بهبود ظاهر و افزایش دوام محصول نهایی میشود.
(EDGEWISE CURVATURE)
به Camber مراجعه شود. خمیدگی در جهت لبه (عرضی).
خمیدگی لبهای به تغییر شکل ناخواسته یا انحراف لبههای ورق یا نوار فولادی گفته میشود که در اثر فرآیندهای نورد، برش، خنکسازی یا عملیات حرارتی رخ میدهد. این پدیده باعث میشود لبهها از راستای اصلی خود خارج شده و حالت قوس یا پیچیدگی پیدا کنند، که میتواند در مراحل بعدی تولید مانند پوششدهی، مونتاژ یا خمکاری مشکلاتی ایجاد کند.
دلایل بروز خمیدگی لبهای معمولا شامل عدم یکنواختی ضخامت ورق، تنشهای داخلی ناشی از نورد یا عملیات حرارتی، و اختلاف دما در طول فرآیند است. برای کاهش این مشکل، تولیدکنندگان از تنظیم دقیق نورد، کنترل ضخامت و آنیلینگ پیش از شکلدهی استفاده میکنند. جلوگیری از خمیدگی لبهای کیفیت سطح، دقت ابعادی و سهولت پردازش محصولات فولادی را افزایش میدهد.
(EDGING)
پرداخت و فرمدهی لبه نوار فلزی با نورد، سوهانکاری یا کشش.
لبهزنی یا پرداخت لبه به عملیات اصلاح و یکنواخت کردن لبههای ورق و نوار فولادی گفته میشود که پس از برش، نورد یا کشش ایجاد شدهاند. هدف این فرآیند حذف لبههای تیز، ناهمواریها و برادهها و ایجاد سطح صاف و ایمن برای استفادههای بعدی است. لبهزنی میتواند با ماشینآلات مخصوص یا دستی انجام شود و انواع روشها شامل سوهانکاری، برش دقیق یا رولینگ لبه هستند.
مزایای لبهزنی شامل بهبود ایمنی، کاهش آسیب به ابزارها، افزایش کیفیت ظاهری و آمادهسازی محصول برای مراحل بعدی مانند پوششدهی یا مونتاژ است. رعایت استانداردهای لبهزنی باعث کاهش ضایعات و افزایش دوام قطعات میشود و در صنایع فولاد و فلزکاری یکی از مراحل مهم تولید محصولات نورد تخت به شمار میرود.
(ELASTIC LIMIT)
حداکثر تنش که ماده بدون تغییر شکل دائمی تحمل میکند (حد تناسب تنش-کرنش).
حد الاستیک به بیشترین تنشی گفته میشود که یک فلز یا آلیاژ، مانند فولاد، میتواند تحمل کند بدون اینکه تغییر شکل دائمی (پلاستیک) در آن ایجاد شود. تا رسیدن به این نقطه، ماده پس از برداشتن نیرو به شکل اولیه خود بازمیگردد، اما عبور از حد الاستیک باعث تغییر شکل پلاستیک دائمی و کاهش قابلیت بازگشت ماده میشود. این ویژگی یکی از شاخصهای مهم در طراحی و انتخاب مواد برای کاربردهای صنعتی و سازهای است.
مقدار حد الاستیک به ترکیب شیمیایی، عملیات حرارتی و دما بستگی دارد و با آزمایشهای مکانیکی مانند آزمون کشش تعیین میشود. شناخت دقیق حد الاستیک برای طراحی قطعات مقاوم، پیشبینی عملکرد در شرایط بارگذاری و جلوگیری از شکست ناگهانی ضروری است. در مهندسی فولاد و تولید ورق و نوار، این پارامتر نقش کلیدی در انتخاب ضخامت، نوع فولاد و فرآیندهای نورد دارد.
(ELECTRIC FURNACE STEEL)
فولاد تولیدشده در کوره الکتریکی (معمولاً قوس الکتریکی). به دلیل هزینه بالا، عمدتا برای فولاد ابزار و فولادهای با ارزش بالا استفاده میشود.
فولاد کوره الکتریکی به فولادی گفته میشود که با استفاده از کوره الکتریکی قوسدار (EAF) تولید میشود. در این روش، فولاد از ضایعات فولادی بازیافتی (Scrap Metal) یا شمشهای اولیه ذوب شده و با ایجاد قوس الکتریکی در دمای بسیار بالا مذاب میشود. این فرآیند امکان تولید فولاد با کنترل دقیق ترکیب شیمیایی و خواص مکانیکی را فراهم میکند و نسبت به کوره بلند، انعطافپذیری بیشتری در افزودن عناصر آلیاژی دارد.
مزیت فولاد کوره الکتریکی، صرفهجویی در انرژی و بازیافت ضایعات فولادی است و امکان تولید مقاطع مختلف مانند ورق، نوار، میلگرد و پروفیل را با کیفیت بالا فراهم میکند. این نوع فولاد معمولاً برای کاربردهای ساختمانی، صنعتی و خودروسازی مناسب است و با توجه به منبع تولید آن، هزینه تمامشده آن نسبت به فولاد کوره بلند میتواند کمتر باشد.
(ELECTRO-GALVANIZING)
پوششدهی روی فولاد با رسوب الکترولیتی روی (الکتروپلیتینگ Zn).
گالوانیزه الکتریکی فرایندی است که در آن سطح فولاد با لایهای نازک از روی (Zn) پوششدهی میشود تا مقاومت آن در برابر خوردگی افزایش یابد. در این روش، ورق فولادی در محلول الکترولیت حاوی یونهای روی قرار میگیرد و با عبور جریان برق، روی به صورت یکنواخت روی سطح رسوب میکند. این روش برخلاف گالوانیزه گرم، دمای پایینتری دارد و پوشش یکنواخت و سطح صیقلی ایجاد میکند، بنابراین برای ورقهایی که نیاز به پرداخت سطحی یا رنگآمیزی بعدی دارند، ایدهآل است.
مزیت اصلی گالوانیزه الکتریکی، کنترل دقیق ضخامت پوشش، کیفیت سطح بالا و امکان استفاده در قطعات حساس و ظریف است. این نوع ورقها در تولید بدنه خودرو، لوازم خانگی، قطعات صنعتی و ساختمانسازی کاربرد گسترده دارند و به دلیل ظاهر صاف و قابلیت رنگپذیری بالا، نسبت به گالوانیزه گرم برای برخی محصولات ترجیح داده میشوند.
(ELECTROCLEANING)
تمیزکاری، پرداخت یا اکسیداسیون الکترولیتی؛ قطعه به عنوان آند در الکترولیت قرار گرفته و با جریان الکتریکی تمیز میشود.
الکتروتمیزکاری یک فرآیند شیمیایی و الکتریکی برای پاکسازی سطح ورق یا نوار فولادی از روغنها، گریس، اکسیدها و ناخالصیهای سطحی است. در این روش، قطعه فولادی به عنوان آند یا کاتد در یک محلول الکترولیت قرار میگیرد و با عبور جریان برق، آلایندهها به صورت کنترلشده از سطح جدا میشوند. این عملیات معمولاً پیشنیاز فرآیندهایی مانند گالوانیزه، رنگآمیزی یا پوششدهی دیگر است تا چسبندگی و کیفیت پوشش نهایی به حداکثر برسد.
مزیت اصلی الکتروتمیزکاری، ایجاد سطح تمیز، یکنواخت و آماده برای عملیات بعدی بدون آسیب به فلز پایه است. این روش نسبت به شستشوی مکانیکی یا شیمیایی ساده، کارایی بالاتر و مصرف مواد شیمیایی کمتری دارد و برای تولید ورقهای فولادی با کیفیت سطح بالا، به ویژه ورقهای گالوانیزه و رنگی، کاربرد فراوان دارد.
(ELECTROLYTE POLISHING)
به Electro cleaning مراجعه شود. پرداخت سطحی با روش الکترولیتی."
پولیش الکترولیتی یک فرآیند سطحی است که با استفاده از جریان برق و محلول الکترولیت، سطح فلزات از جمله فولاد ضدزنگ و آلومینیوم را صاف و صیقلی میکند. در این روش، قطعه فلزی به عنوان آند قرار میگیرد و با عبور جریان الکتریکی، لایههای میکروسکوپی برجسته سطح به تدریج حل میشوند، در نتیجه سطح یکنواخت، درخشان و بدون خراش یا ناهمواری ایجاد میشود.
مزیت اصلی پولیش الکترولیتی، بهبود ظاهر، افزایش مقاومت در برابر خوردگی و کاهش چسبندگی آلایندهها و رسوبات است. این فرآیند بهخصوص برای قطعاتی که نیاز به سطح صیقلی و بهداشتی دارند، مانند قطعات صنایع غذایی، دارویی و پزشکی، کاربرد فراوان دارد. همچنین، پس از پولیش الکترولیتی، قطعه آماده برای رنگآمیزی یا پوششدهی نهایی میشود.
(ELECTROLYTIC TIN PLATE)
ورق سیاه (بلک پلیت) که دو طرف آن با قلع خالص تجاری به روش الکترودپوزیشن قلعاندود شده است.
قلعاندود الکترولیتی فرآیندی است که در آن سطح فلز، معمولاً ورق فولادی یا مس، با لایهای نازک از قلع (Sn) پوشش داده میشود. این کار با استفاده از جریان برق و محلول الکترولیت انجام میشود؛ قطعه فلزی به عنوان آند یا کاتد قرار میگیرد و یونهای قلع به سطح آن رسوب میکنند. هدف اصلی این پوشش، افزایش مقاومت در برابر خوردگی و بهبود خواص سطحی برای کاربردهای صنعتی و غذایی است.
مزیت قلعاندود الکترولیتی، ایجاد پوشش یکنواخت، صاف و با ضخامت کنترلشده است که باعث میشود ورق آماده مراحل بعدی مانند جوشکاری، رنگآمیزی یا تولید قوطیهای فلزی شود. این نوع پوشش برای صنایع غذایی، بستهبندی و قطعات صنعتی بسیار رایج است، زیرا قلع مقاومت خوبی در برابر خوردگی و واکنشهای شیمیایی ایجاد میکند.
(ELECTROPLATING)
ایجاد پوشش نازک یک فلز روی فلز دیگر با رسوب الکترولیتی. کاربرد بسیار گسترده در صنعت
آبکاری الکتریکی فرآیندی است که در آن سطح یک فلز با لایهای از فلز دیگر پوشش داده میشود تا خواص سطحی آن بهبود یابد. در این روش، قطعه فلزی در محلول حاوی یونهای فلز مورد نظر غوطهور میشود و با عبور جریان برق، فلز روی سطح رسوب میکند. این پوشش میتواند مقاومت در برابر خوردگی، زیبایی ظاهری، سختی و رسانایی سطحی را افزایش دهد.
مزیت اصلی آبکاری الکتریکی، کنترل دقیق ضخامت و یکنواختی پوشش و امکان اعمال آن روی قطعات پیچیده است. این فرآیند در صنایع خودروسازی، الکترونیک، جواهرسازی و تولید ابزارآلات کاربرد فراوان دارد و علاوه بر بهبود دوام، ظاهر محصولات را نیز ارتقا میدهد.
(ELONGATION)
افزایش طول نمونه قبل از شکست در آزمون کشش؛ معمولاً به درصد طول اولیه بیان میشود و معیاری برای شکلپذیری است
ازدیاد طول به درصد تغییر طول یک نمونه فلزی قبل از وقوع شکست در آزمون کشش گفته میشود و یکی از شاخصهای مهم شکلپذیری و داکتیلیتی مواد است. این پارامتر نشان میدهد که فلز چقدر میتواند کشیده یا تغییر شکل یابد بدون آنکه ترک بردارد. ازدیاد طول بالاتر معمولاً نشاندهنده چقرمگی و انعطافپذیری بهتر ماده است.
اندازهگیری ازدیاد طول معمولاً در آزمون کشش استاندارد انجام میشود و به صورت درصد افزایش طول نسبت به طول اولیه نمونه گزارش میشود. این مقدار برای انتخاب فولاد در کاربردهایی که قطعات تحت کشش یا خمکاری قرار میگیرند، اهمیت زیادی دارد. کنترل ازدیاد طول در تولید ورق، نوار، میلگرد و قطعات صنعتی باعث اطمینان از عملکرد مکانیکی مطلوب محصول نهایی میشود.
(EXTENSOMETER)
دستگاه اندازهگیری تغییر شکل (کرنش) فلز تحت تنش (در محدوده الاستیک یا پلاستیک).
اکستنسومتر یک ابزار دقیق برای اندازهگیری تغییر طول یا کرنش (strain) در مواد تحت بارگذاری است. این دستگاه معمولاً در آزمایشهای مکانیکی مانند آزمون کشش، خمش یا خستگی استفاده میشود و دادههای واقعی تغییر طول نمونه را به صورت دیجیتال یا آنالوگ ثبت میکند. با استفاده از اکستنسومتر، میتوان حد الاستیک، ازدیاد طول، مدول یانگ و دیگر خواص مکانیکی مواد را با دقت بالا تعیین کرد.
مزیت اکستنسومتر، ارائه اندازهگیری مستقیم کرنش بدون تأثیرگذاری عمده بر نمونه است. این ابزار در آزمایشگاههای کنترل کیفیت و تحقیقات متالورژی برای تحلیل عملکرد فولاد، آلیاژها و قطعات صنعتی کاربرد فراوان دارد و امکان مقایسه دقیق مواد با استانداردهای بینالمللی را فراهم میکند.
(EMBOSSING)
ایجاد طرح برجسته یا فرو رفته روی ورق یا نوار با عبور از غلتکهای طرحدار.
امباسینگ فرآیندی در صنایع فلزکاری و تولید ورق است که در آن سطح فلز با استفاده از قالب یا غلتکهای نقشدار به صورت برجسته یا فرورفته شکلدهی میشود. این عملیات باعث ایجاد الگوهای تزیینی یا کاربردی روی سطح ورق میشود و علاوه بر جنبه ظاهری، میتواند سفتی و مقاومت مکانیکی ورق را در جهتهای مشخص افزایش دهد.
این روش در تولید ورقهای تزئینی، لوازم خانگی، سقفهای فلزی و قطعات خودرو کاربرد دارد. انتخاب نوع قالب و فشار اعمالی در امباسینگ اهمیت زیادی دارد، زیرا تعیینکننده عمق، وضوح و یکنواختی نقشها است. علاوه بر زیبایی، برجستهکاری میتواند جلوگیری از لغزش، افزایش سختی سطح و هدایت بهتر جریان هوا یا مایعات را در برخی کاربردهای صنعتی فراهم کند.
(ENDURANCE LIMIT)
حداکثر تنش متناوب که ماده میتواند برای تعداد نامحدود سیکل بدون شکست خستگی تحمل کند.
حد استقامت به بیشترین تنشی گفته میشود که یک ماده، مانند فولاد یا آلیاژ، میتواند در شرایط بارگذاری متناوب یا نوسانی بدون وقوع شکست مقاومت کند. این پارامتر نشاندهنده توانایی ماده در تحمل خستگی فلز است و برای طراحی قطعاتی که تحت بارهای چرخهای مانند محورهای دوار، فنرها و پلها قرار دارند، اهمیت ویژهای دارد.
تعیین حد استقامت معمولا از طریق آزمون خستگی انجام میشود و به صورت تنش چرخهای که پس از تعداد مشخصی سیکل شکست رخ نمیدهد گزارش میشود. شناخت دقیق حد استقامت به مهندسان کمک میکند تا طراحی ایمن، افزایش طول عمر قطعات و جلوگیری از شکست ناگهانی را تضمین کنند. کنترل این پارامتر در تولید میلگرد، ورق، نوار و قطعات صنعتی، نقش کلیدی در عملکرد سازههای تحت بارگذاری متناوب دارد.
(ERICHSEN TEST)
آزمون شکلپذیری ورق مشابه آزمون اولسن؛ اندازهگیری عمق کشش تا ترک به میلیمتر.
آزمون اریکسن یک روش استاندارد برای ارزیابی شکلپذیری ورقهای فلزی است، بهویژه در صنایع ورق فولادی و آلومینیومی. در این آزمون، یک سوزن کروی یا قالب نیمکرهای با سرعت کنترلشده به مرکز ورق فشرده میشود تا قطعه به صورت فنجانی (cup) یا کاسهای شکل گیرد. عمق نهایی که ورق بدون ترک خوردن تحمل میکند، نشاندهنده قابلیت کشش و شکلپذیری ماده است.
این آزمون برای کنترل کیفیت ورقهای نورد سرد و گالوانیزه استفاده میشود و به تولیدکنندگان کمک میکند تا مطمئن شوند ورقها در مراحل بعدی مانند کشش عمیق، فرمدهی یا برجستهکاری دچار شکست یا ترک نمیشوند. نتایج آزمون اریکسن به طراحان و مهندسان امکان میدهد که مواد مناسب برای تولید قطعات پیچیده و شکلپذیر را انتخاب کنند.
(ETCHING)
در متالوگرافی: آشکارسازی ساختار با حمله انتخابی معرفها به سطح فلز (برای مشاهده دانه، فازها و عیوب زیر میکروسکوپ)
اچینگ فرآیندی شیمیایی است که در آن سطح فلز، مانند فولاد یا آلومینیوم، با استفاده از اسید یا محلول شیمیایی کنترلشده خورده میشود تا لایههای سطحی ناخواسته، اکسیدها، زنگ یا برادهها برداشته شود. هدف اصلی اچ کردن، آمادهسازی سطح برای پوششدهی، رنگآمیزی، چاپ، یا بررسی ساختار متالوگرافی است و به ایجاد سطحی تمیز و یکنواخت کمک میکند.
مزیت اچینگ، بهبود چسبندگی پوششهای بعدی، نمایان شدن الگوهای دانهای و کنترل کیفیت سطح فلز است. این فرآیند در صنایع فلزی، تولید ورقهای گالوانیزه و آلومینیوم، و آزمایشگاههای متالوگرافی کاربرد فراوان دارد. کنترل دقیق زمان و غلظت محلول در اچینگ اهمیت زیادی دارد تا سطح فلز آسیب نبیند و خواص مکانیکی حفظ شود.
(EUTECTOID STEEL)
فولاد با ترکیب یوتکتوئید (حدود ۰.۸۰–۰.۸۳٪ کربن)؛ دمای یوتکتوئید ≈ ۷۲۳ درجه سانتیگراد (۱۳۳۳°F). در حالت آنیلشده فقط پرلیت دارد. فولادهای کمتر از این کربن = هیپو یوتکتوئید (فریت + پرلیت)، بیشتر = هیپر یوتکتوئید (پرلیت + سیمانتیت).
فولاد یوتکتوئید به نوعی فولاد گفته میشود که محتوای کربن آن تقریباً 0.8٪ است و هنگام سرد شدن از حالت مذاب به طور مستقیم به میانبلوری مارتنزیت یا پرلیت تبدیل میشود. این نقطه خاص، به نام نقطه یوتکتوئید شناخته میشود و در آن ساختار فولاد به تعادل میرسد، به گونهای که سختی و چقرمگی ماده بهینه است. فولاد یوتکتوئید نسبت به فولاد کمکربن سختتر و نسبت به فولاد پرکربن شکلپذیری بهتری دارد.
این نوع فولاد در تولید میلگرد، ورق، فنر و قطعات صنعتی که نیاز به ترکیب مناسب سختی و شکلپذیری دارند، کاربرد گسترده دارد. کنترل دقیق ترکیب شیمیایی و عملیات حرارتی برای دستیابی به خواص مکانیکی مورد نظر در فولاد یوتکتوئید اهمیت ویژهای دارد.
(EXPANDER STEEL)
فولاد سختکاریشده، تمپرشده، آبیپولیش؛ کربن ≈ ۱٪، کروم ≈ ۰.۱۷٪. کاربرد: اکسپندر (فنر نگهدارنده) در رینگ پیستون روغن. سختی معمول ۳۰N ۷۰–۷۳.
فولاد اکسپندر به نوعی فولاد پرکربن یا آلیاژی گفته میشود که به منظور تولید فنرهای اکسپندر رینگ پیستون طراحی شده است. این فنرها در موتورهای احتراقی برای ایجاد فشار یکنواخت رینگ پیستون روی دیواره سیلندر استفاده میشوند و نیازمند خواص مکانیکی خاص شامل استحکام بالا، چقرمگی و مقاومت به خستگی هستند. فولاد اکسپندر معمولاً پس از نورد یا کشش سرد، تحت عملیات حرارتی مانند سختکاری و تمپرینگ قرار میگیرد تا سختی و انعطافپذیری مطلوب حاصل شود.
ویژگی مهم این فولاد، توانایی تحمل بارهای متناوب و خستگی ناشی از حرکت رفت و برگشتی پیستون است. انتخاب دقیق ترکیب شیمیایی و کنترل فرآیندهای حرارتی باعث میشود که فنرهای اکسپندر عملکرد قابل اطمینان، طول عمر بالا و حداقل تغییر شکل دائمی داشته باشند. این فولاد در صنایع خودروسازی و تولید موتورهای با کارایی بالا کاربرد فراوان دارد.
(EXTENSOMETER TEST)
اندازهگیری کرنش در محدوده الاستیک برای تعیین حد تناسب، تنش اثبات (Proof Stress)، استحکام تسلیم با روش آفست و غیره؛ نیاز به دستگاه خاص و نمودار تنش-کرنش دارد.
آزمون با اکستنسومتر یک روش استاندارد برای اندازهگیری دقیق تغییر طول و کرنش مواد تحت بارگذاری است. در این روش، نمونه فلزی یا آلیاژی، مانند فولاد یا آلومینیوم، در دستگاه آزمون کشش یا خمش قرار میگیرد و اکستنسومتر روی سطح نمونه نصب میشود تا تغییر طول واقعی تحت تنش را ثبت کند. این دادهها برای تعیین حد الاستیک، مدول یانگ، ازدیاد طول و خواص پلاستیک ماده استفاده میشوند.
استفاده از اکستنسومتر در آزمونها به مهندسان و تولیدکنندگان امکان میدهد تا خواص مکانیکی واقعی مواد و قطعات صنعتی را دقیقاً کنترل کنند و مطمئن شوند که نمونهها با استانداردهای کیفیت و طراحی مطابقت دارند. این روش نسبت به اندازهگیریهای غیرمستقیم، دقت بالاتر و قابلیت ثبت تغییرات جزئی کرنش را فراهم میکند.
(EXTRA HARD TEMPER)
در اصطلاحات کارخانه برنج: شش شماره B&S سختتر از حالت آنیلشده؛ معادل ≈ ۵۰.۱۵٪ کاهش ضخامت.
تمپر فوقسخت یک عملیات حرارتی پیشرفته است که پس از سختکاری فولاد انجام میشود تا سختی بسیار بالا همراه با مقاومت مناسب در برابر شکست و خستگی حاصل شود. در این فرآیند، فولاد در دمای کنترلشده گرم میشود و سپس به آرامی خنک میشود تا تنشهای داخلی کاهش یافته و ساختار میکروسکوپی ماده بهینه شود. این عملیات معمولاً روی فولادهای پرکربن یا آلیاژی که نیاز به عملکرد مکانیکی شدید دارند، اعمال میشود.
کاربرد تمپر فوقسخت در تولید ابزارهای برشی، تیغهها، فنرهای با تحمل بالا و قطعات صنعتی حساس به سایش است. هدف اصلی، رسیدن به تعادلی بین سختی، چقرمگی و مقاومت به خستگی است تا قطعات بتوانند تحت بارگذاری شدید و شرایط کاری سخت عملکرد مطلوب داشته باشند. کنترل دقیق دما و زمان در این عملیات برای دستیابی به خواص مکانیکی هدف، اهمیت ویژهای دارد.
(EXTRA SPRING TEMPER)
در اصطلاحات کارخانه برنج: ده شماره B&S سختتر؛ معادل ≈ ۶۸.۵۵٪ کاهش ضخامت از حالت آنیلشده.
تمپر فوقفنری یک عملیات حرارتی ویژه برای فولادهای فنری است که پس از سختکاری و بازپخت اولیه انجام میشود تا فنرها و قطعات کششی با استحکام بالا، انعطافپذیری زیاد و مقاومت به خستگی بهینه شوند. در این فرآیند، فولاد در دمای کنترلشده حرارت داده میشود تا تنشهای داخلی کاهش یافته و خواص الاستیک ماده به حداکثر برسد، بدون اینکه سختی بیش از حد باعث شکنندگی شود.
این عملیات در تولید فنرهای خودرو، فنرهای صنعتی و رینگهای پیستون اهمیت دارد، زیرا عملکرد قطعات وابسته به بازگشتپذیری و تحمل بارهای متناوب است. تمپر فوقفنری باعث میشود قطعات تحت سیکلهای کشش و فشار مداوم دچار تغییر شکل دائمی یا خستگی زودرس نشوند و طول عمر و ایمنی محصول افزایش یابد.
(FATIGUE)
پدیدهای که منجر به شکست فلز تحت تنشهای تکراری یا نوسانی میشود. شکست خستگی پیشرونده است؛ با ترکهای بسیار ریز شروع شده و تحت تنش نوسانی رشد میکند. یکی از مهمترین علل شکست قطعات در سرویس.
خستگی پدیدهای است که در آن یک ماده فلزی، مانند فولاد، تحت بارگذاریهای متناوب یا چرخهای دچار شکست یا ترک میشود، حتی اگر بار اعمالی کمتر از حد الاستیک ماده باشد. این نوع شکست معمولاً در طول زمان و پس از تعداد زیادی سیکل تنش رخ میدهد و یکی از دلایل اصلی خرابی ناگهانی قطعات صنعتی و سازهها است.
عوامل مؤثر بر خستگی شامل دامنه تنش، تعداد سیکلها، سطح و کیفیت ماده، حضور ترکها یا ناپیوستگیها و شرایط محیطی هستند. شناسایی مقاومت به خستگی و طراحی مطابق با حد استقامت (fatigue strength) باعث افزایش طول عمر قطعات و جلوگیری از شکستهای ناگهانی در میلگرد، ورق، فنر و قطعات دوار صنعتی میشود.
(FERRO-MANGANESE)
آلیاژ آهن-منگنز (معمولاً ۷۵–۸۰٪ منگنز) که برای افزودن منگنز به مذاب فولاد یا چدن استفاده میشود. فرومنگنز یکی از مهمترین فروآلیاژها در فولادسازی است.
فرومنگنز یک آلیاژ آهن و منگنز است که به عنوان یکی از مواد اصلی در تولید فولاد استفاده میشود. منگنز نقش مهمی در افزایش سختی، مقاومت کششی و چقرمگی فولاد دارد و همچنین با ترکیبات گوگرد و فسفر واکنش میدهد تا ناخالصیها را کاهش دهد. فرومنگنز معمولاً به شکل قرص، گلوله یا شمش به کورههای فولادسازی اضافه میشود.
این آلیاژ به دو صورت سیلیکونی (SiMn) و خالص (High Carbon Mn) تولید میشود. کاربرد اصلی آن در کوره بلند، کوره قوس الکتریکی و تولید انواع فولادهای کربنی و آلیاژی است تا خواص مکانیکی و فرآیندی فولاد بهینه شود. بدون فرومنگنز، فولاد تولیدی شکننده و مستعد ترک و خستگی خواهد بود.
(FERROALLOY)
آلیاژ آهن با مقدار کافی عنصر آلیاژی (مانند منگنز، کروم، وانادیم، سیلیکون، مولیبدن و غیره) که برای افزودن کنترلشده این عناصر به مذاب فولاد استفاده میشود.
فروآلیاژ به گروهی از آلیاژهای پایهآهن گفته میشود که حاوی درصد قابل توجهی از یک یا چند عنصر آلیاژی مانند منگنز، سیلیسیم، کروم، نیکل یا وانادیم هستند. این مواد به عنوان افزودنی در فرآیند فولادسازی به کار میروند تا ترکیب شیمیایی و خواص مکانیکی فولاد تنظیم و بهینه شود. فروآلیاژها معمولاً به صورت کلوخه، دانهای یا بریکت به مذاب فولاد اضافه میشوند.
کاربرد اصلی فروآلیاژها شامل افزایش استحکام، بهبود سختی، ارتقای مقاومت به سایش و خوردگی، و کنترل ترکیب شیمیایی فولاد است. بدون استفاده از فروآلیاژها، تولید فولادهای آلیاژی و باکیفیت بالا ممکن نیست. انتخاب نوع و مقدار فروآلیاژ نقش کلیدی در دستیابی به استانداردهای فنی و عملکرد مورد انتظار محصول نهایی دارد.
(GUIDE)
دستگاه نگهدارنده فلز در موقعیت صحیح طی نورد یا اسلیتینگ.
گاید در صنایع فلزی و خطوط تولید به قطعه یا سیستمی گفته میشود که وظیفه هدایت، تنظیم مسیر و حفظ موقعیت دقیق ورق، نوار یا قطعه فلزی را در حین حرکت بر عهده دارد. گایدها معمولاً در خطوط نورد، برش، شکلدهی، پانچ و بستهبندی استفاده میشوند تا از انحراف، پیچش یا برخورد ناخواسته جلوگیری شود.
گاید میتواند به صورت غلتکی، کشویی، جانبی یا ریلی طراحی شود و نقش مهمی در کاهش سایش، جلوگیری از عیوب سطحی و افزایش دقت ابعادی محصول دارد. تنظیم صحیح گایدها در خط تولید باعث بهبود کیفیت نهایی، کاهش ضایعات و افزایش عمر تجهیزات میشود.
(FERROUS)
مرتبط با آهن (از لاتین ferrum). آلیاژهای فروس = آلیاژهای پایه آهن (در مقابل غیرفروس یا non-ferrous).
فروس به مواد، فلزات یا آلیاژهایی گفته میشود که پایه اصلی آنها آهن (Fe) است. این اصطلاح در صنعت متالورژی برای تمایز میان مواد آهنی (Ferrous) و غیرآهنی (Non-Ferrous) به کار میرود. فولاد، چدن و انواع فروآلیاژها در دسته مواد فروس قرار میگیرند و به دلیل استحکام بالا، قابلیت شکلدهی و هزینه مناسب، کاربرد گستردهای در صنایع ساختمانی و صنعتی دارند.
مواد فروس معمولاً خاصیت مغناطیسی دارند و نسبت به زنگزدگی حساستر از فلزات غیرآهنی هستند، مگر اینکه با عناصر آلیاژی مانند کروم یا نیکل ترکیب شوند. شناخت تفاوت میان مواد فروس و غیرآهنی در انتخاب متریال مناسب برای تولید ورق، میلگرد، قطعات صنعتی و تجهیزات مهندسی اهمیت اساسی دارد.
(FIBER STRESS)
تنش واحد در هر نقطه از المان سازهای تحت بار؛ به صورت بار بر واحد سطح بیان میشود.
تنش فیبری به میزان تنشی گفته میشود که در الیاف یا لایههای بیرونی یک مقطع هنگام اعمال بار، بهویژه در شرایط خمش، ایجاد میشود. در یک تیر یا ورق فلزی تحت خمش، الیاف بالایی دچار تنش فشاری و الیاف پایینی دچار تنش کششی میشوند. بیشترین مقدار تنش معمولاً در دورترین فاصله از محور خنثی (Neutral Axis) رخ میدهد که همان تنش فیبری ماکزیمم است.
این مفهوم در طراحی سازهها، تیرهای فولادی، ورقها و قطعات صنعتی اهمیت زیادی دارد، زیرا تعیینکننده حد تحمل بار، ایمنی و احتمال شکست در خمش است. محاسبه صحیح تنش فیبری به مهندسان کمک میکند تا ضخامت، جنس و ابعاد مناسب مقاطع فولادی را انتخاب کنند و از تغییر شکل یا شکست زودهنگام جلوگیری شود.
(FILED EDGES)
لبههای پرداختشده که شکل نهایی آنها با کشیدن نوار روی سری سوهانهای فولادی کوچک ایجاد میشود. روش استاندارد برای پرداخت لبه نوار فنری آنیلشده پس از اسلیتینگ (بهویژه برای حذف ترک لبه یا بُر).
لبه سوهانخورده به لبه ورق یا نوار فلزی گفته میشود که پس از برش یا اسلیت، با استفاده از سوهان دستی یا دستگاهی پرداخت و صاف شده است. هدف از این عملیات، حذف تیزی، پلیسهها (Burr) و ناهمواریهای ناشی از برش و ایجاد لبهای ایمن، یکنواخت و آماده برای مراحل بعدی تولید است. این نوع لبه معمولاً در محصولاتی استفاده میشود که تماس مستقیم با دست، مونتاژ دقیق یا پوششدهی سطحی دارند.
لبههای فایلد اج نسبت به لبههای اسلیت ساده، ایمنتر، صافتر و با کیفیت ظاهری بهتر هستند و خطر آسیب به تجهیزات یا قطعات مجاور را کاهش میدهند. این نوع پرداخت در تولید نوارهای فولادی دقیق، قطعات صنعتی حساس و ورقهای مورد استفاده در صنایع خودروسازی و لوازم خانگی اهمیت ویژهای دارد.
(FINISHED STEEL)
فولادی که بدون عملیات یا پردازش بیشتر آماده عرضه به بازار است (ورق، میلگرد، پروفیل نهایی و غیره). بلوم، بیلیت، اسلب، شیتبار و وایرراد = نیمهتمام (semi-finished).
فولاد تمامشده به محصولاتی گفته میشود که پس از طی کامل مراحل تولید، شامل ذوب، ریختهگری، نورد، عملیات حرارتی و پرداخت نهایی، به شکل قابل عرضه در بازار رسیدهاند. این محصولات دیگر نیمهساخته (مانند بیلت یا اسلب) نیستند، بلکه به صورت ورق، نوار، میلگرد، تیرآهن، پروفیل یا سیم با ابعاد و مشخصات استاندارد آماده مصرف در صنایع مختلف هستند.
فولاد تمامشده دارای خواص مکانیکی، ابعاد دقیق و کیفیت سطح مشخصشده طبق استاندارد است و مستقیماً در پروژههای ساختمانی، خودروسازی، ماشینسازی و صنایع دیگر استفاده میشود. این اصطلاح در بازار فولاد برای تمایز میان محصولات نهایی و مواد اولیه یا نیمهساخته به کار میرود و نقش مهمی در قیمتگذاری و گزارشهای تولید دارد.
(FLAME ANNEALING)
نرم کردن فلز با اعمال حرارت مستقیم از شعله با دمای بالا (معمولاً برای عملیات موضعی یا قطعات خاص).
آنیلینگ شعلهای یک روش عملیات حرارتی موضعی است که در آن سطح یا بخشی از قطعه فلزی با استفاده از شعله مستقیم گاز (مانند اکسیاستیلن) تا دمای مشخصی گرم شده و سپس بهصورت کنترلشده سرد میشود. هدف از این فرآیند، کاهش تنشهای داخلی، نرمکردن موضعی فلز و بهبود شکلپذیری در ناحیه مورد نظر است، بدون اینکه کل قطعه تحت عملیات حرارتی قرار گیرد.
این روش معمولاً در تعمیرات صنعتی، اصلاح اعوجاج ناشی از جوشکاری و آمادهسازی موضعی برای خمکاری یا ماشینکاری استفاده میشود. کنترل دقیق دما و سرعت سرد شدن اهمیت زیادی دارد، زیرا گرمایش بیش از حد میتواند باعث تغییر ریزساختار یا کاهش خواص مکانیکی ناخواسته شود. آنیلینگ شعلهای به دلیل سرعت اجرا و هزینه پایینتر نسبت به کورهای، در کاربردهای کارگاهی و پروژهای بسیار رایج است.
(FLAME HARDENING)
سختکاری آلیاژ آهنی با حرارتدهی موضعی بالای محدوده تحول توسط شعله داغ و سپس سرد کردن (معمولاً کوئنچ آب یا هوا)؛ برای قطعات بزرگ یا سطوح خاص.
سختکاری شعلهای یک فرآیند عملیات حرارتی سطحی است که در آن سطح قطعه فولادی با استفاده از شعله گاز (معمولاً اکسیاستیلن یا گاز-اکسیژن) تا دمای آستنیته گرم شده و سپس به سرعت با آب یا سیال خنککننده کوئنچ میشود. در نتیجه، فقط لایه سطحی قطعه به ساختار مارتنزیتی سخت تبدیل شده، در حالی که مغز قطعه چقرمه و انعطافپذیر باقی میماند.
این روش برای قطعاتی مانند چرخدندهها، شافتها، ریلها و سطوح سایشی کاربرد دارد، زیرا باعث افزایش مقاومت به سایش و سختی سطحی بدون کاهش استحکام داخلی میشود. سختکاری شعلهای نسبت به روشهای کورهای، سریعتر و مقرونبهصرفهتر است و امکان عملیات موضعی روی نواحی خاص قطعه را فراهم میکند. کنترل دمای شعله و سرعت سردسازی در این فرآیند نقش کلیدی در دستیابی به سختی مطلوب و جلوگیری از ترکخوردگی دارد.
(FLAPPER VALVE STEEL)
فولاد نواری فنری فوقالعاده صاف، صیقلی، دقیق در ضخامت، سختکاریشده و تمپرشده با کربن ≈ ۱.۱۵٪. نام از کاربرد اصلی آن در شیرهای فلپر (مثل کمپرسورها و شیرهای یکطرفه) گرفته شده است.
فولاد فلپر والو نوعی فولاد آلیاژی یا فنری با کیفیت سطح و خواص مکانیکی ویژه است که برای تولید تیغه یا صفحه متحرک در شیرهای فلپر (Flapper Valves) استفاده میشود. این قطعات در سیستمهای سیالات، کمپرسورها و پمپها وظیفه باز و بسته شدن سریع و مکرر جریان را بر عهده دارند، بنابراین فولاد مورد استفاده باید دارای استحکام کششی بالا، خاصیت ارتجاعی مناسب و مقاومت عالی به خستگی باشد.
این فولاد معمولاً پس از نورد دقیق، تحت عملیات حرارتی مانند سختکاری و تمپرینگ فنری قرار میگیرد تا تعادل مطلوبی بین سختی و انعطافپذیری ایجاد شود. کیفیت سطح، یکنواختی ضخامت و نبود ترکهای ریز در این نوع فولاد اهمیت حیاتی دارد، زیرا قطعه در معرض بارگذاریهای سیکلی شدید و سرعت عملکرد بالا قرار دارد. استفاده از فولاد مناسب در شیر فلپر، طول عمر قطعه و عملکرد ایمن سیستم را تضمین میکند.
(FLAT LATCH NEEDLE STEEL)
نورد سرد و آنیلشده؛ کربن ≈ ۰.۸۵٪. به صورت کلاف یا طول تخت عرضه میشود. برای ساخت سوزنهای لچ تخت (flat latch needles) در ماشینهای بافتنی و تولید پارچههای کشباف.
فولاد سوزن لچ فلت نوعی فولاد آلیاژی یا پرکربن با کیفیت بسیار بالا است که برای تولید سوزنهای تخت بافتنی دارای مکانیزم لَچ (زبانهدار) استفاده میشود. این سوزنها در ماشینهای بافندگی صنعتی وظیفه درگیر کردن و رهاسازی نخ را با سرعت بسیار بالا بر عهده دارند، بنابراین فولاد مورد استفاده باید دارای سختی سطحی بالا، مقاومت عالی به سایش و خستگی، و در عین حال چقرمگی مناسب باشد تا در برابر ضربات و حرکتهای مکرر دچار شکست نشود.
این فولاد معمولاً پس از نورد سرد دقیق، تحت عملیات حرارتی کنترلشده (سختکاری و تمپرینگ دقیق) قرار میگیرد تا ساختاری یکنواخت و پایدار ایجاد شود. کیفیت سطح، صافی لبهها و دقت ابعادی در این محصول بسیار حیاتی است، زیرا هرگونه ناهمواری یا ترک میتواند باعث پارگی نخ یا کاهش کیفیت پارچه شود. استفاده از فولاد مناسب در سوزنهای لچ فلت، عملکرد پایدار ماشین بافندگی و افزایش طول عمر قطعه را تضمین میکند.
(FLATTENING)
به Roller Leveling و Stretcher Leveling مراجعه شود. عملیات صاف کردن ورق/نوار.
صافکردن فرآیندی مکانیکی در تولید محصولات نوردی است که با هدف حذف موج، تاببرداشتگی و تنشهای پسماند از ورق یا نوار فولادی انجام میشود. این عملیات معمولاً با عبور دادن محصول از میان مجموعهای از غلتکهای تنظیمشده (Leveler) صورت میگیرد تا قطعه به حالت تخت و یکنواخت برسد. صافکردن نقش مهمی در بهبود کیفیت سطح، دقت ابعادی و آمادهسازی محصول برای برش، فرمدهی یا پوششدهی دارد.
این فرآیند بهویژه در ورقهای نورد سرد، گالوانیزه و نوارهای دقیق اهمیت دارد، زیرا حتی انحرافهای جزئی میتواند در مراحل بعدی مانند پرسکاری یا مونتاژ مشکل ایجاد کند. تنظیم صحیح فشار غلتکها و تعداد پاسها در فلتنینگ، تضمینکننده صاف بودن، کاهش تنش داخلی و عملکرد بهتر محصول نهایی است.
(FLOW STRESS)
تنش برشی لازم برای ایجاد تغییر شکل پلاستیک در فلزات جامد.
تنش جریان به میزان تنشی گفته میشود که یک ماده فلزی تحت تغییر شکل پلاستیک در طول فرآیند شکلدهی، مانند نورد، کشش یا پرسکاری، تجربه میکند. این تنش نشاندهنده مقاومت ماده در برابر تغییر شکل دائمی در لحظه جاری شدن جریان پلاستیک است و معمولاً بین حد الاستیک و تنش تسلیم متوسط ماده قرار دارد.
شناخت دقیق تنش جریان برای فرآیندهای شکلدهی فلزات اهمیت دارد، زیرا به مهندسان امکان میدهد قدرت ماشینآلات، فشار قالب و پارامترهای عملیات نورد یا کشش را بهینه کنند. تنش جریان به ترکیب شیمیایی، دما، سرعت تغییر شکل و تاریخچه تنش ماده بستگی دارد و کنترل آن نقش کلیدی در کیفیت سطح، ضخامت یکنواخت و جلوگیری از ترک یا شکست قطعه دارد.
(FLOWLINES)
خطوط قابل مشاهده (درجهبندی مختلف) در مقطع طولی پس از اچ ماکرو؛ نشاندهنده جهت کار مکانیکی یا نورد.
خطوط جریان به الگوها یا رگههای ظاهری گفته میشود که در طول فرآیندهای شکلدهی پلاستیک فلزات، مانند نورد، کشش یا آهنگری، روی سطح قطعه ایجاد میشوند. این خطوط نشاندهنده مسیر جابهجایی ماده در طول تغییر شکل پلاستیک هستند و میتوانند اطلاعاتی درباره جهت جریان فلز، نواحی تنش بالا و رفتار ماده در فرآیند بدهند.
وجود خطوط جریان در سطح ورق یا نوار، بسته به شدت و یکنواختی، میتواند نشانه کیفیت یا عیب در فرآیند شکلدهی باشد. در برخی کاربردها، خطوط جریان ناخواسته به عنوان نقص سطحی محسوب میشوند، در حالی که در تحلیلهای متالورژیکی و طراحی فرآیند، این خطوط به مهندسان کمک میکنند تا تنشها، جریان ماده و بهینهسازی پارامترهای فرآیند نورد و کشش را بررسی و کنترل کنند.
چینخوردگی یا شکست نوار فلزی هنگام خم شدن روی شعاع بسیار کوچک (نسبت به ضخامت) که سطح خارجی را فراتر از حد الاستیک کشیده و باعث شکست میشود. با لوله فلوتد اشتباه نشود.
فلوتینگ پدیدهای است که در آن سطح یا لبههای ورق یا نوار فلزی هنگام خمش شدید یا شکلدهی پلاستیک دچار چینخوردگی شعاعی، موجدار شدن یا شکست موضعی میشوند. این عیب معمولاً در نواحی با تنش کششی یا فشاری بالا و در فلزات با شکلپذیری محدود رخ میدهد و میتواند کیفیت سطح و عملکرد قطعه نهایی را تحت تأثیر قرار دهد.
فلوتینگ به مهندسان و تولیدکنندگان کمک میکند تا پارامترهای فرآیند خمش، شعاع خم، ضخامت ورق و خواص مکانیکی ماده را بهینه کنند و از وقوع ترک یا چینخوردگی ناخواسته جلوگیری شود. کنترل دقیق عملیات نورد، خمش و انتخاب فولاد مناسب برای جلوگیری از فلوتینگ، به ویژه در تولید ورقهای نورد سرد، ورقهای گالوانیزه و قطعات صنعتی حساس، اهمیت ویژهای دارد.
(FOIL)
فلز نازک (ضخامت حداکثر حدود ۰.۱۲۷ میلیمتر یا ۰.۰۰۵ اینچ) در هر عرضی؛ معمولاً آلومینیوم، مس، فولاد و غیره.
فویل به ورقهای فلزی بسیار نازک گفته میشود که ضخامت آنها کمتر از چند دهم میلیمتر است. این ورقها از فلزاتی مانند آلومینیوم، فولاد ضدزنگ، مس یا قلع تولید میشوند و به دلیل نازکی و انعطافپذیری بالا، کاربردهای گستردهای در بستهبندی، صنایع غذایی، دارویی، الکترونیک و صنایع خودروسازی دارند.
فویلها معمولاً از طریق نورد سرد یا کشش چندمرحلهای تولید میشوند و کیفیت سطح، یکنواختی ضخامت و مقاومت مکانیکی برای آنها اهمیت زیادی دارد. در صنعت فولاد، فویلهای فولادی گالوانیزه یا رنگی برای پوششدهی، محافظت از خوردگی و زیبایی سطحی استفاده میشوند و طراحی صحیح فرآیند تولید باعث دستیابی به ورق نازک، صاف و بدون نقص میشود.
(FOLDS)
عیوب ناشی از ادامه فرآیند شکلدهی روی سطوح همپوشان؛ منجر به لایهلایه شدن یا چین بدون جوشخوردگی.
فولد به عیبی در ورق یا نوار فلزی گفته میشود که در آن سطح یا لبهها دچار چین، ترکهای موضعی یا لایهلایه شدن شدهاند. این عیب معمولاً در اثر تنشهای بیش از حد، اشتباهات در نورد یا خمش، یا ترکیب نامناسب فلز رخ میدهد و میتواند باعث کاهش استحکام مکانیکی و ظاهر نامطلوب محصول شود.
شناسایی و کنترل فولد در فرآیندهای تولید، به ویژه در نورد سرد، نوارهای فولادی و ورقهای گالوانیزه یا رنگی اهمیت دارد. جلوگیری از فولد با کنترل تنشها، تنظیم غلتکها و استفاده از فلز با شکلپذیری مناسب، طول عمر قطعه و کیفیت سطح نهایی را تضمین میکند.
(FRACTURE)
ظاهر سطح شکست فلز پس از گسیختگی (مثلاً شکننده، داکتیل، خستگی و غیره).
شکست به پدیدهای گفته میشود که در آن یک ماده، مانند فولاد یا آلیاژ، تحت بارگذاری کششی، فشاری یا خستگی، دچار گسیختگی میشود و پیوستگی ساختاری خود را از دست میدهد. شکست میتواند به صورت ترد (Brittle) یا نرم (Ductile) رخ دهد و معمولاً با ایجاد ترک، جدا شدن قطعات یا تغییر شکل شدید همراه است.
شناخت نوع و شرایط وقوع شکست برای طراحی قطعات، تعیین ایمنی سازه و انتخاب مواد مناسب بسیار مهم است. عوامل مؤثر بر شکست شامل ترکیب شیمیایی، خواص مکانیکی، تنشهای داخلی، سرعت بارگذاری و شرایط محیطی هستند. کنترل فرآیند تولید و عملیات حرارتی، مانند سختکاری، تمپرینگ یا آنیلینگ، به کاهش احتمال شکست ناگهانی و افزایش طول عمر قطعات کمک میکند.
(FRACTURE TEST)
ایجاد شکاف و شکست ناگهانی میله با ضربه برای بررسی ظاهر شکست ماکروسکوپی (مثلاً برای تشخیص جهت دانه، عیوب داخلی).
آزمون شکست یک روش استاندارد برای ارزیابی مقاومت مواد فلزی یا آلیاژی در برابر گسیختگی است. در این آزمون، نمونه تحت بارگذاری کنترلشده کششی، خمش یا ضربهای قرار میگیرد تا نقطهای که ماده شکست میخورد مشخص شود. نتایج آزمون شکست شامل تنش و کرنش نهایی، نوع شکست (ترد یا نرم) و الگوی گسیختگی سطح نمونه است.
این آزمون به مهندسان و تولیدکنندگان امکان میدهد تا خواص مکانیکی واقعی ماده، رفتار تحت بارگذاریهای ناگهانی و شرایط ایمنی قطعات صنعتی را بررسی کنند. کاربرد آن در کنترل کیفیت فولاد، آلیاژهای پرکربن و قطعات حساس به خستگی و ضربه بسیار حیاتی است و اطلاعات حاصل، در طراحی سازهها و پیشبینی طول عمر قطعات به کار میرود.
(FRICTION GAUGE OR SCRATCHES)
سری خطوخشهای کوتاه سطحی با شکل متغیر؛ معمولاً ناشی از اصطکاک یا ذرات خارجی در فرآیند نورد یا برش
خط و خش اصطکاکی به علائم یا خراشهایی گفته میشود که روی سطح فلز، به ویژه ورق یا نوار فولادی، در اثر تماس مستقیم با ابزار، غلتک یا سایر قطعات در حین فرآیند نورد و حملونقل ایجاد میشوند. این عیب معمولاً نشاندهنده نیروی اصطکاک بیش از حد، ناهمواری ابزار یا عدم روانکاری کافی است و میتواند بر ظاهر، عملکرد و آمادهسازی سطح برای پوششدهی تأثیر بگذارد.
شناسایی و اندازهگیری این خطوط با ابزارهایی مانند Friction Gauge یا تست اسکرچ انجام میشود تا کیفیت سطح کنترل شود. کاهش خط و خش اصطکاکی با تنظیم صحیح فشار غلتکها، روانکاری مناسب و استفاده از ابزار با سطح یکنواخت، باعث افزایش طول عمر قطعات و بهبود کیفیت نهایی ورق، نوار و قطعات صنعتی میشود.
(FULL ANNEALING)
عملیات آنیلینگ کامل برای آهن و فولاد؛ گرمایش تا حدود ۵۰–۶۰ درجه سانتیگراد بالای محدوده بحرانی، نگهداری (سوکینگ) و سرد کردن آهسته زیر محدوده بحرانی برای دستیابی به ساختار نرم و یکنواخت.
آنیلینگ کامل یک عملیات حرارتی است که به منظور نرمکردن فولاد، کاهش تنشهای داخلی و بهبود شکلپذیری انجام میشود. در این فرآیند، قطعه فولادی به دمای بالای آستنیته (معمولاً بالای 700–900°C بسته به نوع فولاد) گرم شده و سپس به آرامی و کنترلشده در کوره یا محیط محافظ سرد میشود تا ساختار یکنواخت و نرم حاصل شود.
این عملیات باعث میشود فولاد برای نورد، کشش، ماشینکاری و فرمدهی پلاستیک آماده شود و خواص مکانیکی آن مانند سختی کاهش یافته و انعطافپذیری افزایش یابد. فول آنیلینگ در تولید ورق، نوار، میلگرد و قطعات صنعتی کاربرد گسترده دارد و کنترل دقیق دما و سرعت سردسازی اهمیت حیاتی دارد تا از ترک خوردگی یا تغییر ساختار ناخواسته جلوگیری شود.
(GAGES (METAL))
سیستم استاندارد شمارهگذاری برای نمایش ضخامت ورق یا نوار و قطر سیم به صورت اعشاری (مانند براون و شارپ، بیرمنگام، استاندارد تولیدکنندگان و غیره)
گیج در صنعت فلزات به دو معنا به کار میرود: اول، ضخامتسنج برای اندازهگیری دقیق ضخامت ورق، نوار یا صفحه فلزی؛ و دوم، شماره گیج فلزات (Metal Gauge Number) که نشاندهنده ضخامت استاندارد محصول بر اساس جدولهای مرجع است. هر چه شماره گیج بالاتر باشد، معمولاً ضخامت ورق کمتر است، و بالعکس.
گیجها در کنترل کیفیت و تولید اهمیت زیادی دارند، زیرا ابعاد دقیق و یکنواختی ضخامت برای عملیات نورد، فرمدهی، پوششدهی یا مونتاژ قطعات حیاتی است. استفاده از گیج مناسب کمک میکند تا انطباق محصول با استانداردها، جلوگیری از خطای تولید و بهبود عملکرد مکانیکی قطعات تضمین شود.
(GALLING)
آسیب به یک یا هر دو سطح فلزی در اثر برداشتن ذرات موضعی؛ معمولاً در اثر اصطکاک شدید و جوش سرد (چسبندگی) بین سطوح فلزی رخ میدهد (مثل در پیچ و مهرههای استیل).
گالینگ پدیدهای است که در آن سطوح فلزی در تماس مستقیم و تحت فشار زیاد به دلیل اصطکاک و چسبندگی جزئی، دچار خراش، چسبندگی موضعی یا آسیب سطحی میشوند. این اتفاق معمولاً در قطعات فولادی یا آلیاژی که سطوح فلزی در حرکت نسبی یا تماس لغزشی دارند، رخ میدهد و میتواند باعث کاهش کیفیت سطح، گیر کردن قطعات و حتی خرابی مکانیکی شود.
پیشگیری از گالینگ با انتخاب فلز مناسب، روانکاری کافی، کنترل فشار تماس و بهبود پرداخت سطح امکانپذیر است. این پدیده در تولید قطعات متحرک، یاتاقانها، پیچ و مهرههای صنعتی و نوارهای فولادی اهمیت ویژه دارد، زیرا کاهش اثرات گالینگ باعث افزایش طول عمر قطعه و بهبود عملکرد سیستم میشود.
(GAMMA IRON)
شکل آلوتروپیک آهن پایدار بین حدود ۹۱۰ تا ۱۴۰۰ درجه سانتیگراد (۱۶۷۰–۲۲۵۰°F)؛ ساختار مکعبی وجهمرکز (FCC). به آن آستنیت نیز گفته میشود.
آهن گاما یا آستنیت یک فاز فلزی فولاد است که در دماهای بالا (معمولا بالای حدود 723°C برای فولادهای کربنی) پایدار است و دارای ساختار مکعبی با مرکز وجه (FCC) میباشد. این فاز قادر است مقدار بیشتری کربن را در خود حل کند و به همین دلیل در فرآیندهای حرارتی مانند سختکاری، آنیلینگ و تمپرینگ نقش کلیدی دارد. آستنیت از نظر شکلپذیری و قابلیت جریان پلاستیک بسیار بالاست، اما در دمای پایین ناپایدار بوده و به فازهای دیگر مانند پرلیت یا مارتنزیت تبدیل میشود.
شناخت و کنترل آستنیت در فولاد برای بهینهسازی خواص مکانیکی، سختی، چقرمگی و مقاومت به خستگی اهمیت دارد. فرآیندهایی مانند نورد گرم و عملیات حرارتی کنترلشده با هدف تشکیل، حفظ و تبدیل آستنیت انجام میشوند تا محصول نهایی فولاد، اعم از ورق، نوار یا میلگرد، دارای خواص مطلوب برای کاربردهای صنعتی باشد.
(GILDING METAL)
آلیاژ مس-روی با ۹۵٪ مس و ۵٪ روی؛ رنگ طلایی، شکلپذیری بسیار بالا، مقاومت خوردگی خوب. کاربرد: جواهرسازی، پلاک، روکش تزئینی.
گیلدینگ متال یک آلیاژ مس-روی با درصد بالای مس (حدود 95٪ مس و 5٪ روی) است که به دلیل رنگ طلایی و خواص مکانیکی مناسب، به آن نام برنج طلایی نیز داده شده است. این آلیاژ علاوه بر زیبایی ظاهری، دارای قابلیت شکلدهی عالی، چقرمگی خوب و مقاومت مناسب در برابر خوردگی است و در صنایع تزئینی، قطعات الکتریکی، ماشینکاری دقیق و تولید سکه یا ابزارهای دقیق کاربرد دارد.
ویژگی اصلی گیلدینگ متال، ترکیب مطلوب رنگ و خواص مکانیکی است که آن را برای کاربردهایی که هم ظاهر و هم عملکرد اهمیت دارد، مناسب میکند. این آلیاژ معمولاً از طریق ریختهگری، نورد و کشش سرد تولید میشود و در مقایسه با سایر برنجها، چقرمگی بیشتری داشته و در برابر ترک خوردگی ناشی از کار سرد مقاومتر است.
(GRAIN)
کریستال چندوجهی جامد متشکل از گروه اتمها با آرایش هندسی منظم. در عمل کارخانهای، دانهها معمولاً در یک صفحه بررسی میشوند: جهت دانه (grain direction)، خمش عمود بر دانه (across grain) یا موازی دانه (with grain). در فولاد، شکلپذیری در جهت نورد تقریباً دو برابر جهت عرضی است.
دانه به ریزساختار کریستالی فلزات و آلیاژها گفته میشود که هر دانه یک بلور منفرد با جهتگیری خاص شبکه اتمی دارد. اندازه، شکل و توزیع دانهها تأثیر مستقیم بر خواص مکانیکی و فیزیکی فولاد و دیگر فلزات دارد. برای مثال، دانههای ریزتر باعث افزایش استحکام و چقرمگی و دانههای درشتتر میتوانند شکلپذیری و مقاومت به خستگی را تحت تأثیر قرار دهند.
کنترل دانه در فرآیندهای نورد، ریختهگری، آنیلینگ و عملیات حرارتی اهمیت زیادی دارد. تغییرات در دانهها میتواند باعث بهبود یا کاهش خواص مانند سختی، مقاومت کششی و دوام قطعات صنعتی شود. در متالورژی، اصطلاح «گرین» گاهی برای اشاره به اندازه و کیفیت دانهها در یک نمونه فلزی استفاده میشود.
(GRAIN BOUNDARY)
سطح مرزی بین دانهها. محل ترجیحی برای تشکیل فازهای جدید در سرد شدن آلیاژها. بسیاری از تخریبها مثل ترک فصلی (season cracking) و شکنندگی قلیایی عمدتاً در مرز دانه رخ میدهند.
مرز دانه به سطح تماس بین دو دانه کریستالی مجاور در ساختار فلزات و آلیاژها گفته میشود. این ناحیه نقش مهمی در تعیین خواص مکانیکی، حرارتی و الکتریکی فلز دارد، زیرا اغلب مسیرهای نفوذ، شروع ترک و حرکت ناپیوستگیها در مرز دانهها رخ میدهند. افزایش تعداد مرز دانه (یعنی ریز بودن دانهها) معمولاً باعث افزایش استحکام و سختی ماده میشود، اما میتواند شکلپذیری را کاهش دهد.
مرزهای دانه در فرآیندهای نورد، ریختهگری، آنیلینگ و تمپرینگ قابل کنترل هستند. شناخت دقیق مرز دانهها و خواص آنها برای کنترل خوردگی، مقاومت به خستگی و بهبود عملکرد قطعات فولادی و آلیاژی اهمیت دارد. این مفهوم در طراحی و تولید محصولات صنعتی با کیفیت بالا، از ورق و میلگرد گرفته تا قطعات ماشینآلات، کاربرد مستقیم دارد.
(GRAIN SIZE)
قطر متوسط دانهها یا تعداد دانه در واحد سطح. افزایش اندازه دانه با کاهش شکلپذیری و مقاومت ضربه همراه است. عناصری مثل وانادیم و آلومینیوم دانه ریز میکنند. استاندارد ASTM برای اندازه دانه فولاد وجود دارد و آزمون McQuaid-Ehn برای اندازهگیری استفاده میشود.
اندازه دانه به قطر متوسط یا ابعاد تقریبی دانههای کریستالی در ساختار فلزات و آلیاژها گفته میشود. این پارامتر یکی از عوامل کلیدی تعیینکننده خواص مکانیکی مانند استحکام، چقرمگی، سختی و مقاومت به خستگی است. معمولاً دانههای ریزتر باعث افزایش استحکام و سختی میشوند، در حالی که دانههای درشتتر میتوانند شکلپذیری و مقاومت به خستگی را تحت تأثیر قرار دهند.
اندازه دانه تحت تأثیر فرآیندهای ریختهگری، نورد، کشش سرد، آنیلینگ و عملیات حرارتی قرار میگیرد و با استانداردهای متالورژیکی مانند ASTM یا ISO قابل اندازهگیری و طبقهبندی است. کنترل دقیق اندازه دانه در تولید فولاد، آلیاژها و قطعات صنعتی باعث بهبود کیفیت محصول و عملکرد مطمئن در کاربردهای مهندسی میشود.
(GRAINS)
کریستالهای مجزا در فلزات.
دانهها واحدهای کوچک کریستالی در ساختار فلزات و آلیاژها هستند که هر کدام دارای جهتگیری شبکه اتمی مشخص میباشند. مجموع این دانهها، ریزساختار فلز را تشکیل میدهد و تعیینکننده خواص مکانیکی و فیزیکی ماده مانند استحکام، سختی، چقرمگی و شکلپذیری است. هرچه دانهها ریزتر باشند، معمولاً ماده استحکام و مقاومت بیشتری در برابر شکست و خستگی دارد، در حالی که دانههای درشتتر ممکن است شکلپذیری و انعطافپذیری را بهبود دهند.
کنترل شکل، اندازه و توزیع دانهها از طریق فرآیندهایی مثل نورد، آنیلینگ، تمپرینگ و عملیات حرارتی دیگر انجام میشود. بررسی دانهها و کیفیت آنها در متالورژی اهمیت زیادی دارد و به مهندسان کمک میکند تا خواص قطعات فولادی و آلیاژی را بهینه کرده و از خرابی زودهنگام جلوگیری کنند.
(GRANULATED)
وضعیت سطحی دانهدرشت یا سنگریزهای که در حین کشش ظاهر میشود. به Orange Peel مراجعه شود.
گرانوله به ساختار سطحی فلز یا مادهای گفته میشود که به جای صاف و یکنواخت بودن، دارای دانههای درشت یا ظاهر سنگریزهای است. این حالت معمولاً در فلزات نورد شده، ریختهگری یا پوششدهی شده دیده میشود و میتواند ناشی از ریزساختار دانه درشت، خنکسازی نامناسب یا فرآیند تولید ناپایدار باشد. سطح گرانوله بر کیفیت ظاهری، آمادهسازی برای پوششدهی و گاهی خواص مکانیکی قطعه تأثیر میگذارد.
در کنترل کیفیت، شناسایی گرانوله اهمیت دارد زیرا سطوح ناهموار میتوانند منجر به چسبندگی ضعیف پوشش، سایش سریعتر یا عیوب نهایی محصول شوند. کاهش گرانوله با بهینهسازی نورد، کنترل دما و عملیات حرارتی مناسب امکانپذیر است و باعث میشود ورق، نوار یا قطعات صنعتی دارای سطح صاف، یکنواخت و با کیفیت بالا باشند.
(GRANULATION)
تشکیل دانهها بلافاصله پس از انجماد.
گرانولاسیون فرآیندی است که طی آن ذرات ریز فلزی یا کریستالها به شکل دانههای بزرگتر و مشخص در ساختار ماده شکل میگیرند. در متالورژی، این پدیده معمولاً در اثر آنیلینگ، ریختهگری یا تغییر شکل پلاستیک در دمای بالا رخ میدهد و منجر به ایجاد ریزساختاری یکنواخت و بهبود خواص مکانیکی میشود. اندازه و توزیع دانهها در گرانولاسیون نقش کلیدی در تعیین سختی، چقرمگی، شکلپذیری و مقاومت به خستگی ماده دارد.
کنترل گرانولاسیون از طریق تنظیم دما، سرعت سردسازی و پارامترهای عملیات حرارتی انجام میشود. فرآیند درست گرانولاسیون باعث میشود قطعات فولادی و آلیاژی دارای ریزساختار مطلوب، کیفیت سطح بهتر و عملکرد مکانیکی بهینه باشند و عیوب ناشی از دانه درشت یا ناهمگون کاهش یابد.
(GRAPHITIZING)
فرآیند گرمایش و سرمایش که کربن ترکیبی در چدن یا فولاد را کامل یا جزئی به کربن گرافیتی (آزاد) تبدیل میکند.
گرافیتزایی فرآیندی در فلزات و به ویژه فولادهای با کربن بالا است که طی آن کربن موجود در فولاد به صورت بلورهای گرافیت جدا میشود و در ساختار ماده رسوب میکند. این پدیده معمولاً در فولادهای ریختگی یا چدن رخ میدهد و تحت تأثیر دمای بالا، زمان حرارتدهی طولانی و ترکیب شیمیایی ماده شکل میگیرد. گرافیتزایی باعث کاهش سختی و استحکام کششی سطحی شده، اما چقرمگی و قابلیت جذب انرژی ضربه را افزایش میدهد.
شناخت و کنترل گرافیتزایی اهمیت زیادی در تولید چدن ریختگی، فولادهای ریختگی و عملیات حرارتی کنترلشده دارد. در طراحی قطعات صنعتی، گرافیتزایی میتواند هم مزیت (افزایش جذب ضربه) و هم عیب (کاهش مقاومت مکانیکی) باشد، بنابراین انتخاب آلیاژ مناسب و کنترل دما و زمان حرارتدهی برای دستیابی به خواص مطلوب حیاتی است.
(GROUND FLATSTOCK)
فلتهای فولادی ابزار آنیلشده و پیشسنگزده (با تلرانس نزدیک) در ابعاد استاندارد؛ آماده استفاده در اتاق ابزار. گریدهای رایج: آبسخت، روغنسخت، هواسخت.
فلت استاک سنگ زده به ورق یا نوار فلزی گفته میشود که پس از تولید اولیه، سطح آن با سنگزنی یا فرزکاری دقیق پرداخت شده است تا به ضخامت و صافی مشخص برسد. این فرآیند باعث یکنواختی سطح، حذف ناهمواریها و بهبود دقت ابعادی میشود و محصول نهایی آماده ماشینکاری دقیق، ساخت قطعات مکانیکی یا مونتاژ صنعتی میگردد.
گرند فلت استاک معمولاً از فولاد کربنی، فولاد آلیاژی یا فولاد ضدزنگ تولید میشود و کیفیت سطح و دقت ضخامت آن اهمیت بالایی در کاربردهای حساس به تلورانس و سطح صاف دارد. این محصولات به دلیل صافی و یکنواختی بالا، در صنایع ماشینسازی، ابزار دقیق و قطعات خودرو بسیار پرکاربرد هستند.
(GUIDE SCRATCH (DEFECT))
خطوخشهای موازی با لبه نوار نورد سرد؛ ناشی از پوسته یا ذرات چسبیده به گاید نورد. همچنین ممکن است در اسلیتینگ رخ دهد.
خطوخش گاید نوعی عیب سطحی در ورق یا نوار فلزی است که در اثر تماس مداوم یا تنظیم نادرست قطعات راهنما (گایدها) در خطوط نورد، برش یا فرمینگ ایجاد میشود. این خراشها معمولاً به صورت خطوط طولی یکنواخت در جهت حرکت ورق دیده میشوند و میتوانند ناشی از سایش بیش از حد، آلودگی سطح گاید، فشار نامناسب یا ناهمراستایی تجهیزات باشند.
این عیب علاوه بر کاهش کیفیت ظاهری، ممکن است در محصولات با پوششدهی (گالوانیزه، رنگی یا استنلس) باعث اختلال در چسبندگی پوشش یا کاهش مقاومت به خوردگی شود. پیشگیری از گاید اسکرچ با بازرسی منظم گایدها، تنظیم صحیح فشار جانبی، استفاده از پوششهای ضدسایش و تمیزکاری دورهای خط تولید امکانپذیر است.
کنترل این عیب نقش مهمی در کاهش ضایعات، حفظ کیفیت سطح و افزایش رضایت مشتری در تولید ورق و نوار فولادی دارد.
(HALF HARD TEMPE)
الف) در نوار فولادی کمکربن نورد سرد: تمپر شماره ۲؛ سختی نزدیک به فول هارد اما کمی نرمتر. ب) در اصطلاحات کارخانه برنج: دو شماره B&S سختتر از آنیلشده؛ معادل ≈۲۰.۷۰٪ کاهش ضخامت. ج) در نوار استیل ضدزنگ: بر اساس حداقل استحکام کششی یا تسلیم؛ برای گریدهای کروم-نیکل: حداقل ۱۵۰,۰۰۰ psi استحکام کششی و ۱۱۰,۰۰۰ psi تسلیم.
تمپر نیمسخت به حالتی از عملیات حرارتی یا میزان کارسرد گفته میشود که در آن فلز (مانند فولاد یا آلیاژهای مس و آلومینیوم) به سطحی از سختی متوسط و استحکام بالاتر از حالت آنیل شده میرسد، اما هنوز مقداری شکلپذیری قابل قبول را حفظ میکند. در این وضعیت، ماده نه کاملاً نرم (آنیل شده) است و نه کاملا سخت؛ بلکه تعادلی بین استحکام و انعطافپذیری برقرار میشود. تمپر نیمسخت معمولاً از طریق کارسرد کنترلشده (نورد یا کشش سرد جزئی) یا عملیات حرارتی تنظیمشده به دست میآید.
این حالت برای کاربردهایی مناسب است که نیاز به:
مقاومت مکانیکی بیشتر از حالت نرم
قابلیت خمکاری محدود بدون ترکخوردگی
پایداری ابعادی مناسب
دارند؛ مانند برخی ورقهای فولادی، نوارهای فنری سبک، قطعات الکتریکی یا اجزای شکلدادهشده با تلورانس مشخص.
(HARD DRAWING)
کشش سیم فلزی از داخل دای برای کاهش سطح مقطع و افزایش استحکام کششی؛ معمولاً با درجه بالایی از کار سرد همراه است
کشش سخت فرآیندی از کارسرد شدید است که طی آن مفتول، سیم یا نوار فلزی از داخل قالبهای کشش عبور داده میشود بدون اینکه عملیات آنیلینگ بین مراحل انجام شود. در نتیجه این تغییر شکل پلاستیک مداوم، فلز دچار سختشدگی کرنشی (Work Hardening) شده و استحکام و سختی آن افزایش مییابد، در حالی که شکلپذیری کاهش پیدا میکند.
در حالت هارد دراوینگ، محصول نهایی دارای:
مقاومت کششی بالا
سختی بیشتر نسبت به حالت آنیل شده
انعطافپذیری کمتر و حساسیت بالاتر به خمش شدید
این فرآیند معمولا در تولید سیم فولادی، مفتول فنری، سیمهای صنعتی، کابلهای فلزی و برخی نوارهای دقیق کاربرد دارد؛ بهویژه زمانی که مقاومت مکانیکی بالا اولویت اصلی باشد.
کنترل میزان کاهش سطح مقطع، تعداد پاسهای کشش و کیفیت قالبها در کشش سخت اهمیت زیادی دارد، زیرا کارسرد بیش از حد میتواند منجر به ترکهای ریز، شکنندگی یا شکست زودهنگام شود.
(HARD DRAWN)
سیم یا لولهای که با درجه بالایی از کار سرد (کشش) به استحکام کششی بالا رسیده است.
هارد دراون اصطلاحی است که به فلزات و سیمهایی اشاره دارد که پس از کشش سرد شدید بدون عملیات آنیلینگ تولید شدهاند. این فرآیند باعث افزایش سختی و استحکام کششی سیم یا نوار میشود، اما در عین حال شکلپذیری کاهش یافته و انعطافپذیری محدود میشود.
محصولات هارد دراون معمولاً برای کاربردهایی مناسب هستند که نیاز به مقاومت مکانیکی بالا و تحمل بار بیشتر دارند، مانند سیمهای فنری، سیمهای صنعتی، کابلها و قطعاتی که تحت بارگذاری مکانیکی شدید قرار میگیرند. کنترل دقیق کاهش سطح مقطع، تعداد پاسهای کشش و کیفیت قالبها اهمیت زیادی دارد تا از ترکخوردگی یا شکست زودهنگام جلوگیری شود.
(HARD DRAWN SPRING STEEL WIRE)
سیم فنری با کربن متوسط تا بالا، کشیده سرد؛ عمدتاً برای فنرهای سردپیچ (cold wound springs) استفاده میشود.
سیم فنری هارد دراون نوعی سیم فولادی است که از طریق کشش سرد شدید بدون عملیات آنیلینگ تولید میشود، به همین دلیل دارای استحکام و سختی بالاتر از سیم آنیلشده است. این سیمها معمولاً برای ساخت فنرهای سبک یا قطعات کششی با بارگذاری متوسط استفاده میشوند، جایی که نیاز به مقاومت مکانیکی بالا و هزینه تولید پایینتر وجود دارد.
ویژگی اصلی سیم فنری هارد دراون عبارتند از:
استحکام کششی بالا
سختی زیاد و انعطافپذیری محدودتر نسبت به سیم آنیلشده
مناسب برای شکلدهی نسبتا سبک، اما نیازمند دقت در خمکاری و نصب
این نوع سیم معمولاً در کاربردهایی که فنرهای ساده، فنرهای کششی سبک و قطعات صنعتی اقتصادی مورد نیاز است، کاربرد دارد. برای فنرهای پیچیده یا کارکرد با خمش زیاد، اغلب سیم آنیلشده یا نیمهسخت ترجیح داده میشود.
(HARD TEMPER)
الف) در فولاد به فول هارد تمپر مراجعه شود. ب) در اصطلاحات برنج: چهار شماره B&S سختتر از آنیلشده؛ معادل ≈۳۷.۱٪ کاهش ضخامت
تمپر سخت به وضعیتی از فلزات و آلیاژها گفته میشود که پس از کارسرد شدید یا عملیات حرارتی خاص به حداکثر سختی و استحکام ممکن رسیدهاند، به طوری که شکلپذیری و انعطافپذیری بسیار کم یا نزدیک صفر است. در این حالت، ماده تقریباً آماده برای کاربردهایی است که تحمل بار مکانیکی بالا و مقاومت به خمش یا کشش زیاد مورد نیاز است، اما نمیتوان آن را به راحتی خم یا فرم داد.
این حالت تمپر معمولاً در سیمها، نوارها و ورقهای فلزی برای کاربردهای صنعتی با بارگذاری بالا استفاده میشود. کنترل دقیق فرآیند کارسرد و تعداد پاسهای نورد اهمیت زیادی دارد تا ترکخوردگی، شکست زودهنگام یا کاهش کیفیت سطح اتفاق نیفتد. تمپر سخت معمولاً آخرین مرحله در سیستم تمپرینگ سیمها و ورقها است و برای مقاطع نهایی که نیاز به حداکثر استحکام و سختی سطحی دارند، مناسب است.
(HARDENABILITY)
توانایی فلز (معمولاً فولاد) برای سخت شدن در عمق (نه فقط سطح)؛ متفاوت از سختی نهایی. با آزمون Jominy اندازهگیری میشود.
قابلیت سختشوندگی به توانایی فولاد برای ایجاد ساختار سخت، معمولاً مارتنزیتی، در عمق مقطع پس از عملیات حرارتی و سردسازی سریع (کوئنچ) گفته میشود. این ویژگی نشان میدهد که سختی تا چه میزان در داخل قطعه نفوذ میکند و با سختی سطحی متفاوت است. قابلیت سختشوندگی به ترکیب شیمیایی فولاد، بهویژه درصد کربن و عناصر آلیاژی مانند کروم، مولیبدن و منگنز، همچنین سرعت سردسازی و ابعاد قطعه بستگی دارد. فولادهایی با سختشوندگی بالا حتی در مقاطع ضخیم نیز میتوانند سختی یکنواختتری در عمق ایجاد کنند، در حالی که فولادهای با سختشوندگی پایین معمولاً فقط در سطح سخت شده و مغز آنها نرم باقی میماند. این ویژگی نقش مهمی در طراحی قطعات صنعتی، انتخاب فولاد مناسب و کنترل عملیات حرارتی دارد.
(HARDENED AND TEMPERED SPRING STEEL STRIP)
نوار فولادی با کیفیت متوسط یا کربن بالا که تحت عملیات گرمایش، کوئنچ و تمپرینگ قرار گرفته است؛ برای کاربردهای فنری با سختی و چقرمگی مناسب.
نوار فنری سختکاری و تمپرشده نوعی نوار فولادی است که پس از شکلدهی اولیه، تحت عملیات حرارتی شامل سختکاری (کوئنچ) و سپس تمپرینگ قرار میگیرد تا به ترکیبی بهینه از استحکام بالا و چقرمگی مناسب دست یابد. در مرحله سختکاری، ساختار فولاد به مارتنزیت تبدیل شده و سختی و مقاومت کششی آن بهطور قابلتوجهی افزایش مییابد؛ سپس با انجام تمپرینگ، تردی کاهش یافته و مقاومت به ضربه و خستگی بهبود پیدا میکند.
نتیجه این فرآیند، نواری با خاصیت ارتجاعی بالا، مقاومت مناسب در برابر تغییر شکل دائمی و عملکرد پایدار در سیکلهای بارگذاری مکرر است. این نوع نوار معمولاً در تولید فنرهای تخت، قطعات الاستیک صنعتی، گیرهها، واشرهای فنری و اجزایی که نیاز به بازگشتپذیری دقیق دارند استفاده میشود و کنترل دقیق دما و زمان عملیات حرارتی در دستیابی به خواص مکانیکی مطلوب آن اهمیت حیاتی دارد.
(HARDENING)
هر فرآیندی که سختی فلز را افزایش دهد. معمولاً گرمایش آلیاژهای پایه آهن تا محدوده یا بالای بحرانی و سپس کوئنچ سریع.
سختکاری فرآیندی در عملیات حرارتی فولاد و برخی آلیاژهاست که با هدف افزایش سختی، استحکام و مقاومت به سایش انجام میشود. در این فرآیند، قطعه ابتدا تا دمای مشخصی (معمولاً ناحیه آستنیتی) گرم میشود و سپس بهسرعت در محیطی مانند آب، روغن یا هوا سرد میگردد. این سردسازی سریع باعث تشکیل ساختاری سخت مانند مارتنزیت شده و مقاومت مکانیکی قطعه را بهطور قابلتوجهی افزایش میدهد.
با این حال، سختکاری معمولاً تردی را نیز بالا میبرد، به همین دلیل اغلب پس از آن عملیات تمپرینگ انجام میشود تا تعادل مناسبی بین سختی و چقرمگی ایجاد شود. سختکاری در تولید ابزارها، قطعات ماشینآلات، فنرها و اجزای تحت سایش کاربرد گستردهای دارد و کنترل دقیق دما و سرعت سردسازی برای جلوگیری از ترک و اعوجاج ضروری است.
(HARDNESS)
مقاومت فلز در برابر برش، سایش، نفوذ، خمش و کشش. با روشهای مختلف اندازهگیری میشود: برینل، راکول، ویکرز، اسکلروسکوپ. استحکام کششی نیز نشاندهنده سختی است.
سختی به میزان مقاومت یک ماده در برابر نفوذ، خراش، سایش یا تغییر شکل موضعی گفته میشود. در فلزات، سختی نشاندهنده توانایی سطح در مقابله با تغییر شکل پلاستیک تحت بار متمرکز است و معمولا با آزمونهایی مانند برینل، راکول یا ویکرز اندازهگیری میشود.
سختی بالا معمولا با افزایش استحکام و مقاومت به سایش همراه است، اما ممکن است باعث کاهش چقرمگی و افزایش تردی شود. این ویژگی به ترکیب شیمیایی، ریزساختار، عملیات حرارتی و میزان کارسرد ماده بستگی دارد و یکی از مهمترین شاخصها در انتخاب فولاد و کنترل کیفیت قطعات صنعتی به شمار میرود.
(MATRIX)
فاز اصلی که فاز یا جزء دیگر در آن جاسازی شده است
ماتریس (Matrix) به فاز اصلی یا زمینهای گفته میشود که سایر فازها، ذرات یا تقویتکنندهها در آن پخش یا قرار گرفتهاند. در فلزات و آلیاژها، ماتریس معمولاً فاز فلزی اصلی است که وظیفه انتقال بار، نگهداشتن ذرات دیگر و حفظ یکپارچگی ساختار را بر عهده دارد.
به عنوان مثال، در چدن چکشخوار، آهن فریت یا پرلیت به عنوان ماتریس عمل میکند و ذرات گرافیت درون آن پراکنده هستند. در آلیاژهای کامپوزیتی، ماتریس میتواند فلز، سرامیک یا پلیمر باشد که ذرات تقویتکننده یا الیاف در آن قرار میگیرند. ماتریس نقش کلیدی در خواص مکانیکی، چقرمگی، شکلپذیری و انتقال تنش ماده دارد و کیفیت آن تعیینکننده عملکرد نهایی قطعه است.
(HEAT OF STEEL)
محصول یک عملیات ذوب واحد در کوره؛ از شارژ مواد اولیه تا تخلیه مذاب؛ تمام فولاد این هیت خواص یکسان دارد (آنالیز یکنواخت).
ذوب فولاد به فرآیندی گفته میشود که در آن فلز آهن با ترکیبات آلیاژی مورد نیاز در کورههای بلند یا کورههای قوس الکتریکی حرارت داده شده و به حالت مایع درمیآید تا برای ریختهگری، نورد یا سایر فرآیندهای تولید آماده شود. این مرحله پایهایترین بخش تولید فولاد است و کیفیت فولاد نهایی به خلوص مذاب، کنترل ترکیب شیمیایی و دمای دقیق ذوب بستگی دارد.
در طول ذوب، ناخالصیها حذف شده و عناصر آلیاژی برای دستیابی به خواص مکانیکی و شیمیایی مورد نظر اضافه میشوند. کنترل دقیق این فرآیند نقش مهمی در خواص نهایی ورق، نوار، میلگرد و قطعات فولادی دارد و پایه تولید محصولات صنعتی با کیفیت بالا محسوب میشود.
(HEAT TREATMENT)
تغییر خواص فلز با اعمال سری تغییرات دما، زمان نگهداری و نرخ سرد کردن؛ تأثیر زیادی روی استحکام، سختی، شکلپذیری و غیره دارد.
عملیات حرارتی مجموعه فرآیندهایی است که در آن یک فلز یا آلیاژ تحت گرمایش و سردسازی کنترلشده قرار میگیرد تا خواص مکانیکی و فیزیکی آن تغییر کند. این عملیات شامل فرآیندهایی مانند آنیلینگ، سختکاری، تمپرینگ، بازپخت و کوئنچ است و هدف آن میتواند افزایش سختی، استحکام، چقرمگی، شکلپذیری یا کاهش تنشهای داخلی باشد.
با انتخاب دقیق دما، زمان و سرعت سردسازی، مهندسان میتوانند ریزساختار فلز را کنترل کرده و خواص مورد نیاز برای کاربردهای صنعتی مختلف مانند ورق، میلگرد، سیم و قطعات ماشینآلات را به دست آورند. عملیات حرارتی یکی از مراحل کلیدی در تولید فولاد و سایر آلیاژهاست و تأثیر مستقیم بر کیفیت و عملکرد نهایی محصول دارد.
(HIGH BRASS)
برنج با ۶۵٪ مس و ۳۵٪ روی؛ استحکام کششی بالا. کاربرد: فنر، پیچ، پرچ و غیره
برنج پرروی (High-Copper Brass / برنج با درصد بالای مس) نوعی آلیاژ مس و روی است که دارای مقدار زیادی مس (معمولاً بیش از 60–70 درصد) و درصد کمتری روی است. این ترکیب باعث میشود آلیاژ ویژگیهای رنگ طلایی روشن، شکلپذیری بالا و مقاومت مناسب به خوردگی داشته باشد و در عین حال استحکام مکانیکی آن نسبت به برنجهای با روی کمتر یا متوسط افزایش یابد.
برنج پرروی معمولا در صنایع تزئینی، قطعات الکتریکی، سختافزارها، شیرآلات و اجزای مقاوم به سایش کاربرد دارد. کنترل دقیق ترکیب شیمیایی و عملیات تولید آن، مانند ریختهگری یا نورد، اهمیت زیادی دارد تا هم ظاهر و رنگ یکنواخت و هم خواص مکانیکی مطلوب حفظ شود.
(HOOKE'S LAW)
در محدوده الاستیک، تنش با کرنش متناسب است. تنشی که ماده دیگر قانون هوک را رعایت نمیکند، حد الاستیک نامیده میشود.
قانون هوک (Hooke’s Law / قانون هوک) یکی از اصول پایهای مکانیک مواد است که بیان میکند تنش وارد بر یک ماده متناسب با کرنش آن است، مشروط بر اینکه تنش در محدوده الاستیک ماده باقی بماند. به عبارت دیگر، تا نقطه کشسانی، افزایش نیرو باعث افزایش مستقیم و خطی تغییر طول یا شکل ماده میشود و نسبت این دو، به عنوان مدول یانگ (Young’s Modulus) شناخته میشود.
این قانون پایه طراحی سازهها و تحلیل تنشها در مهندسی است و به مهندسان اجازه میدهد تا رفتار الاستیک مواد تحت بارگذاری، تغییر شکلها و مقاومت قطعات را پیشبینی کنند. کاربرد قانون هوک در طراحی فلزات، فنرها، تیرها و دیگر قطعات صنعتی که باید بدون تغییر شکل دائمی کار کنند، بسیار گسترده است.
(HOT DIP)
روش پوششدهی فلز پایه آهنی با غوطهوری در فلز مذاب (معمولاً روی، قلع یا ترن) برای ایجاد لایه مقاوم به زنگزدگی
غوطهوری گرم (Hot Dipping / غوطهورکردن گرم) فرآیندی است که طی آن یک قطعه فلزی، معمولاً فولاد یا آهن، در حمام مذاب فلز محافظ مانند روی، قلع یا سرب غوطهور میشود تا سطح آن پوشش داده شود. این روش باعث ایجاد پوشش یکنواخت، مقاوم در برابر خوردگی و بهبود ظاهر سطح میشود.
در صنعت فولاد، غوطهوری گرم به ویژه برای تولید ورقها و نوارهای گالوانیزه کاربرد دارد. دمای بالای حمام مذاب و زمان غوطهوری کنترل میشود تا ضخامت پوشش و چسبندگی آن به سطح فلز بهینه باشد. این فرآیند همچنین میتواند خواص سطحی مانند مقاومت به سایش و آمادهسازی برای رنگآمیزی یا پوششدهی ثانویه را بهبود بخشد و عمر مفید قطعات فلزی را افزایش دهد.
(HOT ROLLED FINISH)
سطح تیره و نسبتا زبر اکسیدی حاصل از نورد فلز در حالت گرم؛ ممکن است بعداً اسیدشویی یا براق شود اما زبری باقی میماند
پرداخت نورد گرم (Hot Rolling Finish / پرداخت نورد گرم) به مرحلهای از فرآیند تولید ورق، نوار یا تسمه فولادی گفته میشود که پس از نورد گرم و کاهش ضخامت قطعه، سطح آن با هدف یکنواختی، صافی و آمادهسازی برای مراحل بعدی پرداخت میشود. این پرداخت میتواند شامل برش، صافکاری سطح، تمیزکاری مکانیکی یا شیمیایی باشد تا محصول نهایی کیفیت سطح مناسب برای کاربردهای صنعتی یا پوششدهی پیدا کند.
پرداخت نورد گرم نقش مهمی در بهبود مشخصات ظاهری، کاهش تنشهای سطحی و افزایش دقت ابعادی ورقها دارد و همچنین باعث میشود محصول برای نورد سرد، فرمدهی، رنگآمیزی یا گالوانیزه کردن آماده باشد. کنترل دقیق پارامترهای نورد و نوع پرداخت اهمیت بالایی دارد تا از ایجاد خراش، موج یا عیوب سطحی جلوگیری شده و کیفیت نهایی فولاد حفظ شود.
(HOT SHORT)
شکنندگی فلز در حالت گرم (برخلاف cold short)
شکنندگی گرم (Hot Shortness / شکنندگی در دمای بالا) به وضعیتی گفته میشود که یک فلز، بهویژه فولاد، هنگام کار یا نورد در دماهای بالای تولید (معمولاً بالاتر از محدوده آستنیتی) دچار شکست یا ترکهای سطحی و داخلی میشود. این پدیده معمولاً ناشی از وجود ناخالصیهایی مانند گوگرد یا فسفر است که در دمای بالا به شکل ذرات شکننده ظاهر شده و باعث کاهش چقرمگی ماده میشوند.
شکنندگی گرم یکی از مهمترین مشکلات در نورد گرم، ریختهگری و شکلدهی قطعات فولادی است، زیرا میتواند منجر به کاهش کیفیت سطح، ضایعات تولید و مشکلات عملکردی قطعات شود. پیشگیری از این عیب با کنترل ترکیب شیمیایی، افزودن عناصر اصلاحکننده (مثل کلسیم)، تنظیم دما و سرعت نورد امکانپذیر است تا فلز در دماهای بالا مقاومت لازم در برابر ترکخوردگی را داشته باشد.
(HOT TOP)
به Sink Head مراجعه شود. مخزن بالای شمش برای جبران انقباض انجماد.
سر گرم (Hot Top / سینک هد) به بخشی از قالب یا توده مذاب در ریختهگری گفته میشود که در بالای حوضچه مذاب قرار دارد و نقش آن جلوگیری از ایجاد حفرههای گازی و جمعشدگی (Shrinkage) در قطعه ریختهشده است. این قسمت معمولاً به شکل یک برج یا توده اضافه طراحی میشود تا ذوب اضافی در بالای قالب باقی بماند و هنگام انجماد فولاد یا آلیاژ، جریان مذاب به سمت قسمتهای جمعشونده حرکت کند و قطعه نهایی بدون ترک یا حفره تولید شود.
سر گرم در ریختهگری اهمیت زیادی دارد زیرا کیفیت داخلی و یکپارچگی قطعه ریختگی را تضمین میکند و از بروز عیوب ناشی از جمعشدگی جلوگیری مینماید. طراحی صحیح آن به نوع فولاد، ابعاد قطعه، سرعت انجماد و هندسه قالب بستگی دارد و بخشی از کنترل فرآیند ریختهگری صنعتی محسوب میشود.
(HOT WORKING)
تغییر شکل پلاستیک فلز در دمای بالا (بالای دمای تبلور مجدد) بدون ایجاد کارسختشوندگی
کار گرم (Hot Working / شکلدهی در دمای بالا) به فرآیندهایی گفته میشود که در آن فلزات، بهویژه فولاد و آلیاژها، در دمای بالاتر از دمای بازکریستالیزاسیون شکل داده میشوند. این نوع کار باعث میشود فلز بهراحتی تغییر شکل دهد، ترک نخورد و خواص مکانیکی یکنواختی ایجاد شود، زیرا در دمای بالا، دانهها توانایی حرکت و بازآرایی دارند و تنشهای داخلی کاهش مییابد.
کار گرم شامل فرآیندهایی مانند نورد گرم، کشش گرم، فورجینگ و اکستروژن گرم است و مزایای آن عبارتند از: کاهش نیروهای لازم برای شکلدهی، افزایش شکلپذیری، کاهش سختی کرنشی و تولید قطعات با ابعاد بزرگ و یکنواخت. این روش در تولید ورق، نوار، میلگرد، لوله و قطعات صنعتی بزرگ کاربرد گسترده دارد و کنترل دما و سرعت انجام فرآیند برای جلوگیری از شکنندگی گرم و عیوب سطحی بسیار حیاتی است.
(HYPEREUTECTOID STEEL)
فولادی با کربن بیشتر از ترکیب یوتکتوئید (بیش از ≈۰.۸٪ کربن)؛ شامل سیمانتیت آزاد + پرلیت. به Eutectoid Steel مراجعه شود
فولاد هیپر یوتکتوئید (Hypereutectoid Steel) به فولادهای کربنی گفته میشود که درصد کربن آنها بیشتر از مقدار یوتکتوئید (حدود 0.77 تا 0.8 درصد کربن) است و معمولاً در بازه حدود 0.8 تا 2.0 درصد قرار میگیرد. در این فولادها، پس از سرد شدن از ناحیه آستنیتی، ساختار نهایی شامل پرلیت بههمراه سمنتیت اضافی (Fe₃C) است که معمولاً در مرز دانهها تشکیل میشود.
وجود کربن بالاتر باعث افزایش سختی، مقاومت به سایش و استحکام فشاری میشود، اما در مقابل شکلپذیری و چقرمگی کاهش مییابد. فولادهای هیپر یوتکتوئید در کاربردهایی مانند ابزارهای برشی، تیغهها، قالبها و قطعات مقاوم به سایش استفاده میشوند. کنترل دقیق عملیات حرارتی در این فولادها اهمیت زیادی دارد، زیرا توزیع نامناسب سمنتیت میتواند باعث شکنندگی و کاهش عمر قطعه شود.
(IMPACT TEST)
آزمون برای تعیین مقاومت فلز در برابر شکست تحت ضربه؛ معمولاً با نمونه شیاردار (شارپی یا ایزود)
آزمون ضربه (Impact Test) روشی برای ارزیابی مقاومت یک ماده در برابر بارگذاری ناگهانی و ضربهای است. در این آزمون، نمونه استاندارد تحت ضربه یک پاندول قرار میگیرد و میزان انرژی جذبشده تا لحظه شکست اندازهگیری میشود. نتیجه این آزمایش نشاندهنده چقرمگی ماده و رفتار آن در برابر شکست ترد یا نرم است.
دو روش رایج آزمون ضربه شامل شارپی (Charpy) و ایزود (Izod) هستند که تفاوت آنها در نحوه قرارگیری نمونه و محل اعمال ضربه است. این آزمون اهمیت ویژهای در بررسی رفتار فولادها در دمای پایین، سازههای تحت بار دینامیکی، قطعات صنعتی و مخازن تحت فشار دارد، زیرا برخی فولادها در دماهای پایین دچار شکنندگی ناگهانی میشوند. کنترل ترکیب شیمیایی و عملیات حرارتی نقش مهمی در بهبود نتایج آزمون ضربه و افزایش ایمنی قطعات دارد.
(INCLUSIONS)
ذرات ناخالصی (معمولاً اکسید، سولفید، سیلیکات و غیره) که به صورت مکانیکی محبوس شده یا در انجماد تشکیل میشوند
اینکلوژنها (Inclusions / ذرات غیرفلزی) به ناخالصیها یا ذرات غیر فلزی موجود در ساختار فولاد و آلیاژها گفته میشود که معمولاً شامل اکسیدها، سولفیدها، سیلیکاتها یا نیتریدها هستند. این ذرات در حین فرآیند ذوب، ریختهگری یا واکنشهای شیمیایی در مذاب تشکیل میشوند و در صورت کنترل نشدن میتوانند بر خواص مکانیکی و کیفیت محصول نهایی تأثیر منفی بگذارند.
وجود اینکلوژنها ممکن است باعث کاهش چقرمگی، افت مقاومت به خستگی، ایجاد نقاط تمرکز تنش و شروع ترک شود، بهویژه در قطعاتی که تحت بارگذاری دینامیکی یا تنش بالا قرار دارند. با این حال، در برخی موارد، کنترلشده بودن نوع و توزیع این ذرات میتواند به بهبود ماشینکاری یا خواص خاص مکانیکی کمک کند.
کاهش اینکلوژنها از طریق تصفیه مذاب، استفاده از فولادهای تمیز (Clean Steel)، کنترل ترکیب شیمیایی و فرآیندهای پالایش ثانویه انجام میشود و یکی از شاخصهای مهم کیفیت در تولید فولادهای مهندسی و صنعتی به شمار میرود.
(INDENTATION HARDNESS)
مقاومت ماده در برابر فرورفتگی؛ نوع رایج آزمون سختی (برینل، راکول، ویکرز) با اعمال بار استاتیکی.
سختی فرورفتگی به میزان مقاومت یک ماده در برابر نفوذ یک جسم سختتر به سطح آن گفته میشود. در این روش، یک جسم مشخص با نیروی معین به سطح قطعه فشار داده میشود و اندازه یا عمق فرورفتگی ایجادشده اندازهگیری میشود. هرچه اثر فرورفتگی کوچکتر باشد، سختی ماده بیشتر است.
این نوع سختی یکی از رایجترین روشهای ارزیابی خواص مکانیکی فلزات و آلیاژهاست و برای کنترل کیفیت، بررسی تأثیر عملیات حرارتی و مقایسه مقاومت مواد مختلف استفاده میشود. سختی فرورفتگی معمولاً با روشهایی مانند برینل، راکول یا ویکرز اندازهگیری میشود و ارتباط مستقیمی با مقاومت به سایش و تا حدی با استحکام کششی ماده دارد.
(INDUCTION HARDENING)
سختکاری آلیاژ آهنی با گرمایش القایی بالای محدوده تحول و سپس کوئنچ؛ برای سختکاری موضعی و سریع.
سختکاری القایی یکی از روشهای عملیات حرارتی موضعی است که در آن سطح قطعه فولادی بهوسیله میدان الکترومغناطیسی و جریان القایی با فرکانس بالا بهسرعت گرم شده و سپس بهطور ناگهانی سرد (کوئنچ) میشود. در این فرآیند، فقط لایه سطحی تا دمای آستنیتی بالا میرود و مغز قطعه بدون تغییر ساختاری باقی میماند.
نتیجه این عملیات، ایجاد یک لایه سطحی سخت و مقاوم به سایش (معمولاً ساختار مارتنزیتی) در کنار هستهای چقرمه و مقاوم به ضربه است. عمق سختی به عواملی مانند توان دستگاه، فرکانس جریان، زمان گرمادهی و ترکیب شیمیایی فولاد بستگی دارد.
سختکاری القایی بیشتر در قطعاتی مانند چرخدندهها، شفتها، میللنگ و قطعات تحت سایش استفاده میشود، زیرا باعث افزایش عمر کاری، مقاومت به خستگی و کاهش هزینههای عملیات حرارتی کلی میشود.
(INDUCTION HEATING)
گرمایش فلز با استفاده از جریان القایی الکتریکی؛ بدون تماس مستقیم.
گرمایش القایی فرآیندی است که در آن یک قطعه فلزی بدون تماس مستقیم و از طریق میدان الکترومغناطیسی متناوب گرم میشود. در این روش، عبور جریان متناوب از داخل کویل مسی باعث ایجاد میدان مغناطیسی متغیر شده و در قطعه فلزی جریانهای گردابی (Eddy Current) القا میکند. مقاومت الکتریکی فلز در برابر این جریانها موجب تولید حرارت در داخل قطعه میشود.
شدت و عمق گرمایش به عواملی مانند فرکانس جریان، توان دستگاه، جنس فلز و ابعاد قطعه بستگی دارد. فرکانسهای بالا گرمایش سطحیتر ایجاد میکنند و فرکانسهای پایینتر نفوذ حرارتی بیشتری دارند.
گرمایش القایی در کاربردهایی مانند سختکاری سطحی، فورجینگ، لحیمکاری، ذوب موضعی و پیشگرمکاری قطعات صنعتی استفاده میشود و به دلیل سرعت بالا، کنترل دقیق دما و بازده انرژی مناسب، در صنایع مدرن بسیار پرکاربرد است.
(INHIBITOR)
مادهای که واکنش شیمیایی خاصی را کند میکند. مهارکنندههای اسیدشویی حل شدن فلز را کاهش میدهند بدون اینکه حذف پوسته مختل شود.
مهارکننده به هر قطعه، ماده یا مکانیزمی گفته میشود که وظیفه آن کنترل، محدود کردن یا جلوگیری از حرکت، تغییر شکل یا بروز یک پدیده ناخواسته است. این اصطلاح در حوزههای مختلف مهندسی و صنعت کاربرد دارد و مفهوم آن بسته به زمینه استفاده میتواند متفاوت باشد.
در سازهها، مهارکننده میتواند عضوی باشد که از جابهجایی جانبی یا لرزش جلوگیری میکند. در سیستمهای مکانیکی، ممکن است قطعهای باشد که حرکت یک جزء را محدود یا تثبیت کند. در مهندسی مواد و متالورژی نیز مهارکننده میتواند به موادی اشاره داشته باشد که رشد دانه، خوردگی یا واکنشهای ناخواسته را کنترل میکنند.
به طور کلی، مهارکننده نقش مهمی در افزایش ایمنی، پایداری و عمر مفید سیستمها ایفا میکند و انتخاب نوع آن به شرایط کاری، نوع بارگذاری و محیط عملکرد بستگی دارد.
(INTERLEAVING)
قرار دادن کاغذ بین لایههای مجاور فلز برای سهولت حمل، برش و جلوگیری از چسبیدن یا خطوخش.
اینترلوینگ (Interleaving / کاغذگذاری بین لایهها) فرآیندی است که در آن بین لایههای ورق، نوار یا محصولات تخت فلزی، یک لایه محافظ مانند کاغذ، پلاستیک یا فیلم مخصوص قرار داده میشود تا از تماس مستقیم سطوح با یکدیگر جلوگیری شود.
هدف این کار جلوگیری از خراشیدگی، سایش، ایجاد لکه یا آسیب به پوششهای سطحی در حین انبارداری، حملونقل و رولپیچی است. اینترلوینگ به ویژه در ورقهای فولادی، آلومینیومی، استنلس استیل و محصولات پرداختشده یا پوششدار کاربرد دارد و کیفیت سطحی محصول نهایی را تضمین میکند. نوع و ضخامت لایه جداکننده بر اساس حساسیت سطح، شرایط محیطی و نوع محصول انتخاب میشود.
(INTERMEDIATE ANNEALING)
آنیلینگ پس از کار سرد برای نرم کردن فلز قبل از ادامه کار سرد. به Process Annealing نیز گفته میشود.
آنیلینگ میانی (Intermediate Annealing / بازپخت میانی) به فرآیندی گفته میشود که در آن قطعات فولادی پس از یک مرحله کارسرد و قبل از ادامه کارسرد یا نورد مجدد، تحت گرمایش کنترلشده و سپس سردسازی آرام قرار میگیرند. هدف از این عملیات، کاهش تنشهای داخلی، بازیابی شکلپذیری و نرم کردن فولاد برای مراحل بعدی تولید است.
آنیلینگ میانی معمولا در تولید ورقها، نوارها، سیمها و قطعات نورد سرد کاربرد دارد و باعث میشود ماده بتواند بدون ترک یا شکست در مراحل بعدی شکلدهی شود. این فرآیند همچنین به کنترل ریزساختار و یکنواختی خواص مکانیکی کمک میکند و پایهای برای دستیابی به کیفیت بالای محصول نهایی است.
(INTERRUPTED AGING)
پیری آلیاژ در دو یا چند دما به صورت پلهای؛ پس از هر مرحله تا دمای اتاق سرد میشود.
پیری ناپیوسته (Interrupted Aging / اینتراپتد ایجینگ) به فرآیندی گفته میشود که در آن یک آلیاژ، معمولاً آلومینیوم یا سایر فلزات سختشونده، پس از رسیدن به دمای لازم برای پیرسازی، برای مدت مشخصی تحت حرارت قرار گرفته و سپس فرآیند پیرسازی بهطور موقت متوقف میشود. این توقف به قطعه اجازه میدهد تا برخی تغییرات ریزساختاری انجام شود و سپس دوباره پیرسازی ادامه یابد.
هدف از پیری ناپیوسته، بهبود کنترل خواص مکانیکی مانند استحکام، سختی و چقرمگی است و اغلب در آلیاژهایی که نیاز به ترکیب بهینه استحکام و شکلپذیری دارند استفاده میشود. این روش همچنین به کاهش ترکها و تغییر شکلهای ناخواسته در طول عملیات حرارتی کمک میکند و امکان دستیابی به ریزساختار یکنواختتر و خواص بهتر در قطعات حساس صنعتی را فراهم میآورد.
(IRONING)
نازک کردن دیوارههای قطعه کشش عمیق با کاهش فاصله بین پانچ و دای.
آیرونینگ (Ironing / نازککاری دیواره) فرآیندی در تولید قطعات فلزی، بهویژه در ساخت قوطیها و ظروف فلزی، است که طی آن ضخامت دیواره قطعه کاهش یافته و یکنواخت میشود بدون اینکه ابعاد خارجی یا شکل کلی آن تغییر قابل توجهی کند. این کار معمولاً با عبور قطعه از مجموعه قالبها و ابزارهای مخصوص انجام میشود تا دیوارهها صاف، نازک و همگن شوند.
هدف از آیرونینگ، کاهش مصرف مواد، افزایش صافی سطح داخلی و خارجی و بهبود خواص مکانیکی قطعه است. این فرآیند در تولید قوطیهای کنسرو، ظروف بستهبندی و قطعات صنعتی توخالی بسیار رایج است و کنترل دقیق فشار و سرعت ابزارها برای جلوگیری از چینخوردگی، ترک یا تغییر شکل ناخواسته ضروری است.
(ISOTHERMAL ANNEALING)
گرمایش آلیاژ آهنی برای ایجاد ساختار آستنیتی جزئی یا کامل، سپس سرد کردن و نگهداری ایزوترمال در دمایی که آستنیت به ترکیب فریت-کاربید نرم تبدیل شود.
آنیلینگ ایزوترمال (Isothermal Annealing / بازپخت همدما) نوعی عملیات حرارتی است که در آن فولاد ابتدا تا دمای آستنیتی گرم میشود، سپس بهسرعت تا یک دمای مشخص پایینتر (در ناحیه تبدیل) سرد شده و در همان دما برای مدت معین نگه داشته میشود تا تبدیل ساختاری بهصورت کامل و کنترلشده انجام شود. پس از تکمیل تحول، قطعه تا دمای محیط سرد میشود.
هدف از این فرآیند، دستیابی به ریزساختار یکنواختتر (معمولاً پرلیت ریزتر)، کاهش تنشهای داخلی و بهبود ماشینکاریپذیری است. در مقایسه با آنیل کامل، زمان عملیات کوتاهتر بوده و کنترل خواص مکانیکی دقیقتر انجام میشود.
آنیلینگ ایزوترمال بیشتر برای فولادهای کربنی و کمآلیاژی بهکار میرود و در تولید قطعاتی که نیاز به ترکیب مناسب از نرمی، یکنواختی ساختار و قابلیت ماشینکاری دارند، کاربرد دارد.
(JIG SAW STEEL)
فولاد سختکاریشده، تمپرشده، صیقلی براق با لبههای گرد؛ کربن ≈۰.۸۵٪. برای ساخت تیغه اره مویی (jig saw)؛ عرض ۱–۱۰ میلیمتر، ضخامت ۰.۴–۱ میلیمتر.
فولاد اره مویی (Jigsaw Steel) به فولادی گفته میشود که برای ساخت تیغههای اره مویی به کار میرود و باید ترکیبی از سختی بالا، مقاومت به سایش و انعطافپذیری مناسب را داشته باشد. این تیغهها در حین برش تحت تنش خمشی و ارتعاش مداوم قرار میگیرند، بنابراین فولاد مورد استفاده باید علاوه بر لبه برنده سخت، از چقرمگی کافی برای جلوگیری از شکست برخوردار باشد.
معمولاً از فولادهای کربنی پرکربن یا فولادهای آلیاژی مخصوص ابزار برای تولید این تیغهها استفاده میشود که پس از شکلدهی، تحت عملیات حرارتی مانند سختکاری و تمپر قرار میگیرند تا به خواص مکانیکی مطلوب برسند. در برخی کاربردهای صنعتی نیز از فولادهای تندبر یا فولادهای دوفلزی استفاده میشود تا عمر برشی افزایش یابد.
کیفیت فولاد اره مویی نقش مستقیمی در دقت برش، عمر تیغه و قابلیت برش مواد مختلف مانند چوب، فلز و پلاستیک دارد.
(KILLED STEEL)
فولادی که به اندازه کافی اکسیدزدایی شده تا مذاب هنگام ریختن در قالب آرام باشد (بدون جوش و گاز). معمولاً با آلومینیوم، فروسیلیس یا منگنز؛ یکنواختتر، کمتر پیر میشود اما برای کربن یکسان سختتر از ریمد استیل است. اکثر فولادهای بالای ۰.۲۵٪ کربن کیلد هستند.
فولاد کیلد (Killed Steel / فولاد آرامشده) به نوعی فولاد گفته میشود که در حین ذوب و ریختهگری، با افزودن عناصر اکسیژنزدا مانند آلومینیوم یا سیلیسیم، اکسیژن محلول آن بهطور کامل حذف میشود. این کار باعث میشود واکنشهای گازی در زمان انجماد به حداقل برسد و از ایجاد حبابهای گازی در ساختار فولاد جلوگیری شود، به همین دلیل به آن «آرامشده» گفته میشود.
فولاد کیلد دارای ساختار یکنواختتر، تخلخل کمتر و خواص مکانیکی پایدارتر نسبت به فولادهای نیمهآرام یا جوشان است. این نوع فولاد برای کاربردهایی که نیاز به کیفیت بالا، قابلیت جوشکاری مناسب و خواص مکانیکی قابل پیشبینی دارند، استفاده میشود.
به دلیل کنترل بهتر ترکیب شیمیایی و ریزساختار، فولاد کیلد در تولید ورقهای ساختمانی، قطعات تحت بار، مخازن تحت فشار و مقاطع مهندسی کاربرد گستردهای دارد.
(LADLE ANALYSIS)
آنالیز شیمیایی نماینده یک هیت (ذوب) فولاد که توسط تولیدکننده گزارش میشود. از نمونه شمش آزمایشی گرفتهشده در زمان ریختن مذاب از پاتیل (لدل) به دست میآید. این آنالیز معمولاً آنالیز اصلی کارخانه (heat analysis) محسوب میشود.
آنالیز پاتیل (Ladle Analysis / لدل آنالیز) به فرآیندی گفته میشود که در آن ترکیب شیمیایی مذاب فولاد داخل پاتیل یا لدل (Ladle) بررسی و کنترل میشود قبل از ریختهگری یا نورد. در این مرحله، نمونهای از فولاد مذاب گرفته شده و با روشهای شیمیایی یا طیفسنجی، مقادیر عناصر آلیاژی، کربن، گوگرد، فسفر و سایر ناخالصیها اندازهگیری میشوند.
هدف از این آنالیز، تضمین کیفیت فولاد، حصول اطمینان از رسیدن به ترکیب شیمیایی مورد نظر و کنترل خواص مکانیکی محصول نهایی است. این کار به ویژه در تولید فولادهای آلیاژی، فولادهای ابزار و ورقهای خاص اهمیت دارد، زیرا حتی تغییرات کوچک در ترکیب شیمیایی میتواند خواص مکانیکی، سختی، چقرمگی و مقاومت به خوردگی قطعه نهایی را تحت تأثیر قرار دهد.
(LAMINATIONS)
عیب ورق به صورت لایهلایه شدن یا جدایش؛ ناشی از حفرههای گازی در شمش اولیه که در نورد به صورت لایههای جدا ظاهر میشود. مشابه cold shut.
لمینیشن ها (لایه لایه شدن / ورقه ورقه شدن) به عیوبی گفته میشود که در فولاد یا سایر فلزات تخت، ناشی از جدا شدن یا عدم چسبندگی کامل بین لایههای داخلی ماده رخ میدهد. این پدیده معمولاً در اثر ناخالصیها، گازهای محبوس شده، تنشهای داخلی یا مشکلات نورد و ریختهگری ایجاد میشود.
لمینیشنها باعث کاهش چقرمگی، استحکام و قابلیت باربری ماده میشوند و میتوانند منشأ شکست ناگهانی در قطعات تحت تنش بالا باشند. شناسایی و کنترل این عیب از طریق بازرسی چشمی، آزمون فراصوت یا کنترل فرآیند نورد و ذوب انجام میشود تا محصول نهایی دارای یکپارچگی و خواص مکانیکی مطلوب باشد.
عیب سطحی به شکل درز؛ ناشی از تا شدن فلز داغ، پره یا گوشه تیز و سپس نورد یا آهنگری آن به داخل سطح بدون جوش خوردن واقعی.
لپ (Lap / درز نوردشده یا فولد سطحی) به نقصی در ورق، نوار یا سایر محصولات تخت فلزی گفته میشود که در آن سطح فلز بهصورت موضعی تا شده یا بههمپیوسته نشده است و یک لایه اضافی روی سطح ایجاد شده است. این عیب معمولاً در اثر نورد ناصحیح، سرعت نامناسب نورد، تداخل لبهها یا مشکلات در آمادهسازی سطح ورق به وجود میآید.
لپ باعث ایجاد تمرکز تنش، کاهش استحکام و ظاهر نامناسب سطح میشود و میتواند منشأ شکست یا ترک در مرحله شکلدهی بعدی باشد. پیشگیری از آن با کنترل دقیق فرآیند نورد، بررسی کیفیت ورق اولیه و آمادهسازی مناسب سطوح قبل از نورد امکانپذیر است و برای حفظ کیفیت نهایی ورق یا نوار فلزی ضروری است.
(LAP-WELD)
نوع جوش که دو قطعه فلز روی هم قرار گرفته و سپس فشرده یا چکشکاری میشوند؛ بهویژه برای درز طولی لوله یا پایپ که لبههای اسکلپ (skelp) شیبدار یا اسکارف شده و روی هم جوش میخورند.
جوش لپ (Lap Weld / جوش درز نوردشده) به نوعی اتصال یا عیب در فلز گفته میشود که در آن دو لایه فلز روی هم قرار گرفته و بهطور ناقص یا موضعی جوش میخورند. این حالت میتواند به صورت عمدی در فرآیندهای جوشکاری ورقهای نازک یا تولید لولهها و مقاطع فولادی ایجاد شود، اما اگر به صورت غیرقابل کنترل رخ دهد، به عنوان عیب تلقی میشود.
جوش لپ ناقص باعث تمرکز تنش، کاهش استحکام و احتمال شروع ترک یا شکست در قطعه تحت بار میشود. برای پیشگیری یا کنترل آن، باید پارامترهای جوشکاری، آمادهسازی لبهها و روش اتصال لایهها به دقت تنظیم شود و در برخی موارد از روشهای بازرسی غیرمخرب مانند فراصوت یا رادیوگرافی برای تشخیص عیوب استفاده میشود.
(LATTICE)
شبکه فضایی (Space Lattice)؛ خطوط و صفحات شبکه به گونهای انتخاب میشوند که از نقاط شبکه همخط یا غیرهمخط عبور کنند.
شبکه (Lattice / لتیس یا اسپیس لتیس) به ساختار منظم و تکراری از اتمها یا یونها در یک کریستال فلزی یا سرامیکی گفته میشود که به صورت شبکه سهبعدی یا دوبعدی با فواصل مشخص بین گرهها تشکیل میشود. این آرایش منظم، پایهایترین ویژگی ریزساختار مواد کریستالی است و تعیینکننده خواص مکانیکی، حرارتی و الکتریکی ماده میباشد.
در فلزات، نوع شبکه (مانند FCC، BCC یا HCP) تأثیر مستقیمی بر چقرمگی، شکلپذیری، سختی و رفتار تحت تنش دارد. همچنین، آشنایی با شبکه بلوری برای تفسیر تغییرات ریزساختاری، رشد دانه و پراکندگی فازها در عملیات حرارتی و آلیاژسازی اهمیت دارد. اصطلاح اسپیس لتیس (Space Lattice) به همان شبکه سهبعدی اشاره دارد که نقاط گرهای آن محل قرارگیری اتمها یا یونها در فضای بلور است.
(LEAD ANNEALING)
Bath Annealing مراجعه شود. آنیلینگ در حمام سرب مذاب.
آنیلینگ سربی (Lead Annealing / بازپخت سربی) نوعی عملیات حرارتی است که در آن فلز یا فولاد در مجاورت یا پوشش با سرب مذاب قرار میگیرد تا به آرامی گرم یا سرد شود. در این روش، سرب به عنوان حامل حرارت یکنواخت و کند عمل میکند و باعث میشود قطعه فلزی بهصورت یکنواخت گرم شود و تنشهای داخلی کاهش یابند.
هدف اصلی آنیلینگ سربی، نرم کردن ماده، کاهش سختی کرنشی و بهبود شکلپذیری بدون ایجاد تغییرات ناگهانی یا ترک در سطح قطعه است. این روش بیشتر در تولید ورقهای فلزی حساس، قطعات ابزار و آلیاژهای خاص استفاده میشود و کنترل دقیق دما و زمان عملیات برای دستیابی به خواص مکانیکی مطلوب و جلوگیری از اکسیداسیون سطح اهمیت بالایی دارد.
(LEVELING)
صاف کردن ورق یا نوار نوردشده. به Roller Leveling و Stretcher Leveling مراجعه شود.
لولینگ (Leveling / صاف کردن) فرآیندی است که در آن ورقها، نوارها یا قطعات فلزی تخت تحت فشار مکانیکی یا غلتکی قرار میگیرند تا خمیدگیها، موجها و تابیدگیهای سطحی از بین بروند و سطحی صاف و یکنواخت ایجاد شود.
هدف از لولینگ، بهبود دقت ابعادی، کیفیت سطح و آمادهسازی محصول برای مراحل بعدی مانند نورد سرد، پوششدهی یا شکلدهی است. این فرآیند میتواند به صورت حرارتی یا مکانیکی انجام شود و در صنایع تولید ورق فولادی، آلومینیوم، استنلس استیل و سایر محصولات تخت فلزی کاربرد گسترده دارد. کنترل دقیق فشار و ترتیب غلتکها اهمیت دارد تا از ایجاد ترک، خراش یا تغییر شکل ناخواسته جلوگیری شود.
(LIGHT METALS)
فلزات و آلیاژهایی با چگالی کم (وزن مخصوص پایین) مانند بریلیوم، منیزیم و آلومینیوم.
فلزات سبک به دستهای از فلزات گفته میشود که چگالی پایینتری نسبت به فلزات معمولی مانند فولاد و مس دارند و معمولاً وزن کم، استحکام نسبتاً بالا و مقاومت به خوردگی مناسبی ارائه میکنند. از رایجترین فلزات سبک میتوان آلومینیوم، منیزیم و تیتانیوم را نام برد.
فلزات سبک در صنایع مختلف به دلیل کاهش وزن سازه، افزایش بهرهوری سوخت و سهولت شکلدهی بسیار پرکاربرد هستند. برای مثال، آلومینیوم در هوافضا، خودروسازی و بستهبندی، منیزیم در قطعات سبک صنعتی و تیتانیوم در پزشکی و صنایع هوایی کاربرد دارد. این فلزات معمولاً با عملیات حرارتی و آلیاژسازی تقویت میشوند تا خواص مکانیکی و مقاومت به خوردگی مطلوب بدست آید.
(LITHOGRAPHIC SHEET ALUMINUM)
ورق آلومینیوم با سطح بسیار مرغوب در یک طرف (بدون عیب سطحی) و صافی حداکثری؛ برای استفاده به عنوان پلیت در چاپ افست.
ورق آلومینیوم لیتوگرافی نوعی ورق آلومینیومی است که برای چاپ و لیتوگرافی صنعتی آمادهسازی شده است. این ورقها معمولاً دارای سطح صاف، صیقلی و یکنواخت هستند تا بتوانند جوهر یا پوششهای چاپی را بهصورت دقیق و بدون نفوذ به سطح فلز بپذیرند.
این ورقها غالباً از آلومینیوم با خلوص بالا ساخته میشوند و ممکن است تحت عملیاتهایی مانند نورد سرد، آنیلینگ و پرداخت سطحی قرار گیرند تا خواص مکانیکی و ظاهری مناسب چاپ فراهم شود. ورقهای آلومینیوم لیتوگرافی در تولید قوطیهای فلزی، بستهبندی مواد غذایی، تبلیغات و کارهای چاپی صنعتی کاربرد گسترده دارند، زیرا ترکیب سبکی، مقاومت به خوردگی و قابلیت چاپ بالا را ارائه میدهند.
(LONG TERNE)
ورق فولادی با پوشش ترن (سرب-قلع) غوطهوری گرم؛ به Terne Plate مراجعه شود.
لانگ ترن (Long Turn / ترن بلند) به دستگاه یا فرآیندی گفته میشود که برای ماشینکاری قطعات با طول زیاد نسبت به قطر استفاده میشود. در این روش، قطعه کار معمولاً روی دستگاه دورانی قرار میگیرد و ابزار برش طول قطعه را تراش میدهد، به طوری که طول زیاد قطعه امکان نگهداری و پشتیبانی صحیح آن اهمیت ویژهای پیدا میکند.
ترنهای بلند برای تولید شافتها، میللنگها، میلهها و قطعات استوانهای بلند کاربرد دارند و نیازمند کنترل دقیق حرکت ابزار و حمایت مناسب قطعه هستند تا از لرزش، تاب برداشتن یا کاهش دقت ابعادی جلوگیری شود. این دستگاهها در صنایع ماشینسازی، خودروسازی و تولید قطعات صنعتی بلند بسیار پرکاربرد هستند.
(LOW BRASS)
برنج با ۸۰٪ مس و ۲۰٪ روی؛ رنگ طلایی روشن، شکلپذیری بسیار بالا. مناسب برای کشش، فرمدهی، شیلنگ فلزی انعطافپذیر، bellows و غیره.
لو براس (Low Brass / برنج کم روی) به آلیاژی از مس و روی گفته میشود که درصد روی آن نسبتاً پایین (معمولاً زیر 35 درصد) است. در این نوع برنج، مقدار مس بالا است و همین باعث میشود آلیاژ دارای رنگ طلایی گرمتر، شکلپذیری بالا و قابلیت جوشکاری و فرمدهی آسان باشد.
برنج کم روی معمولاً در تولید قطعات تزئینی، سختافزار، لولهها، اتصالات و قطعات قابل خمکاری استفاده میشود، زیرا ترکیب مناسب آن باعث چقرمگی بالا و مقاومت نسبی به خوردگی میشود. این آلیاژ نسبت به برنجهای با درصد روی بیشتر، سختی و استحکام پایینتر دارد، اما برای کاربردهایی که نیاز به شکلپذیری و فرمدهی دقیق دارند، گزینه مطلوبی است.
(LOW CARBON STEELS)
فولادهایی با ۰.۱۰–۰.۳۰٪ کربن و کمتر از ۰.۶۰٪ منگنز؛ تولیدشده با روشهای BOF، بسمر، OH یا الکتریکی.
فولادهای کمکربن (Low Carbon Steel / Mild Steel) دستهای از فولادها هستند که دارای محتوای کربن پایین، معمولاً کمتر از 0.25 درصد میباشند. این نوع فولادها به دلیل درصد کم کربن، نرم و شکلپذیر هستند و قابلیت جوشکاری و ماشینکاری خوبی دارند، اما نسبت به فولادهای پرکربن استحکام و سختی کمتری دارند.
فولادهای کمکربن در صنایع مختلف کاربرد گسترده دارند و معمولاً برای تولید ورقها، نوارها، لولهها، تیرآهن، میلههای ساختمانی و قطعات ماشینآلات سبک استفاده میشوند. این فولادها اغلب تحت عملیات حرارتی ملایم یا آنیلینگ قرار میگیرند تا تنشهای داخلی کاهش یافته و خواص مکانیکی یکنواختی حاصل شود.
(LUDERS LINES)
در فولاد: خطوط رگمانند بلند روی سطح هنگام تغییر شکل فراتر از نقطه تسلیم؛ ویژگی تمپر شماره ۵ (دد سافت) است و عیب نیست. همچنین به آن stretcher strains میگویند. در آلومینیوم و برخی آلیاژها نیز دیده میشود.
خطوط لودرز (Loaders Lines / Stratcher Strains / استرچر استرینز) به خطوط یا نوارهای ریز روی سطح فلز گفته میشود که در اثر تنشهای کششی یا تغییر شکل غیر یکنواخت در حین نورد، کشش یا شکلدهی فلز ایجاد میشوند. این خطوط معمولاً در ورقها، نوارها و قطعات نورد سرد یا گرم دیده میشوند و نشاندهنده مناطقی هستند که ماده تحت کرنش بیشتر یا محلی قرار گرفته است.
وجود این خطوط میتواند باعث کاهش کیفیت سطح، تمرکز تنش و آسیب به پوششهای سطحی شود و در برخی کاربردها، مانند ورقهای رنگی یا گالوانیزه، مطلوب نیست. کنترل این عیب با تنظیم دقیق فرآیند نورد، کنترل ضخامت و توزیع تنشها امکانپذیر است تا محصول نهایی سطحی صاف و یکنواخت داشته باشد.
(LUSTER FINISH)
به بخش FINISHES مراجعه شود.
پرداخت براق (Luster Finish / لاستر فینیش) به فرآیندی گفته میشود که در آن سطح فلز، به ویژه ورقها و نوارهای فولادی یا آلومینیومی، صیقلی و یکدست شده و جلوهای درخشان و یکنواخت پیدا میکند. این نوع پرداخت معمولاً با نورد سرد، پولیش مکانیکی یا شیمیایی و گاهی استفاده از پوششهای محافظ انجام میشود تا سطح فلز هم از نظر ظاهری جذاب باشد و هم آماده مراحل بعدی مانند رنگآمیزی یا پوششدهی شود.
پرداخت براق کاربرد وسیعی در صنایع بستهبندی، لوازم خانگی، قطعات تزئینی و ورقهای استنلس استیل دارد و باعث کاهش جذب گرد و غبار، مقاومت بهتر در برابر خوردگی و افزایش کیفیت ظاهری محصول نهایی میشود.
(MACROETCH TEST)
آزمون با غوطهور کردن مقطع آمادهشده فولاد در اسید داغ و بررسی سطح اچشده برای ارزیابی یکنواختی، سالم بودن و عیوب داخلی محصول.
آزمون اچ ماکرو (Macro Etching Test / آزمون اچ ماکرو) روشی برای بررسی ریزساختار و ویژگیهای ماکروسکوپی فلزات و آلیاژها است. در این آزمون، سطح نمونه صیقلی و آماده شده با محلولهای شیمیایی مخصوص (محلول اچ) حکاکی میشود تا تفاوتهای ساختاری مانند مرز دانهها، ترکها، فولدها، ناخالصیها یا لایههای مختلف فلز آشکار شود.
هدف از آزمون اچ ماکرو، کنترل کیفیت ساخت، تشخیص عیوب سطحی و داخلی و ارزیابی یکنواختی فرآیندهای حرارتی و نورد است. این روش به خصوص در ورقها، نوارها، فولادهای آلیاژی و قطعات ریختگی کاربرد دارد و نتایج آن به مهندسان اجازه میدهد تا عیوب بزرگ و ساختار کلی ماده را قبل از انجام بررسیهای دقیقتر میکروسکوپی شناسایی کنند.
(MACROGRAPH)
عکسبرداری از شیء بدون بزرگنمایی بیش از ۱۰ برابر (برای بررسی ساختار ماکروسکوپی)
ماکروگراف (Macrograph / تصویر ماکروسکوپی) به تصویر یا عکس بزرگنمایی شدهای گفته میشود که از ساختار ماکروسکوپی یک فلز یا آلیاژ تهیه میشود. این تصاویر معمولاً با آمادهسازی سطح نمونه، صیقل دادن و اچ کردن شیمیایی یا الکترولیتی به دست میآیند تا ویژگیهایی مانند مرز دانهها، فولدها، ترکها، لایههای رسوبی و عیوب بزرگ فلزی قابل مشاهده شوند.
ماکروگرافها برای کنترل کیفیت، تشخیص عیوب تولیدی و ارزیابی تأثیر عملیات حرارتی یا نورد استفاده میشوند و به مهندسان امکان میدهند تا مشکلات سطحی و داخلی فلزات را قبل از انجام بررسیهای دقیقتر میکروسکوپی شناسایی کنند. این روش به ویژه در ورقها، نوارها، قطعات ریختگی و فولادهای آلیاژی کاربرد گسترده دارد.
(MACROSCOPIC)
قابل مشاهده با چشم غیرمسلح یا با بزرگنمایی کم (تا حدود ۱۰ برابر)
ماکروسکوپیک (Macroscopic / دید ماکروسکوپی) به ویژگیها یا ساختارهایی گفته میشود که با چشم غیرمسلح یا با بزرگنمایی کم قابل مشاهده هستند و نیازی به میکروسکوپ برای شناسایی آنها نیست. در فلزات و آلیاژها، این اصطلاح معمولاً به مشخصات سطحی، مرز دانهها، فولدها، ترکها، حفرهها و عیوب تولیدی بزرگ اشاره دارد که میتوان آنها را در سطح نمونه یا پس از اچ کردن ماکروسکوپی دید.
مطالعه ویژگیهای ماکروسکوپیک، مانند آزمون اچ ماکرو یا تهیه ماکروگرافها، به مهندسان کمک میکند تا کیفیت تولید، یکنواختی ساختار و وجود نقصهای بزرگ را قبل از انجام بررسیهای دقیقتر میکروسکوپی ارزیابی کنند. این روش به ویژه در کنترل کیفیت ورقها، نوارها، قطعات ریختگی و فولادهای آلیاژی کاربرد گسترده دارد.
(MACROSTRUCTURE)
ساختار فلز که با بررسی ماکروسکوپیک (چشم یا ذرهبین کمبزرگنمایی) آشکار میشود.
ماکروساختار (Macrostructure / ساختار ماکروسکوپی) به ساختار کلی و قابل مشاهده یک فلز یا آلیاژ گفته میشود که با چشم غیرمسلح یا بزرگنمایی کم (معمولاً تا 50 برابر) دیده میشود. این ساختار شامل مرز دانهها، لایهها، فولدها، ترکها، حفرهها و توزیع فازهای اصلی است و نمایانگر وضعیت کلی ماده پس از عملیات تولید یا حرارتی میباشد.
مطالعه ماکروساختار معمولاً با صیقل دادن سطح نمونه و اچ شیمیایی یا الکترولیتی انجام میشود و برای کنترل کیفیت، تشخیص عیوب تولیدی، بررسی یکنواختی عملیات حرارتی و نورد و ارزیابی یکپارچگی فلز کاربرد دارد. مشاهده ماکروساختار اولین گام در تحلیل ریزساختاری و تضمین خواص مکانیکی محصول نهایی است.
(MALLEABILITY)
خاصیت سهولت تغییر شکل فلز تحت نورد یا چکشکاری؛ فلزات چکشخوار راحتتر به ورق نازک تبدیل میشوند.
چکشخواری (Malleability / مالیبیلیتی) به قابلیت یک فلز گفته میشود که تحت ضربه یا فشار به ورقه یا شکلهای نازک تبدیل شود بدون آنکه شکسته یا ترک بخورد. این خاصیت نشاندهنده شکلپذیری تحت تنش فشاری است و ارتباط مستقیم با رفتار ماده در فرآیندهایی مانند نورد، کشش و چکشکاری دارد.
فلزات با چکشخواری بالا، مانند طلا، نقره و مس نرم، میتوانند به راحتی به ورقهای نازک یا اشکال پیچیده فرم داده شوند، در حالی که فلزات ترد مانند فولادهای پرکربن سختشده این قابلیت را ندارند. سنجش چکشخواری به مهندسان کمک میکند تا انتخاب مواد مناسب برای فرآیندهای شکلدهی و تولید قطعات صنعتی را انجام دهند.
(ACID-BRITTLENESS)
الف) شکنندگی ناشی از جذب هیدروژن (معمولاً در اسیدشویی یا آبکاری). ب) کاهش شکلپذیری به دلیل جذب هیدروژن و فشار داخلی ایجادشده. مس الکترولیتی در اتمسفر احیایی داغ نیز مشابه نشان میدهد.
شکنندگی هیدروژنی (Hydrogen Embrittlement / شکنندگی ناشی از هیدروژن) به وضعیتی گفته میشود که فلزات، بهویژه فولادهای پرکربن و آلیاژی، در اثر نفوذ هیدروژن به داخل ساختار کریستالی دچار کاهش شدید چقرمگی و مقاومت کششی شده و حتی تحت بارهای معمولی شکست ناگهانی و ترد رخ میدهد. هیدروژن میتواند طی فرآیندهایی مانند الکتروپلیتینگ، جوشکاری، اسیدشویی یا عملیات حرارتی در محیط مرطوب وارد فلز شود.
شکنندگی هیدروژنی یکی از مشکلات جدی در تولید سیمها، قطعات صنعتی، فنرها و ابزارهای پرتنش است، زیرا میتواند باعث خرابی ناگهانی و بدون هشدار قطعات تحت بار شود. پیشگیری از این عیب معمولاً شامل کنترل ورود هیدروژن، استفاده از فولادهای مناسب، عملیات پخت (Baking) پس از پوششدهی و کاهش تنشهای داخلی است تا اطمینان حاصل شود که محصول نهایی هم استحکام و هم چقرمگی لازم را دارد.
(MALLEABILIZING)
آنیلینگ طولانی چدن سفید برای تبدیل کامل یا جزئی کربن ترکیبی به گرافیت آزاد؛ نتیجه: چدن مالیبل (چکشخوار).
مالیبیلیزینگ (Malleabilizing / چکشخوار کردن چدن سفید) فرآیندی است که برای تبدیل چدن سفید ترد به چدن چکشخوار (Malleable Cast Iron) انجام میشود. در چدن سفید، کربن عمدتاً به صورت سمنتیت (Fe₃C) وجود دارد که باعث تردی و شکنندگی آن میشود.
در فرآیند مالیبیلیزینگ، قطعات چدن سفید به مدت طولانی در دمای بالا تحت آنیلینگ قرار میگیرند، معمولاً بین 800 تا 950 درجه سانتیگراد. طی این عملیات، سمنتیت تجزیه شده و کربن به صورت گرافیت کروی یا پرچین در داخل ماتریس آهنی پراکنده میشود. نتیجه این تغییر، افزایش چکشخواری، شکلپذیری و چقرمگی چدن است، در حالی که مقاومت به فشار نسبی حفظ میشود.
چدن چکشخوار در تولید قطعات صنعتی، یاتاقانها، چرخدندهها و قطعات ماشینآلات کاربرد دارد، زیرا خواص مکانیکی بهتری نسبت به چدن سفید دارد و قابل ماشینکاری و شکلدهی محدود است.
(MANGANESE)
عنصر Mn (شماره ۲۵، وزن اتمی ۵۴.۹۳)؛ فلز سفید مایل به قرمز، سخت و شکننده. کاربرد در فولادسازی: تقویت فریت، تشکیل کاربید، افزایش هاردنابیلیتی ارزان، خنثی کردن شکنندگی گوگرد. در فرومنگنز و اسپیگل استفاده میشود.
منگنز (Manganese / Mn) یک عنصر شیمیایی فلزی است که در فولادسازی و آلیاژسازی نقش بسیار مهمی دارد. این عنصر معمولاً به صورت آلیاژ یا افزودنی در فولاد اضافه میشود و تأثیرات گستردهای بر خواص مکانیکی، فرآیندپذیری و مقاومت به سایش دارد.
منگنز در فولاد باعث افزایش سختی و مقاومت کششی، بهبود چقرمگی و کاهش شکنندگی گرم میشود. همچنین نقش مهمی در اکسیژنزدایی (deoxidation) فولاد دارد و به حذف ناخالصیهایی مانند گوگرد کمک میکند. مقادیر کنترلشده منگنز، علاوه بر خواص مکانیکی، قابلیت نورد سرد و جوشکاری فولاد را نیز بهبود میبخشد.
این عنصر در فولادهای ساختمانی، ابزار، ورقهای خودرو و قطعات صنعتی کاربرد گسترده دارد و یکی از مهمترین عناصر آلیاژی در تولید فولادهای کم و پرکربن است.
(MARTENSITE)
ساختار سوزنیشکل خاص در فولاد؛ مرحله انتقالی تحول آستنیت. سختترین جزء فولاد یوتکتوئید؛ با کوئنچ سریع از دمای بالا تشکیل میشود. اصلیترین جزء فولاد ابزار سختکاریشده. مارتنزیت مغناطیسی است.
مارتنزیت (Martensite) یکی از ریزساختارهای سخت و ترد فولاد است که پس از سرد کردن سریع (کوئنچ) آستنیت ایجاد میشود. این ساختار از آهن فوق اشباع با کربن تشکیل شده و دارای شبکه بلوری بدون تعادل (Body-Centered Tetragonal – BCT) است.
مارتنزیت باعث افزایش سختی و مقاومت به سایش فولاد میشود، اما به دلیل تردی بالا و چقرمگی پایین، معمولاً پس از تشکیل تحت عملیات تمپرینگ قرار میگیرد تا سختی مطلوب با چقرمگی مناسب حاصل شود. مارتنزیت در فولادهای ابزاری، فنرها، تیغهها و قطعات مقاوم به سایش کاربرد گسترده دارد و کنترل دقیق ترکیب شیمیایی و نرخ سردسازی برای دستیابی به ساختار و خواص مکانیکی دلخواه اهمیت بالایی دارد.
(MATT OR MATTE FINISH)
در فولاد: سطح مات و کمتر صاف از پرداخت معمولی کارخانه؛ با غلتکهای اچشده یا زبر مکانیکی ایجاد میشود.
پرداخت مات (Mat / Matte Finish / مت فینیش) به نوعی پرداخت سطح فلز گفته میشود که سطح آن صاف اما غیر براق و بدون انعکاس شدید نور باشد. در این روش، سطح ورق، نوار یا قطعه فلزی معمولاً با سنباده، برس سیمی، نورد خاص یا روشهای شیمیایی/مکانیکی آماده میشود تا جلوهای یکنواخت و کمدرخشش ایجاد شود.
پرداخت مات کاربرد وسیعی در صنایع تزئینی، ورقهای پوششدار، لوازم خانگی و قطعات خودرو دارد، زیرا علاوه بر ظاهر زیبا، خط و خش و لکهها را کمتر نشان میدهد و آماده انجام مراحل بعدی مانند رنگآمیزی یا پوششدهی میشود. این نوع پرداخت برخلاف پرداخت براق، بازتاب نور کم و جلوه طبیعیتری به سطح فلز میبخشد.
(MECHANICAL PROPERTIES)
خواصی که واکنش الاستیک و غیرالاستیک ماده تحت نیرو را نشان میدهند (مانند مدول الاستیسیته، استحکام کششی، حد خستگی). برخلاف خواص فیزیکی (چگالی، رسانایی و غیره). در فولاد به میکروساختار وابسته است.
خواص مکانیکی (Mechanical Properties) به ویژگیهای یک ماده گفته میشود که رفتار آن را در برابر نیرو، تنش، تغییر شکل و بارگذاری مشخص میکند. این خواص تعیینکننده توانایی ماده در حمل بار، مقاومت به شکست، خستگی و سایش هستند و نقش اساسی در طراحی و انتخاب مواد صنعتی دارند.
از مهمترین خواص مکانیکی میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- استحکام کششی (Tensile Strength): حداکثر تنشی که ماده قبل از شکست میتواند تحمل کند.
- چقرمگی (Toughness): توانایی ماده در جذب انرژی قبل از شکست.
- سختی (Hardness): مقاومت سطح ماده در برابر فرورفتگی، سایش یا خراش.
- قابلیت کشش یا چکشخواری (Ductility / Malleability): توانایی ماده در تغییر شکل پلاستیک بدون شکست.
- سختی خمشی و مقاومت به خستگی (Fatigue Strength): توانایی ماده در تحمل بارهای متناوب یا سیکلیک.
- مدول الاستیسیته (Elastic Modulus): میزان تغییر شکل الاستیک ماده تحت تنش.
شناخت دقیق خواص مکانیکی برای انتخاب مواد مناسب، طراحی قطعات، ارزیابی عملکرد و تضمین ایمنی سازهها ضروری است و ارتباط مستقیمی با ترکیب شیمیایی، ریزساختار و فرآیندهای حرارتی و مکانیکی ماده دارد.
(MECHANICAL SPRING)
هر فنری که با فرمدهی سرد از هر مادهای (با یا بدون عملیات حرارتی بعدی) ساخته شود.
فنر مکانیکی (Mechanical Spring) قطعهای الاستیک است که برای ذخیره انرژی مکانیکی و بازگرداندن آن تحت تأثیر نیرو یا جابهجایی طراحی شده است. فنرها معمولاً از سیم یا نوار فلزی با خواص کششی و چکشخواری مناسب ساخته میشوند و شکل آنها میتواند مارپیچ، تخت، برگشتی یا حلقوی باشد.
وظیفه اصلی فنر مکانیکی، جذب شوکها، نگهداری بار، اعمال نیرو یا بازگشت به موقعیت اولیه است. کاربردهای آن گسترده است و شامل سیستمهای تعلیق خودرو، ابزار دقیق، ماشینآلات صنعتی، کلیدها و مکانیزمهای بازگشتی میشود. طراحی فنر به عواملی مانند سختی، طول آزاد، قطر سیم و تعداد حلقهها بستگی دارد تا بتواند نیروی مطلوب و طول عمر مناسب را ارائه دهد.
(MECHANICAL WORKING)
تغییر شکل پلاستیک یا تغییرات فیزیکی دیگر فلز تحت نورد، چکشکاری، کشش و غیره برای تغییر شکل، خواص یا ساختار.
کار مکانیکی در مهندسی متالورژی و صنعت فولاد به مفهوم میزان انرژی اعمالشده به ماده برای تغییر شکل، جابهجایی یا اعمال نیرو بر آن اطلاق میشود. این مفهوم به ویژه در فرآیندهای شکلدهی فلزات مانند نورد، کشش، فورجینگ و عملیات پرس اهمیت دارد، زیرا میزان کار مکانیکی مستقیماً بر ریزساختار، سختی و خواص مکانیکی فولاد تأثیر میگذارد.
در تولید فولاد و قطعات فلزی، کار مکانیکی وارد بر ماده باعث تغییر ساختار دانهای، توزیع تنشها و افزایش استحکام کششی یا سختی میشود. کنترل دقیق مقدار و نحوه اعمال کار مکانیکی، به همراه دما و شرایط عملیات، امکان دستیابی به خواص مکانیکی مطلوب و یکنواخت در محصول نهایی را فراهم میکند.
به طور خلاصه، کار مکانیکی معیاری از انرژی اعمالشده به فلز برای تغییر شکل یا اعمال بار است و ارتباط مستقیمی با کیفیت، مقاومت و شکلپذیری محصول نهایی دارد.
(MEDIUM-CARBON STEEL)
فولاد با ۰.۳۰–۰.۶۰٪ کربن و کمتر از ۱٪ منگنز؛ با هر فرآیند استاندارد قابل تولید.
فولاد کربن متوسط (Medium Carbon Steel) دستهای از فولادها است که دارای محتوای کربن بین 0.25 تا 0.60 درصد میباشند و ترکیبی از شکلپذیری و استحکام مناسب ارائه میدهند. این فولادها نسبت به فولادهای کمکربن سختی و مقاومت بالاتری دارند و در عین حال، قابلیت ماشینکاری و جوشکاری آنها همچنان قابل قبول است.
فولاد کربن متوسط معمولاً برای تولید میلهها، شافتها، چرخدندهها، فنرها و قطعات تحمل بار به کار میرود و میتواند با عملیات حرارتی مانند سختکاری و تمپرینگ خواص مکانیکی مطلوبتری پیدا کند. کنترل دقیق درصد کربن و عناصر آلیاژی، همراه با فرآیندهای حرارتی مناسب، باعث میشود که استحکام، چقرمگی و مقاومت به سایش فولاد کربن متوسط در کاربردهای صنعتی بهینه شود.
(MELTING RANGE)
محدوده دمایی که آلیاژ در آن ذوب میشود؛ بین دمای solidus (شروع ذوب) و liquidus (کاملاً مایع).
محدوده ذوب (Melting Range / Solidification Range) به بازه دمایی گفته میشود که در آن یک ماده، به ویژه فلز یا آلیاژ، از حالت جامد به مذاب یا بالعکس تغییر فاز میدهد. برخلاف مواد خالص که دمای ذوب مشخص و ثابتی دارند، آلیاژها معمولا یک محدوده ذوب دارند، زیرا عناصر مختلف با نرخهای متفاوت شروع به ذوب شدن و جامد شدن میکنند.
در فولاد و سایر فلزات صنعتی، تعیین محدوده ذوب اهمیت بالایی دارد، زیرا فرآیندهای ریختهگری، ذوب، لحیمکاری و عملیات حرارتی به دقت در این بازه دما کنترل میشوند تا ریزساختار یکنواخت، حداقل ترک و خواص مکانیکی مطلوب حاصل شود. برای مثال، فولاد کربنی دارای محدوده ذوب بین 1425 تا 1540 درجه سانتیگراد است که با تغییر ترکیب آلیاژی ممکن است اندکی بالا یا پایین رود.
کنترل دقیق محدوده ذوب به کیفیت محصول نهایی، کاهش عیوب ریختگی و یکنواختی ساختار فلز کمک میکند و پایهای برای تمامی فرآیندهای متالورژی حرارتی است.
(METAL SPRAYING)
پوششدهی فلز روی قطعه با ذوب سیم فلزی (با شعله اکسی-هیدروژن، اکسیاستیلن یا قوس الکتریکی) و پاشش با فشار گاز.
اسپری فلزی (Metal Spraying / متال اسپریینگ) یک فرآیند پوششدهی سطحی است که در آن فلز یا آلیاژ به صورت ذرات ریز ذوب شده یا نیمهذوب شده با سرعت بالا روی سطح قطعه پاشیده میشود تا لایهای محافظ یا عملکردی ایجاد کند. این روش معمولاً برای افزایش مقاومت به سایش، خوردگی، حرارت و بهبود خواص سطحی قطعات فلزی به کار میرود.
فرآیند متال اسپریینگ شامل گرمایش فلز (با مشعل سوختی، قوس الکتریکی یا پلاسما)، پاشش ذرات روی سطح و چسبندگی آنها به زیرلایه است. این پوششها میتوانند فلزات پایه، آلیاژهای مقاوم به حرارت، سرامیکها یا ترکیبات فلزی-سرامیکی باشند. اسپری فلزی در صنایع هوافضا، خودروسازی، ماشینآلات صنعتی و نیروگاهی کاربرد گسترده دارد و به دلیل ایجاد پوشش یکنواخت، صرفهجویی در مواد و انعطافپذیری بالا بسیار محبوب است.
(METALLOGRAPHY)
لم بررسی اجزا و ساختار فلزات و آلیاژها با میکروسکوپ (پس از آمادهسازی سطح: سنگزنی، پولیش، اچینگ).
متالوگرافی (Metallography / ریزساختارشناسی فلزات) شاخهای از علم مواد و متالورژی است که به مطالعه ساختار داخلی و ریزساختار فلزات و آلیاژها میپردازد. این علم شامل آمادهسازی نمونهها، صیقل دادن، اچ کردن شیمیایی یا الکترولیتی و بررسی زیر میکروسکوپ است تا بتوان مرز دانهها، فازها، توزیع عناصر و عیوب داخلی را مشاهده و تحلیل کرد.
متالوگرافی نقش بسیار مهمی در کنترل کیفیت، تحقیق و توسعه، بهینهسازی فرآیندهای حرارتی و نورد و پیشبینی خواص مکانیکی فلزات دارد. با مطالعه ریزساختار، مهندسان میتوانند علت شکست، ترکها، نفوذ ناخالصیها و تأثیر عملیات حرارتی را شناسایی کنند و راهکارهای بهبود محصول نهایی را ارائه دهند. این علم پایهای برای تولید ورقها، نوارها، قطعات ریختگی و آلیاژهای پیشرفته در صنایع فولاد و فلزات غیرآهنی است.
(METALLOID)
الف) عناصر بین فلز و غیرفلز (آرسنیک، آنتیموان، بور، تلوریم، سلنیوم). ب) در متالورژی فولاد: به عناصر رایج در فولاد ساده (کربن، منگنز، فسفر، سیلیکون، گوگرد) گفته میشود.
متالوئید (Metalloid / شبهفلز) به عناصری گفته میشود که خواص میان فلزات و نافلزات را دارند. این عناصر معمولاً ظاهر فلزی دارند، اما رسانایی الکتریکی، شیمیایی و مکانیکی آنها بین فلز و نافلز است.
مثالهای رایج متالوئیدها شامل سیلیکون، بور، آرسنیک، ژرمانیوم و تلوریم هستند. در صنعت و مهندسی مواد، متالوئیدها به دلیل خواص نیمهرسانایی، مقاومت به خوردگی و قابلیت ترکیب با فلزات و پلیمرها کاربرد دارند. برای نمونه، سیلیکون در آلیاژهای فولاد و نیمههادیها و بور در فولادهای سخت و آلیاژهای ویژه استفاده میشود.
متالوئیدها نقش کلیدی در بهبود خواص مکانیکی، حرارتی و الکتریکی آلیاژها دارند و به دلیل ویژگیهای ترکیبی خود، پل بین فلزات و مواد غیر فلزی به شمار میروند.
(MICROSTRUCTURE)
ساختار فلز یا آلیاژ پس از پولیش و اچینگ که زیر میکروسکوپ دیده میشود (دانهها، فازها، عیوب).
میکروساختار (Microstructure / ساختار ریز) به ساختار داخلی فلزات و آلیاژها گفته میشود که در مقیاس میکروسکوپی قابل مشاهده است و شامل ریزدانهها، فازها، رسوبات، ناخالصیها و توزیع عناصر میباشد. میکروساختار تعیینکننده خواص مکانیکی، فیزیکی و شیمیایی ماده است و تحت تأثیر ترکیب شیمیایی، عملیات حرارتی، نورد و سایر فرآیندهای تولید قرار میگیرد.
بررسی میکروساختار معمولاً با صیقل دادن نمونه، اچ کردن شیمیایی و مشاهده زیر میکروسکوپ نوری یا الکترونی انجام میشود. تحلیل میکروساختار به مهندسان امکان میدهد تا کیفیت فلز، یکنواختی ساختار، اثر عملیات حرارتی و دلایل شکست یا ترکها را ارزیابی کنند. این دانش پایهای برای بهینهسازی آلیاژها، کنترل کیفیت و طراحی قطعات فولادی و صنعتی محسوب میشود.
(MILL EDGE)
لبه طبیعی ورق، نوار یا پلیت در حالت نورد گرم؛ بدون برش (un-sheared).
میل اج (Mill Edge / لبه کارخانهای یا لبه نورد) به لبههای ورق یا نوار فلزی پس از خروج از خط نورد در کارخانه گفته میشود. این لبهها معمولاً صاف، یکنواخت و بدون بریدگی یا ناخالصی شدید هستند، اما ممکن است در برخی مواقع دارای نازک شدگی، موج یا خراشهای جزئی باشند که ناشی از محدودیتهای فرآیند نورد یا ابزارهای مورد استفاده است.
کیفیت میل اج اهمیت زیادی دارد، زیرا لبههای ورق در مراحل بعدی شکلدهی، برش یا جوشکاری نقش حیاتی دارند و وجود عیوب میتواند باعث تمرکز تنش، کاهش استحکام یا مشکلات ظاهری در محصول نهایی شود. کنترل دقیق شرایط نورد، نگهداری غلتکها و تنظیم سرعت و دما، کلید تولید لبههای کارخانهای استاندارد و یکنواخت در ورقها و نوارهای فولادی است.
(MILL FINISH)
پرداخت سطحی کارخانهای روی ورق و پلیت؛ ویژگی غلتکهای سنگزده در نورد.
میل فینیش (Mill Finish / پرداخت کارخانهای) به سطح ورق، نوار یا مقاطع فلزی پس از خروج از خط نورد یا تولید در کارخانه گفته میشود که معمولاً بدون عملیات سطحی اضافی مانند پرداخت مکانیکی، پولیش یا پوششدهی است. این سطح معمولاً صاف و یکنواخت اما دارای بافت طبیعی نورد، خطوط ریز و رنگ فلزی خام میباشد.
پرداخت کارخانهای برای بسیاری از کاربردهای صنعتی کافی است و به عنوان سطح اولیه برای عملیات بعدی مانند رنگآمیزی، پوششدهی، آبکاری یا شکلدهی استفاده میشود. کیفیت میل فینیش به کنترل فرآیند نورد، آمادهسازی مواد اولیه و نگهداری تجهیزات بستگی دارد و تاثیر مستقیمی بر ظاهر و عملکرد قطعات نهایی دارد.
(MODULUS OF ELASTICITY (TENSION))
نسبت تنش به کرنش در محدوده کاملاً الاستیک؛ نیرویی که برای دو برابر کردن طول ماده لازم است (با فرض رفتار کاملاً الاستیک). واحد معمول: GPa.
مدول الاستیسیته (Elastic Modulus / Young’s Modulus) معیاری برای سختی یا مقاومت یک ماده در برابر تغییر شکل الاستیک است. این پارامتر نشان میدهد که یک ماده تا چه حد تحت تنش تغییر طول میدهد بدون آنکه تغییر شکل دائمی (پلاستیک) رخ دهد.
به صورت ریاضی، مدول یانگ از نسبت تنش (σ) به کرنش (ε) در محدوده الاستیک ماده تعریف میشود: E = σ / ε
که در آن:
- E = مدول الاستیسیته یا مدول یانگ
- σ = تنش (Stress)
- ε = کرنش (Strain)
این فرمول فقط در محدوده الاستیک معتبر است، جایی که تغییر شکل بازگشتپذیر باشد. مدول یانگ در طراحی قطعات فولادی و تحلیل تنشها نقش مهمی دارد.
در فولاد و سایر فلزات، مدول الاستیسیته معیار مقاومت ماده به کشش و فشردگی است و برای محاسبه تغییر شکل قطعات تحت بار، طراحی سازهها و تحلیل تنشها کاربرد دارد. این پارامتر ثابت نسبی برای فلزات بوده و بر خواص مکانیکی مانند سختی، صلبیت و رفتار الاستیک تاثیر مستقیم دارد.
(MODULUS OF RIGIDITY)
نسبت شدت تنش برشی به کرنش برشی (زاویه اعوجاج بر حسب رادیان)؛ مدول برشی یا G.
مدول سختی برشی (مدول برشی) یکی از پارامترهای مکانیکی مهم در مهندسی مواد و فولاد است که نشاندهنده مقاومت ماده در برابر تغییر شکل برشی است. در این حالت، وقتی نیرویی موازی سطح ماده اعمال میشود، مدول برشی رابطه بین تنش برشی و کرنش برشی را مشخص میکند. به عبارت سادهتر، هر چه مدول برشی بالاتر باشد، ماده سختتر و کمتر تحت تغییر شکل برشی قرار میگیرد. این ویژگی برای طراحی قطعاتی که تحت بارهای پیچشی یا برشی قرار دارند، بسیار حیاتی است.
در صنعت فولاد، مدول برشی معمولاً با واحد گیگاپاسکال (GPa) بیان میشود و از طریق آزمونهای استاندارد مثل تست پیچشی یا تست خمشی به دست میآید. این مقدار به مهندسان کمک میکند تا رفتار فولاد در سازهها و ماشینآلات تحت بارهای پیچشی یا نیروهای جانبی را پیشبینی کنند و همچنین انتخاب مواد مناسب برای قطعاتی که مقاومت برشی بالا نیاز دارند را ممکن میسازد.
(MOLD)
حفرهای که مذاب فلز در آن ریخته میشود تا شکل مورد نظر تولید شود
قالب (مولد) در صنعت آهن و فولاد به تجهیز یا ابزاری گفته میشود که برای شکلدهی فلز مذاب یا فلز تحت فشار به کار میرود. در فرآیندهای ریختهگری، قالب محفظهای است که فولاد یا چدن مذاب داخل آن ریخته میشود تا پس از انجماد، قطعه با شکل و ابعاد موردنظر تولید شود. جنس قالب میتواند ماسهای، فلزی یا گرافیتی باشد و انتخاب آن به نوع آلیاژ، تیراژ تولید و دقت ابعادی مورد نیاز بستگی دارد.
در فرآیندهای نورد و آهنگری نیز واژه «مولد» یا قالب به ابزارهایی اطلاق میشود که تحت فشار و دمای بالا، فلز را به شکل مشخصی درمیآورند. طراحی دقیق قالب نقش مستقیمی در کیفیت سطح، تلرانس ابعادی، کاهش عیوبی مانند تخلخل یا ترک و همچنین بهرهوری تولید دارد. به همین دلیل، ساخت قالب در صنعت فولاد یک حوزه تخصصی محسوب میشود که نیازمند دانش متالورژی، طراحی صنعتی و ماشینکاری دقیق است.
(MOLYBDENUM)
عنصر Mo (شماره ۴۲، وزن اتمی ۹۵.۹۵)؛ فلز سخت، خاکستری-سفید، مقاوم به حرارت بالا. کاربرد در فولاد: افزایش دمای رشد دانه آستنیت، عمق سختشوندگی، مقابله با شکنندگی تمپر، افزایش استحکام گرم و خزش، سختی قرمز، مقاومت خوردگی در استیل ضدزنگ، تشکیل ذرات مقاوم به سایش.
مولیبدن یک عنصر آلیاژی مهم در صنعت فولاد است که با نماد شیمیایی Mo شناخته میشود و نقش کلیدی در بهبود خواص مکانیکی و حرارتی فولاد ایفا میکند. افزودن مولیبدن به فولاد باعث افزایش استحکام، سختیپذیری و مقاومت به خزش در دماهای بالا میشود. به همین دلیل در تولید فولادهای آلیاژی، فولادهای ابزار و فولادهای مقاوم به حرارت کاربرد گستردهای دارد. این عنصر همچنین تمایل به تشکیل کاربیدهای پایدار دارد که به افزایش مقاومت سایشی کمک میکنند.
در فولادهای زنگنزن، حضور مولیبدن موجب افزایش مقاومت به خوردگی، بهویژه در محیطهای حاوی کلرید (مانند آب دریا) میشود. به عنوان مثال، در فولادهای زنگنزن آستنیتی حاوی مولیبدن، مقاومت به خوردگی حفرهای (Pitting) بهطور قابلتوجهی بهبود پیدا میکند. به همین دلیل، این عنصر در صنایع نفت و گاز، پتروشیمی، نیروگاهها و تجهیزات دریایی اهمیت ویژهای دارد و نقش آن در طراحی فولادهای مهندسی پیشرفته بسیار حیاتی است.
(MUSIC WIRE)
سیم کشیده سرد صیقلی با استحکام کششی و پیچشی بسیار بالا؛ بالاترین خواص مکانیکی در میان سیمها. با کربن بالا + پتنتینگ + کشش چندمرحلهای به دست میآید. بر اساس استحکام کششی (نه سختی) خریداری میشود.
سیم موسیقی (میوزیک وایر) نوعی سیم فولادی پرکربن با استحکام کششی بسیار بالا است که بهطور ویژه برای کاربردهایی با نیاز به خاصیت ارتجاعی و مقاومت بالا تولید میشود. این سیم معمولاً از فولادهای کربنی با درصد کربن بالا ساخته شده و طی فرآیند کشش سرد (Cold Drawing) به قطرهای دقیق و سطحی بسیار صاف میرسد. کنترل دقیق ترکیب شیمیایی و عملیات حرارتی باعث میشود سیم موسیقی دارای حد الاستیسیته بالا و مقاومت مناسب در برابر خستگی باشد.
با وجود نام آن، کاربرد سیم موسیقی تنها محدود به سازهای موسیقی نیست؛ هرچند در تولید سیم پیانو و برخی سازهای زهی استفاده میشود. در صنعت فولاد، این نوع سیم بهطور گسترده در ساخت فنرهای دقیق، قطعات مکانیکی حساس، ابزارهای صنعتی و سیستمهای کنترلی به کار میرود. کیفیت سطح، یکنواختی ساختار متالورژیکی و دقت ابعادی از مهمترین ویژگیهایی هستند که عملکرد مطلوب این محصول را در شرایط بارگذاری تکراری تضمین میکنند.
(NATURAL AGING)
پیری خودبهخودی محلول جامد فوقاشباع در دمای اتاق؛ بدون نیاز به حرارتدهی خارجی (برخلاف پیری مصنوعی). معمولاً در آلیاژهای آلومینیوم سری ۲۰۰۰ و ۶۰۰۰ و برخی فولادهای رسوبی رخ میدهد.
پیری طبیعی (آجینگ طبیعی) فرآیندی متالورژیکی است که در آن خواص مکانیکی برخی آلیاژها پس از عملیات حرارتی و در دمای محیط، بهمرور زمان تغییر میکند. این پدیده معمولاً پس از کوئنچ (سردکاری سریع) رخ میدهد؛ زمانی که ساختار فلز در حالت فوقاشباع قرار دارد و اتمهای محلول بهتدریج در دمای محیط رسوبهای بسیار ریز و یکنواخت تشکیل میدهند. این رسوبات موجب افزایش استحکام و سختی ماده میشوند، بدون اینکه نیاز به حرارتدهی مجدد باشد.
در صنعت فولاد و بهویژه در برخی فولادهای کمآلیاژ و آلیاژهای غیرآهنی مانند آلومینیوم، پیری طبیعی میتواند باعث افزایش مقاومت تسلیم اما در عین حال کاهش نسبی شکلپذیری شود. کنترل زمان نگهداری در دمای محیط، ترکیب شیمیایی و شرایط کوئنچ در تعیین شدت این پدیده بسیار مؤثر است. شناخت دقیق آجینگ طبیعی به مهندسان کمک میکند تا تغییرات خواص مکانیکی در طول زمان را پیشبینی کرده و از بروز مشکلاتی مانند تردی یا افت چقرمگی جلوگیری کنند.
(NEEDLE CUTTER STEEL)
فولاد نواری معمولا یکچهارم سخت نوردشده، فوقدقیق نوردشده با لبههای برشخورده (sheared edges). کربن ≈ ۱.۲۵٪، کروم ≈ ۰.۱۵٪. عرض معمول ۲ اینچ، ضخامت ۰.۰۵–۰.۹ میلیمتر. کاربرد: برش چشم سوزن و فرزکاری لچ (قلاب) در سوزنهای لچ بافتنی
فولاد کاتر سوزن (فولاد برشدهنده چشم سوزن) به نوعی فولاد ابزار با سختی و مقاومت سایشی بالا گفته میشود که در ساخت تیغهها یا پانچهای بسیار ظریف برای ایجاد یا برش «چشم سوزن» به کار میرود. این قطعات باید توانایی برش دقیق مقاطع بسیار کوچک را داشته باشند، بدون آنکه دچار لبپریدگی، سایش سریع یا تغییر شکل شوند. به همین دلیل معمولاً از فولادهای پرکربن یا فولادهای ابزار آلیاژی با قابلیت سختکاری بالا در تولید آنها استفاده میشود.
در فرآیند تولید سوزنهای صنعتی و خیاطی، کیفیت فولاد کاتر نقش مستقیمی در دقت ابعاد، صافی سطح برش و عمر ابزار دارد. این فولادها پس از ماشینکاری اولیه، تحت عملیات حرارتی کنترلشده قرار میگیرند تا به سختی بالا همراه با چقرمگی کافی برسند. ترکیب مناسب سختی و مقاومت به ضربه اهمیت ویژهای دارد، زیرا ابزارهای برش چشم سوزن تحت تنشهای متمرکز و سیکلهای کاری مکرر قرار میگیرند و کوچکترین ضعف متالورژیکی میتواند باعث شکست زودهنگام آنها شود.
(NETWORK STRUCTURE)
ساختار میکروسکوپی که کریستالهای یک فاز توسط لایهای از فاز دیگر احاطه شده و پس از اچ کردن، ظاهری شبکهمانند (شبیه توری) ایجاد میکند. معمولاً در فولادهای هیپر یوتکتوئید (سیمانتیت شبکهای) دیده میشود.
ساختار شبکهای (نتورک استراکچر) در متالورژی و علم مواد به آرایش منظم اتمها یا فازها در مقیاس میکروسکوپی گفته میشود که بهصورت یک شبکه سهبعدی تکرارشونده سازماندهی شدهاند. در فولادها، این مفهوم میتواند به شبکه بلوری آهن (مانند ساختار مکعبی مرکزدار یا مکعبی وجوهمرکزی) اشاره داشته باشد که پایه رفتار مکانیکی و فیزیکی ماده را تعیین میکند. نوع ساختار شبکهای مستقیماً بر خواصی مانند استحکام، شکلپذیری، هدایت حرارتی و پاسخ به عملیات حرارتی اثر میگذارد.
در برخی موارد، «ساختار شبکهای» به توزیع فازها یا کاربیدها در مرزدانهها نیز اطلاق میشود؛ بهگونهای که یک فاز ثانویه بهصورت پیوسته در مرز دانهها شبکه تشکیل میدهد. این حالت میتواند بر مقاومت به خوردگی، چقرمگی و رفتار شکست فولاد تأثیرگذار باشد. کنترل دقیق ترکیب شیمیایی، نرخ سرد شدن و عملیات حرارتی از عوامل کلیدی در جلوگیری از تشکیل شبکههای ناخواسته و دستیابی به ریزساختار یکنواخت و مطلوب در محصولات فولادی است.
(NICKEL)
عنصر Ni (شماره ۲۸، وزن اتمی ۵۸.۶۹)؛ فلز سفید نقرهای، کمی مغناطیسی، شکلپذیر و مقاوم به خوردگی. کاربرد: آبکاری، آلیاژهای پایه مس (کوپرونیکل)، مونل. در فولادسازی: (۱) تقویت فولادهای بدون کوئنچ یا آنیلشده، (۲) افزایش چقرمگی فولادهای پرلیتی-فریتی (بهویژه در دمای پایین)، (۳) ایجاد ساختار آستنیتی در آلیاژهای کروم بالا (فولاد زنگنزن).
نیکل یک عنصر آلیاژی مهم در صنعت فولاد است که با نماد شیمیایی Ni شناخته میشود و نقش مؤثری در بهبود چقرمگی، استحکام و مقاومت به خوردگی فولاد ایفا میکند. افزودن نیکل باعث افزایش پایداری فاز آستنیت میشود و در نتیجه، فولاد در دماهای پایین نیز چقرمگی و انعطافپذیری خود را حفظ میکند. به همین دلیل، در فولادهای مورد استفاده در مخازن تحت فشار، تجهیزات برودتی و سازههای دریایی کاربرد گستردهای دارد.
در فولادهای زنگنزن آستنیتی مانند گریدهای سری 300، حضور نیکل عامل اصلی حفظ ساختار آستنیتی و افزایش مقاومت در برابر اکسیداسیون و خوردگی است. این عنصر همچنین موجب بهبود خواص ضربهپذیری و کاهش احتمال ترکخوردگی در شرایط بارگذاری دینامیکی میشود. ترکیب نیکل با عناصری مانند کروم و مولیبدن، فولادهایی با عملکرد بالا برای صنایع نفت و گاز، پتروشیمی و محیطهای خورنده فراهم میکند.
(NICKEL SILVER)
آلیاژهای پایه مس با ۱۰–۴۵٪ روی و ۵–۳۰٪ نیکل؛ رنگ نقرهای، مقاومت خوردگی خوب، شکلپذیری مناسب. کاربرد: جواهرات، ظروف، قطعات الکتریکی (علیرغم نام، نقره واقعی ندارد).
نیکل سیلور (آلپاکا) یک آلیاژ غیرآهنی بر پایه مس است که علیرغم نامش، فاقد نقره بوده و از ترکیب مس، نیکل و روی تشکیل میشود. حضور نیکل در این آلیاژ باعث ایجاد رنگ نقرهای براق و افزایش مقاومت به خوردگی میشود، در حالیکه روی به بهبود قابلیت ریختهگری و شکلدهی کمک میکند. به دلیل ظاهر مشابه نقره و قیمت اقتصادیتر، این آلیاژ در بسیاری از کاربردهای تزئینی و صنعتی جایگزین مناسبی برای نقره محسوب میشود.
در صنعت، نیکل سیلور به دلیل استحکام مناسب، مقاومت سایشی و قابلیت ماشینکاری خوب، در تولید قطعات دقیق، اتصالات، زیورآلات، کلید و پریزهای صنعتی، و همچنین برخی سازهای موسیقی و تجهیزات اپتیکی کاربرد دارد. این آلیاژ علاوه بر ظاهر زیبا، در برابر اکسیداسیون و تغییر رنگ نسبتاً پایدار است و به همین دلیل در محیطهای مرطوب نیز عملکرد قابل قبولی از خود نشان میدهد.
ورق
لوله
قوطی و پروفیل
میلگرد
تیرآهن و مقاطع سنگین
اتصالات
نبشی، ناودانی، سپری
مش و شبکهها
مفتول و سیمها
مواد اولیه فولاد
ضایعات آهن